۶/۲۳/۱۳۹۱

محسن نامجو گناهکار نیست ! گناهکار اصلی را بیابید !


دختر نازنینم سلام
ظاهراً این روزها بازار هتاکی به مسائل دینی و مقدس بسیار داغ است . هر کسی از هر گوشه ای بی حرمتی می کند و با احساسات و عواطف میلیونها مسلمان بازی می کند. دوستی در اینجا نوشته بود که از ترانه جدید محسن نامجو علیه ائمه (امام زمان (عج)) خیلی عصبانی است و چون خیلی دوستش دارم چند خطی برایش نوشتم :

عصبانی نباش ! انسان جایز الخطاست . این را برای موسیقی که هنوز نشنیده ام و محسن نامجو که علقه ای چندان به او نداشتم نمی گویم، این را می گویم که باید به خدا پناه برد .
هنوز شلاق نخوردی ، هنوز تحقیر نشده ای، هنوز به جرم نکرده حیثیت خودت و خانواده ات را لکه دار نکرده اند، هنوز وقتی شکنجه ات می کردند و به ناموست بی حرمتی می کردند سخن از آقا امام زمان نمی گفتند برایت . هنوز نمی دانی جای سوزش چماق چه مزه ای است . هنوز ریه ات از سوزش گه های چاه توالت که سرت را در آن کنند و یازهرا بگویند به درد نیامده . هنوز دنده هایت با عربده های یاحسین توسط دو سه قلچماق نشکسته . هنوز 100 روز انفرادی بدون نور را تجربه نکردی . هنوز طناب دار به گردنت نینداخته اند و بعد از 20 روز شکنجه و انفرادی بگویند می خواهیم به نام نامی امام رضا تو را اعدام کنیم . هنوز با چشمان بسته از بالای پله ها لگد به کمرت نزده اند تا پرت شوی پایین و دنده هایت بشکند و الله اکبر بگویند. امیدوارم هیچ گاه با تو چنین نکنند . اما باید همه به خدا پناه ببریم که شک ندارم اکثر ما در این مهلکه اگر قرار بگیریم به خود خدا هم رحم نمی کنیم . خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.

دختر عزیزم !
دنیا محل آزمایش های سخت است . هر که را دیدی در هر احوالی، به خدا پناه ببر که در احادیث است که اگر آنها را شماتت کنی، خودت گرفتار به همان گناه ها می شوی . ای کاش بتوانیم همگی از این آزمایشهای سخت ، به تندرستی و سلامت روح و جان بیرون بیاییم. آنچه از شکنجه های بالا خواندی، همه سوابقی است که افراد از زندانهای حکومت فعلی تعریف کرده و می کنند و برخی از آنها به صورت آشکار و واضح شکایت خود را به دست شخص آقای خامنه ای رسانده اند و تاثیری نداشته است !! اوضاع روز به روز بدتر می شود، و چه انتظاری داری از انسانهایی که اینچنین به کرامتشان اهانت شده، تا از همه چیز دست نشویند. آنها دین خود را و خدای خود را و ائمه را از همین روحانیون آموخته بودند. حالا وقتی نفسشان در چاه توالت از زبان گماشته های همان روحانیون و مقدس مآبان به تنگ آمده و شعار ولایت می شنوند ، چه انتظاری داری ؟! خدا به داد همه مان برسد .

۶/۱۱/۱۳۹۱

نامه تاجزاده به همسرش از زندان اوین


دختر نازنیم !
سند تاریخی بسیار زیاد است . اما برای اینکه به طور خلاصه بتوانی با برخی جنایتهای دیکتاتور آشنا شوی، یکی از نامه هایی که یکی از زندانیان دربند در این رابطه نوشته است، برایت می آورم . اما تو فقط به آن اکتفا نکن و نامه های دیگر تاجزاده، همسر تاجزاده (فخری محتشمی پور) ، محمد نوری زاد، مهدی خزعلی و بیانیه های مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی را حتماً طی سالهای 87 تا 91 پیدا کن و مطالعه کن تا با شالوده مسائل این روزگار آشنا شوی .

نامه زیر، نامه اخیر تاجزاده از زندان خطاب به همسرش فخری است که حقایق زیادی را برملا می کند :
-------------------------------------------------

فخری جان سلام!
در روزنامه ها خواندم دولت عربستان هم زمان با نشست های نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای ۵+۱ در بغداد و مسکو به ترتیب هشت و ده نفر از ایرانیان را اعدام کرده است بدون آن که مقامات کشورمان را درجریان بگذارد. روشن است که من هم مانند بسیاری از هم وطنانم از این رفتار اهانت آمیز متأسف شدم و ناخودآگاه به یاد عصر اصلاحات افتادم که ایران و ایرانی چه اعتباری هم بین دولت ها و هم میان ملت ها درشرق و غرب عالم کسب کرده بود. اگرچه در همان زمان مخالفان استبداد مطلقه فقیه در داخل میهن با انواع سرکوب ها مواجه بودند.
حتماً یادت هست که معمولاً دو سه روز قبل از هر سفر مهم آقای خاتمی به خارج از کشور، حادثه ای جدید رخ می داد، مانند بازداشت افراد، توقیف مجله یا روزنامه ای، احضار یک مقام اجرایی به دادگاه و … تا جهانیان به ویژه میزبانان آقای خاتمی بدانند فردی که از هر هفت نفر واجد شرایط چهار نفر به او رأی داده اند (۲۰ میلیون از ۳۰ میلیون نفر) کاره ای نیست!

انتخابات مجلس ششم هفت ماه بعد از تهاجم از پیش طراحی شده و خونین نیروی انتظامی به همراهی لباس شخصی ها به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران (کوی دانشگاه) در ۱۸ تیرماه برگزار شد. اقتدارگراها که تصور می کردند آن سرکوب وحشیانه، دانشگاهیان را که پرشورترین حامیان جنبش اصلاحی بودند، مرعوب و منفعل کرده و راه پیمایی ۲۳ تیرماه در تهران را نشانه اقبال مردم به خود ارزیابی می کردند، ناگهان با واقعیتی بزرگ و تلخ، از دید خودشان، یعنی رأی اعتماد اکثریت قاطع ایرانیان به نامزدهای اصلاح طلبان در سراسر کشور، مواجه شدند. این مسأله خشم آنان را برانگیخت. به طوی که مدت کوتاهی پس از برگزاری انتخابات، به دستور رهبری تعداد زیادی از روزنامه ها و مجلات سراسری موقتاً توقیف و در واقع به طور دائمی تعطیل شدند. مهندس موسوی دراعتراض به این اقدام استبدادی و حیثیت بربادده، آن را «توقیف فله ای» خواند که این اصطلاح برای همیشه در خاطره تاریخی ایرانیان ثبت شد. البته پیش از توقیف فله ای مطبوعات، صداوسیمای لاریجانی کوشید با حرکتی غیراخلاقی و غیرحرفه ای و با مونتاژ صحنه هایی از کنفرانس برلین که با حضور افراد موجهی چون مرحوم مهندس سحابی و محمود دولت آبادی تشکیل شده بود، اصلاح طلبان را افرادی بی بند بار و لاابالی معرفی کند و زمینه اقدامات قضائی علیه آنان را فراهم آورد. به باور اقتدارگراها با قطع دو بال دانشگاه و مطبوعات، پرنده اصلاحات برای همیشه زمین گیر می شد. اما برگزاری دور دوم انتخابات مجلس ششم پس از تعطیلی مطبوعات ثابت کرد که اکثریت ایرانیان هم چنان از اصلاحات حمایت می کنند و اصلاح طلبان را شایسته ترین نمایندگان خود می دانند. مجلس ششم در چنین فضایی شکل گرفت و آغاز به کار کرد.
چندی نگذشته بود که در یکی از جلسات هفتگی دونفره، رهبری به آقای خاتمی اعلام کرد نهضت آزادی (والبته طیف ملی – مذهبی) درصدد براندازی هستند و باید با آن ها برخورد شود. رئیس جمهور ضمن مخالفت با این دیدگاه و ارائه استدلال های خود، پذیرفت که مسأله را برای رسیدگی دقیق و همه جانبه به وزارت اطلاعات ارجاع دهد. کارشناسان و مقامات وزارت پس از بررسی مجدد موضوع نظریه قبلی خود را تأیید کردند که با مجموعه اطلاعات جامعی که در اختیار دارند، آن گروه را برانداز ارزیابی نمی کنند. رهبری نظریه کارشناسانه وزارت اطلاعات را نپذیرفت. در نتیجه قرار شد کمیته ای زیرنظر یکی از مسئولان دفتر ایشان و با حضور کارشناسان وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران تشکیل شود و پس از تبادل اطلاعات و دیدگاه ها، جمع بندی خود را ارائه کند. جمع بندی این کمیته نیز نافی برانداز بودن آنان بود. باوجود این، شب قبل از سفر آقای خاتمی به روسیه (زمستان ۱۳۷۹) و پس از آن که وی نطق آرام بخشی در جلسه علنی مجلس، صبح همان روز، ایراد کرده بود، بخش اطلاعات سپاه پاسداران که قرنطینه و بازداشت گاه دوالف را در اوین در کنترل انحصاری خود دارد، مرحوم مهندس سحابی و تعدادی از هم فکرانش را به اتهام براندازی بازداشت کرد و به سلول های انفرادی انداخت!

گرامی همسرم!
پس از مدت کوتاهی رهبری در نمازجمعه تهران اعلام کرد عده ای در پی «براندازی قانونی» اند و تأکید نمود که هیچ نظامی براندازی را تحمل نمی کند و مجازات براندازی نیز معلوم است. ظاهراً منظور ایشان همان بود که در جلسه خصوصی به آقای خاتمی گفته بود: «حکم براندازی اعدام است».
خوشبختانه رأی اعتماد مجدد به خاتمی در انتخابات خرداد ۸۰، فضا را تغییر داد. به طوری که پس از مدتی سحابی و یارانش آزاد شدند و اصطلاح غیرحقوقی «براندازی قانونی» که به هیچ زبانی قابل ترجمه نبود، به گورستان تاریخ فرستاده شد و برای همیشه از ادبیات سیاسی کشور رخت برکشید. زیرا در هر جامعه متمدنی ملاک قانون است. به این معنا که هر فرد یا گروهی که درچارچوب قانون رفتار می کند از همه حقوق شهروندی بهره مند و از هرگونه تعرضی مصون است. بنابراین در چنین جوامعی لفظ «براندازی قانونی» قابل فهم نیست. البته در جامعه ولایی اقتدارگرا، معیار نه قانون بلکه تنها وفاداری فرد به حاکم است. کافی است «منّا اهل البیت» باشی تا حتی اگر جنایت هم کرده باشی، خطایی تلقی شود که مؤمن فداکار در مسیر انجام وظیفه در شرایط جنگی صورت داده است و عقل و شرع به تبرئه آن حکم می دهد! ودر مقابل، اگر خدای ناکرده منتقد باشی با هرسابقه و پیشینه و خدمتی، حتی کارهای خوب و مفیدت نیز با این سوء ظن مواجه است که در پس این عمل درست، نیت پلید و قصد خائنانه ای داشته ای! پس نه تنها از حقوق انسانی شهروندی محروم می شوی بلکه فاقد حداقل امنیت خواهی بود.

همسر عزیزم!
در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بر قوه مجریه به ناگاه موضع رهبری و نهادهای انتصابی عوض شد. تا آن جا که پیش از سفرهای اخیر وی به مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، تعدادی از زندانیان آمریکایی آزاد شدند تا سفر با موفقیت تؤام شود. اما مشکل در جای دیگری بروز کرد و ایرانیان روز به روز با مشکلات بیشتری در کشورهای گوناگون مواجه شدند و می شوند و افزون برآن در تنها سفری که آقای احمدی نژاد به اروپا داشت، نه تنها در فرودگاه رم مورد استقبال و بدرقه مقامی قرار نگرفت بلکه درضیافت نخست وزیر ایتالیا، وی در کنار موگابه دیکتاتور زیمبابوه، از دعوت به مراسم محروم شد و حیثیت کشور به این نحو آسیب دید. اخیراً در برزیل نیز رئیس جمهور آن کشور از پذیرش وی و ملاقات با رئیس جمهور ابرقدرت ایران خودداری کرده است! از استقبال و بدرقه وی در آن کشور چیزی نمی گویم. تأسف بارتر از همه رفتار غیردیپلماتیک و توهین آمیز دولت عربستان در اعدام ۱۸ ایرانی است که با دعوت آقای احمدی نژاد از پادشاه عربستان و امیر بحرین برای شرکت در اجلاس سران تهران کامل شد.
مقامات دولتی که اخیراً از الزامات دیپلماتیک آگاه شده اند، توضیح نمی دهند کدام الزام دیپلماتیک آقای احمدی نژاد را مجبور کرده تا در جلسه سرانی شرکت کند که در زیر تابلو و عنوان «شورای همکاری کشورهای عربی خلیج» جمع شده بودند؟!

فخری جان!
گروهی که نهضت آزادی و ملی – مذهبی ها را برانداز می خواند و مهندس سحابی و هم فکرانش را بازداشت و بازجویی کرد، همان تیمی است که حکم بازداشت فعالان سیاسی و انتخاباتی اصلاح طلب را در ۱۹ خرداد ۸۸، سه روز قبل از برپایی انتخابات گرفت. همان انتخاباتی که در آن به هرحال امکان پیروزی مهندس موسوی وجود داشت. آنان آن قدر عجله داشتند که خبر بازداشت من و آقای امین زاده را عصر جمعه ۲۲ خرداد در اختیار خبرگزاری جمهوری اسلامی قرار دادند و منتشر کردند. روز شنبه ۲۳ خرداد نیز روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت احمدی نژاد، خبر بازداشت من و آقای رمضان زاده را در صفحه اول خود درج کرد! هر دو خبر دروغ بود اگرچه همان شب ما بازداشت شدیم! احکام را نیز قاضی مرتضوی، جلاد مطبوعات و متهم ردیف اول جنایت کهریزک و نیز قتل خانم دکتر زهرا(زیبا) کاظمی، صادر کرد. جالب آن که این همان تیمی است که در سال گذشته اطرافیان آقای احمدی نژاد را بازداشت کرده و نحوه دستگیری و سازو کار آن را آقای نمازی امام جمعه کاشان به نقل از جلسه خصوصی رهبری و فرمانده سپاه پاسداران اعلام کرد که ناشیانه تکذیب شد. چون اعلام شده بود رهبری با بازداشت گروه موسوم به انحرافی، به استثنای شخص رئیس دولت، موافقت کرده بود.

همراه و هم دلم!
تیم فوق نه تنها از سه شکست گذشته در اثبات اتهامات خود (براندازی) درس نگرفته است بلکه با مصونیت و نیز امکاناتی که از قبل حمایت های بی دریغ رهبری در اختیار دارد، هم چنان درصدد انجام پروژه های جدید است و روش خود را صددرصد موفقیت آمیز ارزیابی میکند. جالب آن که هرگز به این سؤال پاسخ نمی دهد که اگر گروه مهندس سحابی برانداز بودند، چرا آزاد شدند و چرا عنوان «برانداز قانونی» را دیگر هرگز به کار نبردند؟ یا چرا عنوان اتهامی «انقلاب مخملی» را از فعالان سیاسی و انتخاباتی اصلاح طلب پس گرفتند و در حکم های فرمایشی « ایجاد اخلال در ترافیک» را مبنای محکومیت قضایی امثال آقایان بهزاد نبوی و فیض الله عرب سرخی قرار دادند؟! اتهامات مربوط به گروه موسوم به انحرافی را نیز تا الآن ثابت نکرده اند.

فخری جانم!
علت این که من همه شدائد را در زندان و انفرادی به جان خریده ام این است که معتقدم که باید و می توان به این روند پایان داد که رهبری هر زمان اراده کند بتواند با ایراد اتهاماتی سنگین عده ای بی گناه را در اختیار دوالف قرار دهد تا با فشارهای فیزیکی و روانی، مجبور به پذیرش اتهامات واهی شوند و به اعترافات رسانه ای بپردازند. رهبری سرانجام باید به این واقعیت تن دهد که پاکانی در این سرزمین اهورایی منتقد و حتی مخالف سخنان و انتصابات و تصمیمات نادرست وی هستند اما دلشان برای اسلام و ایران و مردم کمتر از او نمی سوزد و چه بسا صادقانه تر و خالصانه تر به این سه ضلع جامعه امروزیمان می اندیشند و در هر حال نباید به علت مخالفت با حکومت مطلقه فردی و آن هم بدون کوچک ترین قانون شکنی در زندان سپاه گرفتار آیند تا افزون بر همه پیامدهای سوء چنین روش نادرستی، نام این نهاد مردمی و انقلابی نیز آلوده و در افکار عمومی بی اعتبار شود.

عزیزم!
آن چه در اوین برایم اولویت پیدا کرده آن است که با پذیرش هزینه ها، آخرین زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی باشم. به بیان روشن پرونده ای که دنبال می کنم، بلاموضوع کردن زندان برای منتقدان و مخالفان سیاسی قانون گراست. در این مسیر به دعای خیر همگان، حتی اصولگراهای صادق نیازمندم.

همیشه دوستت دارم
مصطفی – اوین

۶/۰۹/۱۳۹۱

وقتی تکبر تو را کور می کند

دختر پاک و بی آلایشم !
امروز سخنرانی تاریخی بود. سخنرانی فردی که خود را ولی امر مسلمین جهان می داند. آنقدر بالا و والا، که حتی در شانش نیست با روسای جمهور و سران دیگر کشورها همتراز باشد . باید از همان بالا بیاید، از همان بالا هم برود. حتی قبل از جلسه قرار بوده همه سران را ببرند دستبوسش . وقتی دیدند کسی حاضر به چنین ننگی نیست، از همان بالا آمد، سخنانی گفت، از همان بالا هم رفت !
البته بی انصافی نباشد . در برخی نشستها از آن بالا پایین می آمد و بعد می رفت . اما آن پایین آمدن مربوط به زمانی بود که پایینی ها بخواهند خم شوند و دستش را ببوسند. ظاهراً در این مراسم قرار بر چنین دستبوسی نبوده است !

اجلاس شانزدهم را می گویم . جنبش عدم تعهد . در جمعی حاضر بودم، آنچه امروز آقای خامنه ای علیه دشمنانش می گوید، دقیقاً مصداق بارز حرفهایی است که مخالفان آقای خامنه ای علیه خودش می زنند ! تو حرفهای زیر را که شخص آقای خامنه ای علیه مخالفانش بیان کرده، با این فرض بخوان که مهدی کروبی یا میرحسین موسوی علیه آقای خامنه ای ایراد کرده باشد . خواستم بدانی که وقتی تکبر تو را کور کند، تو آنچه خود لایق آنی به دیگران نسبت می دهی !! پس چه بهتر که همیشه خوبی به دیگران نسبت دهی ...

... اتفاقات شگرفى که در سه دهه‌ى اخیر شاهد آن بوده‌ایم، آشکارا نشان میدهد که برآمدن قدرتهاى جدید با بروز ضعف در قدرتهاى قدیمى همراه بوده است. این جابه‌جائى تدریجى قدرت، به کشورهاى عدم تعهد فرصت میدهد تا نقش مؤثر و شایسته‌اى را در عرصه‌ى جهانى بر عهده بگیرند و زمینه‌ى یک مدیریت عادلانه و واقعاً مشارکتى را در پهنه‌ى گیتى فراهم آورند....

...سخن ما آن است که اتاق فرمان جهان نباید با دیکتاتورى چند کشور غربى اداره شود. باید بتوان یک مشارکت دموکراتیک جهانى را در عرصه‌ى مدیریت بین‌المللى شکل داد و تضمین کرد. این است نیاز همه‌ى کشورهائى که مستقیم یا غیرمستقیم از دست‌اندازى چند کشور زورگو و سلطه‌طلب زیان دیده‌اند و مى‌بینند....

...شوراى امنیت سازمان ملل داراى ساختار و سازوکارى غیرمنطقى، ناعادلانه و کاملاً غیر دموکراتیک است؛ این یک دیکتاتورىِ آشکار و یک وضعیت کهنه و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است. با سوء استفاده از همین سازوکار غلط است که آمریکا و همدستانش توانسته‌اند زورگوئیهاى خود را در لباس مفاهیم شریف بر دنیا تحمیل کنند. آنها میگویند «حقوق بشر»، و منافع غرب را اراده میکنند؛ میگویند «دموکراسى»، و دخالت نظامى در کشورها را به جاى آن مى‌نشانند؛ میگویند «مبارزه با تروریسم»، و مردم بى‌دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاى خود میسازند. در نگاه آنها، بشریت به شهروندان درجه‌ى یک و دو و سه تقسیم میشوند...

...جان انسان در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین ارزان، و در آمریکا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى میشود. امنیت آمریکا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته میشود. شکنجه و ترور اگر به دست آمریکائى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و کاملاً قابل چشم‌پوشى است. ...

...زندانهاى مخفى آنها که در نقاط متعددى در قاره‌هاى گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وکیل و بى‌محاکمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، کاملاً گزینشى و یکطرفه تعریف میشود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحکم‌آمیز و غیرقانونى خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملتها تحمیل میکنند و با شبکه‌ى رسانه‌اىِ انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغهاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را عدالت‌طلبى وانمود میکنند و در مقابل، هر سخن حقى را که افشاگر فریب آنها است، دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغیگرى مینامند....

دختر صادق و راستگوی من !
همیشه از تکبر و خودبینی و عیبجویی دیگران برحذر باش. عیب های خود را ببین و خوبی های دیگران . تو بیاموز که چگونه خوب باشی و عیب های دیگران را اگر دیدی ، کوشش در رفع آنها بنما که انسان به انسانیت است نه عیبجویی و سخنوری . 
ای کاش آنچه با تو شرط بلاغت می گفتم، خود می توانستم به خوبی به آنها عمل کنم. تو خوب باش، حتی اگر پدرت بدترین روزگار بود. 

عزیزم ! 
همه آنچه در پاراگرافهای بالا خواندی، انتقادهای اصلی است که متوجه شخص دیکتاتور است و به خاطر بیان آنها توسط مخالفان، همه آنها را در حصر و زندان کرده است ! این است وضعیت روزگار استکباری کشور و دنیای ما .
آری ! آمریکا و اسرائیل، ظلم های زیادی کرده و می کنند . اما راه نجات این کشور این است که اول خود را به اخلاق آراسته متخلق کند، وگرنه خود، مستکبرانی خواهیم شد (و هستیم) که وجودمان به مراتب از آمریکا و اسرائیل وحشتناک تر است . اسرائیل توتالیتر و ایدئولوگ مسلح به سلاح های مرگباری خواهیم شد، که جهانیان از شر ما امان نداشته باشند (خدای ناکرده) 

خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند 

۶/۰۸/۱۳۹۱

وقتی الاغ ها آرزو داشته باشند آدم شوند

دختر نازنینم سلام !
اولین سینمایی هم که رفتی ، بوی اعتراض می داد ! هر چند کودکانه و سرشار از شادی و خنده های کلاه قرمزی و بچه ننه !
اما پر بود از اعتراضهایی که در جامعه استبدادی باید به زبان طنز و کودکانه بیان شود. شاید شیری باشد در دهان شیرخواران که بیاموزند : آب آرام در اعماق نفوذ می کند ! 

امروز جلجالی به پا بود . به مناسبت یک خر عروسکی که در داستانهای کلاه قرمزی در تلویزیون می خواسته آدم شود و ظاهراً صدا و سیما تصمیم گرفته دیگر سانسورش کند. البته خبر بعداً تکذیب مشکوکی شد اما مهم آن است که این حکومت دیگر از الاغ هایی که می خواهند آدم شوند هم می ترسد !


دخترکم !
شاید به یاد نیاوری اما کلاه قرمزی و بچه ننه داستان دادگاه هایی بود که در آن به جرم تشویش اذهان عمومی انسانها را به دار می آویختند . بچه های زیر سن قانونی را اعدام می کردند. انسانهایی که همیشه با پلیس احمق و نادان در تعامل نامتعارف هستند و همیشه باید بخشی از زندگی خود را در زندانهای آزار دهنده به سرببرند. اعراضی بود به وضع معیشتی مردمی که باید نانهای خود را به شیشه پنیر بمالند . به وضع نابسامانی که انسانیت مرده است و ثروت ها انباشته شده است و عده ای احمق به دنبال رژه های صد من یک غازی هستند که دو نادان کوته فکر عروسکی می توانند تانک آنها را بربایند و همه هیمنه پوشالیشان را به سخره بگیرند.

دختر نانازم !
اولین فیلمی هم که در سینما دیدی سیاسی بود... عزیزم ورودت را به مبارزه با ظلم و استبداد تبریک می گویم . این اولین حرکت سیاسی واقعی تو بود به نفع کارگردانی که صدای خفه شده از اعتراضش در لابه لای دادگاه های نمایشی خود نمایی می کرد . حمایتی بود از کلاه قرمزی که باید پشت میکروفن دادگاه فوت کند و بگوید : اعتراف می کنیم .... یک ... دو ... سه ... 

خوش آمدی !

۵/۲۷/۱۳۹۱

گوگل پلاس

صفحه این وبلاگ در گوگل پلاس
https://plus.google.com/115508280979430157518

جزوه پیشنهاداتی برای جنبش سبز


دخترم نازنینم ! 

در روزهای سخت و شیرین سال 88 و 89 ایمیل های زیادی با دوستان بسیجی سابق و سایر دوستانم پیرامون مسائل فکری و اعتقادی و حکومتی ایران رد و بدل شد و بحثهای مفصلی صورت گرفت. 

فارغ از اینکه آنها چه کسانی بودند، خلاصه برخی از آنها را در قالب یک جزوه ویرایش نشده جمع آوری کردم و دوباره برای آنها منتشر کردم

امیدوارم این جزوه به دست تو هم برسد . آن را در این لینک آپلود کردم و امیدوارم تا روزی که تو به این نوشته ها دسترسی می یابی, بتوانی آن را مطالعه نمایی 

متن زیر, دقیقاً متن همان ایمیل است که ارسال کردم - بهمن 1389
------------------------------------------------------------------------------
این جزوه ، مجموعه ای از نامه هایی است که یک دانشجوی طرفدار انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی (ره) و متعهد به جنبش سبز مردم ایران (جنبش راه سبز امید) به رهبری بزرگان و رهبران این جنبش (آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و ...) خطاب به برخی دوستان خود پس از جریان انتخابات سال 88 ایران نگاشته است .
این دوستان از جریانات فکری مختلفی بوده اند، از بسیجی و سپاهی گرفته تا مخالفان امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران و یا طرفداران جنبش سبز و امام خمینی (ره) .
هدف از جمع آوری یکپارچه آنها در یک مجموعه، ثبت و بسط آنها برای سایر دوستان می باشد.
طبیعی است که همه محتوای آن برای همگان قابل قبول و پذیرش نمی باشد اما به نظر می رسد بسط فرایند گفتگو میان دیدگاه های مختلف از مخالفین تا موافقین، موجب پیشرفت اندیشه، و همگرایی در دیدگاه و اندیشه خواهد بود.
از همه عزیزان دعوت می نمایم تا با مطالعه و نقد این مطالب که به صورتی غیر ساخت یافته و غیر منسجم (و در قالب پاسخ نامه ها و سوالات در مناظره های مکتوب) به رشته تحریر در آمده است، راه سبز امید را به سر منزل مقصود رهنمون شوند.
لازم به ذکر است، آنچه تحت عنوان منشور جنبش سبز منتشر شده و یا منتشر می شود، ملاک اصلی و مرامنامه جمعی جنبش خواهد بود و همواره اتکا به آرای مردم در زمان حال، مبنای حکومت و حرکت می باشد. لیکن این نوشتار تلاشی است در جهت پیشنهاداتی به جنبش سبز و دیگر مخالفان ، برای همفکری بیشتر و کنکاش اندیشه امام خمینی(ره) و دیگر رهبران جنبش سبز در زمینه های مورد مناقشه از جمله حکومت اسلامی، پویایی فقه، ظلم ستیزی، سکولاریسم و حکومت، ولایت فقیه و ... 

روز قدس 88

دختر نانزنیم سلام !
در روز قدس 88 درحالی به راهپیمایی رفتیم که مادر تو حامله بود. دختر راه سبز امید را حامله بود و به سختی راه می رفت. ما شعارمان جز صلاح و خیرخواهی و ادب و احترام نبود. اما به یکباره با گاز فلفل و زنجیر و چماق به جانمان افتادند. به جمعیت ساکت و آرام مردم که دستهای خود را به نشانه صلح و صفا بالا برده بودند و شعار می دادند : بسیجی واقعی همت بود و باکری . یا شعار می دادند : نه غزه نه لبنان , جانم فدای ایران . این شعار نه از سر مخالفت با مظلومیت های لبنان و غزه, بلکه به معنی جلوگیری از چپاول ثروت های این کشور توسط حاکمان برای مستحکم کردن پایه های ظلم خود در منطقه (و پشت لوای مردم مظلوم فلسطین و لبنان ) بود. آری حکومت ایران برای اینکه دوستانی در منطقه برای خود ساخته باشد, از همه توان و قوای بی اخلاقی بهره گرفته و می گیرد تا کسانی باشند که او را تایید کنند و در این راستا بودجه های کلانی از سرمایه های این کشور را به باد داده است و در عوض باد درو کرده است !



مردم ایران در آن روزها زیر چماق دژخیمان حکومتی و زنجیر و چاقوی الواتان جان می دادند و تحقیر می شدند, و به ظاهر رهبر اسلامی, دم از حق مظلوم در مقابل ظالم می زد !!!! 

در آن روز به حیاط خانه ای گریختیم در حالیکه یک زن بیچاره پشت در گرفتار شد و بسییجی های از خدا بی خبر آنقدر او را ضرب و شتم کردند که صدای ضجه و شیونش هنوز در گوشم هست . صدای شکستن استخوانهایش پشت در و کاری از دست کسی بر نمی آمد. وقتی بیرون آمدیم چهار راه را گرفته بودند و عربده کشی می کردند در حالیکه نیروی انتظامی به جای حمایت از مردم, از الواتها حمایت می کرد. تو شاید ندانی اما شعار این الواتها که یادآور شعبان بی مخ در تاریخ ایران هستند, جز ولایت و آقا و رهبری و این مضخرفات نبود و با عربده کشی ایجاد رعب و وحشت می کردند. در برآوردهایی که آن روزها انجام شد, جمعیت جنبش سبز در خیابان ها تقریباً دو برابر جمعیت طرفداران حکومت بوده است حال آنکه جنبش سبزی ها با وضعیتی بیرون آمده بودند که قید امنیت و جان خود را زده بودند و با سختی کار را پیش می بردند. 

بله درست فهمیدی ! امروز روز قدس است . روز دفاع از مظلوم در مقابل ظالم . روزی که مردم مظلوم ایران برای گرفتن حق قانونی و اخلاقی خود در کنار دیگر افرادی که در راهپیمایی روز قدس به خیابانها آمده بودند, به صورت کاملاً قانونی و آرام راهپیمایی مسالمت آمیز داشتند و به دست اراذل حکومتی مورد تعدی قرار گرفتند. 
من و مادر محجبه تو در پارک لاله در میان هجمه وحشی گری ها به گوشه ای خزیدیم و در بغل یکدیگر آرام گرفتیم . عکاسی آمد که عکس بگیرد و اجازه ندادیم (به دلیل فشار و خفقان حکومت) . آنقدر گاز فلفل و اشک آور خورده بودیم که نا نیمه شب در اورژانس بیمارستان گرفتار بودیم و احتمال زیاد می دادیم که تو از دست رفته باشی. این است که هر گاه مشکلی برای تو پیش می آید من خیلی خونسرد هستم . چرا که عمر دست خداست و ما بارها و بارها در میان وحشی گری های حکومتی تو را دوباره از خدا گرفتیم . این مشکلات ساده روزمره دیگر برایمان قصه است . آن چاقو ها و قمه ها! آن زنجیر چرخاندن ها و ضرب و شتم ها و چماق ها, آن شوک های الکتریکی که پیش پایمان بر سر و پیکر مردم وارد می شد . آنها را دیده ایم و خداوند منت نهاده است تا این لحظه از دیکتاتور ترسی به دل راه ندهیم . 

در این روزگار تصمیم دارم گوشه ای از وقایع آن روزها را برایت ترسیم کنم. هم تاریخ شفاهی باشد که نگاشته باشم و تو را با آنچه در این انقلاب و جنبش سبز رخ داد آشنا کنم و هم برای خودم مروری باشد که در چه روزهای خوشی زندگی می کردیم . روزهای خون و قیام , روزهای دیدن خدا , روزهایی که جز خداوند پناهی نداشتیم و توکلت علی الله علی دین فروشان به میدان می آمدیم و مظلومانه شعار سر می دادیم و مظلومانه کتک می خوردیم . چقدر شیرین بود. چقدر دوست داشتم دوباره به روزهای عشق و محبت به مردم برگردم . روزهایی که با آن ظاهرهای مذهبی (ریش و چادر) به میان مردم می رفتیم و حتی یکبار از سوی مردم که از همه طیف و قیافه ای بودند مورد تعدی قرار نگرفتیم . حتی زبانی !!! اما از سوی حامیان حکومت ... 

آری روزهای تلخ و شیرینی بر ما گذشته است و امروز استبداد , نفس کشیدن را هم برای ما حرام کرده است . 

دختر نازنینم ! 
همیشه به یاد خدا باش و برای آینده برنامه بریز و اراده کن و گذشته را هم آسیب شناسی بنما . اما از آنچه در گذشته رخ داده و شرایطی که در حال داری, نهایت لذت را بجو و خدا را شاکر باش. به آنچه رخ داده راضی باش و برای تحول در آینده اراده کن . که اراده تو برکت خدا را در پی دارد و اراده خدا جز اراده تو نیست . و تاریخ گذشته همان رضایت خدا بوده که باید راضی باشی به رضایت خدا . امروز اگر مرا در زندان می طلبید راضی بودم , اگر در ایران مطلبید راضی بودم و هرجا که هستم و در هر حالتی که هستم ان شاء الله که اوج رضایت قلبی را داشته باشم . برایم دعا کن 

یکی درد و یکی درمان پسندد 
یکی وصل و یکی هجران پسندد 

مو از درمون و درد و وصل و هجرون 
پسندم آنچه را جانان پسندد 

یادش بخیر . شعارهایمان این بود : 
یا حسین میرحسین 
کروبی با غیرت برس به داد ملت 
دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد 
مرگ بر چین / مرگ بر روسیه (در پاسخ به مرگ بر آمریکا و مرگ بر انگلیس و به معنی اینکه سیاستها باید اخلاقی باشد و بدی همیشه بد است چه از طرف آمریکا و چه از طرف روسیه و چین, ظلم همیشه بد است چه از طرف سوریه باشد, چه از طرف حسنی مبارک و قذافی!)

خداوند ان شاء الله در این روزهای زیبای ماه مبارک رمضان منتی بنهد و ملت را از شر دین فروشان به ظاهر اسلامی رها کند و عرفان و نور حقیقی خود را بر قلب همه بتاباند و ملت را از استبداد و خودکامگی رها کند و به مسیر تعالی رهنمون شود. 
ایمیل هایی از روز قدس با دوستان بسیجی سابقم رد و بدل کردم که امیدوارم تا زمان مطالعه این اوراق آرشیو جامعی از آنها برایت تهیه کرده باشم . بعدها خلاصه آنها را در قالب یک سند جمع کردم که چند نامه اساسی از میان آن ایمیل ها بود و پیشنهاداتی شد برای جنبش سبز آنها را کنکاش کن و بیاب . 

با خدا باش و از عربده مستانه سرمستان قدرت و شهوت هرگز نهراس 
الا بذکر الله تطمئن القلوب