‏نمایش پست‌ها با برچسب حصر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حصر. نمایش همه پست‌ها

۷/۲۹/۱۳۹۲

ديوانه اي آمد و رفت . . .

ديروز استادي سخن مي گفت . استاد ما جواني است كه بر پيري خود از صورتش خجل شدم . عمري بر من گذشت و چه بيهوده گذشت . آيا فرصت باقي مانده را باهوده خواهم بود ؟

استاد هر سخنش معنايي و هر معنايش دريايي بود. جمله اي گفت كه از ديروز مرا ويرانه كرد و ويرانه هايم را آباد ساخت .
خلاصه اي بود از همه عرفان و فلسفه و كارآفريني و تجارت و دنيا و آخرت و شرع و اخلاق . باشد كه رستگار شويم :

عده اي درباره ي رودخانه بزرگي سخن مي گفتند . ديوانه اي آمد و رفت . . . 

به راستي نعره هاي مستانه اگر سر دهيم ، گزافه نيست !‌ اي كاش انديشه كنيم . 

۱۰/۲۵/۱۳۹۱

افتخار نظام : انتخابات غير آزاد مهندسي شده

دختر راه سبز اميدم !
روزگاري در اسناد تاريخ با كمال تعجب سندي ديدم كه در آن رضا خان قلدر به صراحت دستور داده بود كه فلان حوزه هاي انتخابيه غلط كرده اند كه فلاني را از صندوق ها در آورده اند! و در زير آن پاراف كرده بود كه فلاني بايد راي بياورد !

با خودم مي گفتم چطور ممكن است حكومتي اينقدر وقيحانه انتخابات برگزار كند ؟! و جالب تر آنكه فكر مي كردم هرگز مسخره تر و عجيب تر از اين اسناد تاريخي در تاريخ يافت نخواهد شد.

خداوند را در همه حال شاكرم كه بر عجايب هفتگانه اين جهان ، چيزهاي عجيب تر زيادي آفريده است. از جمله اينكه نماينده ولي فقيه در سپاه سخنراني مي كند و مي گويد : "وظيفه ذاتي سپاه مهندسي معقول و منطقي انتخابات است " اما فكر نكن جالب تر از اين وجود ندارد. روز ديگري هم حزبي سابق رهبر ايران ، سخنراني مي كند كه : "برگزاري انتخابات آزاد مي تواند بخش بزرگي از مشكلات را حل كند ... " بلافاصله رهبري سخنراني مي كند كه : "شعار انتخابات آزاد، پر كردن جدول دشمن است! " باورت مي شود؟  يك نظام سياسي در دنيا پيدا شده كه افتخار مي كند نيروي نظامي اش مسووليت مهندسي انتخابات را به عهده دارد و اگر كسي حرف از انتخابات آزاد بزند ، آب به آسياب دشمن ريخته است  !

از همه جالب تر مي داني چيست ؟
اينكه جرم سران جنبش سبز اين بوده كه گفته اند : " انتخابات در ايران مهندسي شده است و آزاد نيست !"
يعني چه بگويي انتخابات آزاد است و چه بگويي آزاد نيست، جاي تو در حصر و زندان است چون وجود تو مانع چپاول جان و مال و ناموس مردم است .
چه بگويي انتخابات مهندسي شده چه نگويي، باز وضع همان است، چون حضور تو مانع تقسيم قدرت ميان چاپلوسان درگاه است.
ما چه بگوييم با اين با بصيرت ها ؟ !

دخترم از خاطرت نرود كه در تاريخ روزي آمد كه مردم از حكومتي ها مي پرسيدند :
ما هنوز مي گيم موسوي ؟
شما هنوز مي گيد احمدي ن‍ژاد ؟
بي بصيرت كيست ؟ / نظر آقاي خامنه اي به كدام نزديك تر بود ؟ / چه كسي مدعي بود كه نسبت هاي رمالي و دزدي و ... به دولت، يك دروغ بي شرمانه است ؟ / چقدر ذلت و خفت براي يك انسان در يك دوره 3 - 4 ساله ممكن است ؟

عزيز با درايتم !
تاريخ را بخوان كه معلم همه انسانهاست . 

۱۰/۱۶/۱۳۹۱

رو سر بنه به بالين ...

گفتم ميانه شعر نو و كلاسيك . دودي است قليل از خاكستر شب سوختن ها ...
براي دوستي كه مي خواست رسانه اي نشود
------------------------------------------------------------------

ويرانه ها رها كن
ويرانگي تو بر گير

ديوانگي رها كن
بيگانگي تو پيش گير

رو بر رخ نگارت
هر دم نظر كن اي جان

رها كن اندوه شهر
درياب خانقاهي

اين دود و دم جفا كرد
ليكن تو اش رها كن

اين روزگار مستي است
ليكن تو اش نوا كن

آهت جگر بسوزد
دادت نوا ندارد

همچون شتر كه مردست
فرزند خود به صحرا

ناله ي نفير و آهت
جز بادها نخوانند

اين جان گريزي آخر
جز در فنا نيابد

گفتي كمي تو صبري
يا اندكي مروت

شايد كه سبز گردد
درياي مبتلايي

خود را رها كن اي يار
در بوسه ي نگارت

بين نازها كرشمه
اين روزگار يارت

در سرزمين ديگر
ياري نباشد آخر

يار اندرين زمانه
ديار باشد آخر

بر آشناي ياران
بر حصر روزگاران

ديگر جفا كشيدن
مسلك شدست اي جان

رو فكر خود خلا كن
از درد و رنج و طاقت

بين تو جواني خويش
درياب عاشقي را

خوابم توهم آلود
در آخرش تو گفتي

جانا نصيحتي هست
برگير عاشقي را

عاشق ندارد آخر
اين عاشقي به دار است

بين تو مسير رحمت
اين آخر تو كارست

گفتي تو اي نگارا
حالا شنو  ز مولا

خلخال كنده بودند
زن را ربوده بودند

مولا ز منبر خود
فرياد زد خدايا !

ويرانه كن تو اين شهر
آباده كن دلي را

هر دم نفس زند زجر !
در دم دهد دو جاني !

اينست راه امروز
فرياد و جان سپردن

"رو سر بنه به بالين
تنها مرا رها كن

ترك من خراب
شبگرد مبتلا كن "

ديريست جان سپردم
در درد آن شهيدان

آن همسرش كبود است
آن ديگري چه نالان

شوهر برفته بر باد
يادش بمانده در دل

آن ديگري  هزاران
كوچه و هر خيابان

عكسي نشانه اي نام
از همسرش بديده

حالا نشسته تنها
او در شب عياران

قلندري نباشد
جرات كند دفاعي !

آري چه حصر سختي
يك دخترش بريده است

يك ديگري مريض است
يك ديگري غمين است

جان پدر گرفتند
نعش پدر ببردند

من اين همه سياهي
در زير آن عمامه

طاقت نخواهم آورد
يا نعش من يا ناله

به قول پير دگر
من دار خويش دارم

بر گردنم نهادم
چل سال مرگ خويشم

من دار خويش خواهم
بهتر ز طوق قدرت

در موقع جواني
جان را چه ارزشي هست ؟

جاني كه رفت بر باد
در دود نفت و دزدي ؟

"از من گريز تا تو
هم در بلا نيفتي

بگزين ره سلامت
ترك ره بلا كن"

آري كه اين زمانه
فسون است و فسانه

نه يار را جلايي
مستور را نشاني

از هر طرف كه رفتيم
بر وحشتي بيفزود

اي كوكب هدايت
كو مهدي زمانه ؟

يا نور گفتن اي جان
صد بار در بيابان

ارزش ندارد آخر
جز آه با فقيران

معر است يا كه شعر است
حرف است يا نصيحت

دردي دوا ندارد
كو درد هم ندارد

ترساي شهر گشتي
در عاقبت نديدي

آن بچه فقيري
كو نان دگر ندارد

ترساييت بيفزود
آتش به بارگاهت

گر جان تو داري اي جان
در پيش او فدا كن

"در خواب دوش پيري
در كوي عشق ديدم

با دست اشارتم كرد
كه عزم سوي ما كن "

يا نور المستوحشين في الظلم




















۱۰/۱۴/۱۳۹۱

به خاطر هجرت عمو

به شب نوشته های تاریکی خیال
به سطر های در هم تنیده این روزگار
به شب نشستن های تاریکی در میان سیل توهم
به فریادهای آزادی مقابل زن شهید
با باتوم هایی که می خوردی
به سکوتهایت که فریادی بلند بود
به سیاسی نبودنت که عین سیاست بود
به جدایی دین از سیاستت که عین سیاست دینی بود
به نقد دین که عین دینداری بود
به قرآنهایی که خواندی
به بسط تجربه نبوی
به نقد قرآن که جرات می خواست
به همه مقدسات که در ریشهایت نبود
به همه نورانیتی که در پیشانیت بود
به نمازهایی که می خواندی
به نمازهایی که نخواندم
به همه آنچه که بودی
به همه آنچه که نبودم
به اشکهایی که دم آخر ریختیم
به آزادگیت قسم

که سینه سپر کرده ات در مقابل ظلم
آزاده خواهیت در مقابل باتوم
شجاعتت در برابر زورگویی دیکتاتور
حفاظتت از آن زن بیوه
نجاتمان خواهد داد

خوش دار که هجرتت نشان از اراده ات داشت
ای کاش من هم همچون تو می پریدم
از سرزمین زور و ستم
از سرزمین مستی و هواخواهی
از سرزمین توهم و دود
از سرزمین ادعاهای کاذب
از سرزمین عصبیت های جاهلانه

به سرزمین هیچ آباد
به همه آنها که قسم خوردم قسم
که هیچ آباد از هست آباد هست تر است
ای کاش که هیچ می شدیم
شاید که هست گردیم
دلم تنگ شده ...

اما به دل تنگی عادت داریم .
عادت به حصرها
عادت به زورها
عادت به دوری ها
عادت به خفقان
عادت به ندیدن
چقدر ظلم ؟
پدرش مرده !
می فهمی مرده !؟
پدر را نمی گذارند تشییع کند !
پدر می فهمند ؟ یا بی پدرند ؟
آری قرون وسطی ما را نصف کرد
به کلیسا که رسیدی صدای ضجه ها را هم بشنو
غیر از فلوت و پیانو
صدای خدایگان قدرت را بشنو
صدای پاپها
صدای منبرهای الله
که دین می فروختند
صدای عربده قدرت خواهانه
که در هزارتوی دیوارهای فسیل شده کلیسای کاتولیک دفن شده است
و جوانه های اخلاق آغازیدن گرفته است .
بر بستر همان خاک
تا افلاک
از میانه دین اگر اخلاق سر زدی
به افلاک شاید که رسیدی

آی ... که قلبم از دود تباهی ها فغان کرد
ای دریغ که همه عمرم به هدایت تو گذشت
تا تو بفهمی که این نظام خوب، مقدس است
و تو یک جمله برایم ترجمه کردی
منتظری چرا در حصر است ؟!
و حالا منم و تو و همه توجیه ها
و همه توبه ها
و همه حصرها
تا صدای تیشه فرهاد هست
فریاد هم خواهد بود
آزاده بمان
آزادگی کن
در آزادی خوش باش
که ما در خفقان بیرونمان
اختناق درون را
به عقده های فرو خورده از سرکوب ها
و به همه زورهای نفسانی
گره زدیم
توجیه کردیم
تو برو به شاباش آزادگیت آزاد باش
ما می مانیم تا به تقاص سکوتمان در خفقان بمیریم
سکوت ...
سکوت ...
سکوت ...

۶/۱۱/۱۳۹۱

نامه تاجزاده به همسرش از زندان اوین


دختر نازنیم !
سند تاریخی بسیار زیاد است . اما برای اینکه به طور خلاصه بتوانی با برخی جنایتهای دیکتاتور آشنا شوی، یکی از نامه هایی که یکی از زندانیان دربند در این رابطه نوشته است، برایت می آورم . اما تو فقط به آن اکتفا نکن و نامه های دیگر تاجزاده، همسر تاجزاده (فخری محتشمی پور) ، محمد نوری زاد، مهدی خزعلی و بیانیه های مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی را حتماً طی سالهای 87 تا 91 پیدا کن و مطالعه کن تا با شالوده مسائل این روزگار آشنا شوی .

نامه زیر، نامه اخیر تاجزاده از زندان خطاب به همسرش فخری است که حقایق زیادی را برملا می کند :
-------------------------------------------------

فخری جان سلام!
در روزنامه ها خواندم دولت عربستان هم زمان با نشست های نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و کشورهای ۵+۱ در بغداد و مسکو به ترتیب هشت و ده نفر از ایرانیان را اعدام کرده است بدون آن که مقامات کشورمان را درجریان بگذارد. روشن است که من هم مانند بسیاری از هم وطنانم از این رفتار اهانت آمیز متأسف شدم و ناخودآگاه به یاد عصر اصلاحات افتادم که ایران و ایرانی چه اعتباری هم بین دولت ها و هم میان ملت ها درشرق و غرب عالم کسب کرده بود. اگرچه در همان زمان مخالفان استبداد مطلقه فقیه در داخل میهن با انواع سرکوب ها مواجه بودند.
حتماً یادت هست که معمولاً دو سه روز قبل از هر سفر مهم آقای خاتمی به خارج از کشور، حادثه ای جدید رخ می داد، مانند بازداشت افراد، توقیف مجله یا روزنامه ای، احضار یک مقام اجرایی به دادگاه و … تا جهانیان به ویژه میزبانان آقای خاتمی بدانند فردی که از هر هفت نفر واجد شرایط چهار نفر به او رأی داده اند (۲۰ میلیون از ۳۰ میلیون نفر) کاره ای نیست!

انتخابات مجلس ششم هفت ماه بعد از تهاجم از پیش طراحی شده و خونین نیروی انتظامی به همراهی لباس شخصی ها به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران (کوی دانشگاه) در ۱۸ تیرماه برگزار شد. اقتدارگراها که تصور می کردند آن سرکوب وحشیانه، دانشگاهیان را که پرشورترین حامیان جنبش اصلاحی بودند، مرعوب و منفعل کرده و راه پیمایی ۲۳ تیرماه در تهران را نشانه اقبال مردم به خود ارزیابی می کردند، ناگهان با واقعیتی بزرگ و تلخ، از دید خودشان، یعنی رأی اعتماد اکثریت قاطع ایرانیان به نامزدهای اصلاح طلبان در سراسر کشور، مواجه شدند. این مسأله خشم آنان را برانگیخت. به طوی که مدت کوتاهی پس از برگزاری انتخابات، به دستور رهبری تعداد زیادی از روزنامه ها و مجلات سراسری موقتاً توقیف و در واقع به طور دائمی تعطیل شدند. مهندس موسوی دراعتراض به این اقدام استبدادی و حیثیت بربادده، آن را «توقیف فله ای» خواند که این اصطلاح برای همیشه در خاطره تاریخی ایرانیان ثبت شد. البته پیش از توقیف فله ای مطبوعات، صداوسیمای لاریجانی کوشید با حرکتی غیراخلاقی و غیرحرفه ای و با مونتاژ صحنه هایی از کنفرانس برلین که با حضور افراد موجهی چون مرحوم مهندس سحابی و محمود دولت آبادی تشکیل شده بود، اصلاح طلبان را افرادی بی بند بار و لاابالی معرفی کند و زمینه اقدامات قضائی علیه آنان را فراهم آورد. به باور اقتدارگراها با قطع دو بال دانشگاه و مطبوعات، پرنده اصلاحات برای همیشه زمین گیر می شد. اما برگزاری دور دوم انتخابات مجلس ششم پس از تعطیلی مطبوعات ثابت کرد که اکثریت ایرانیان هم چنان از اصلاحات حمایت می کنند و اصلاح طلبان را شایسته ترین نمایندگان خود می دانند. مجلس ششم در چنین فضایی شکل گرفت و آغاز به کار کرد.
چندی نگذشته بود که در یکی از جلسات هفتگی دونفره، رهبری به آقای خاتمی اعلام کرد نهضت آزادی (والبته طیف ملی – مذهبی) درصدد براندازی هستند و باید با آن ها برخورد شود. رئیس جمهور ضمن مخالفت با این دیدگاه و ارائه استدلال های خود، پذیرفت که مسأله را برای رسیدگی دقیق و همه جانبه به وزارت اطلاعات ارجاع دهد. کارشناسان و مقامات وزارت پس از بررسی مجدد موضوع نظریه قبلی خود را تأیید کردند که با مجموعه اطلاعات جامعی که در اختیار دارند، آن گروه را برانداز ارزیابی نمی کنند. رهبری نظریه کارشناسانه وزارت اطلاعات را نپذیرفت. در نتیجه قرار شد کمیته ای زیرنظر یکی از مسئولان دفتر ایشان و با حضور کارشناسان وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران تشکیل شود و پس از تبادل اطلاعات و دیدگاه ها، جمع بندی خود را ارائه کند. جمع بندی این کمیته نیز نافی برانداز بودن آنان بود. باوجود این، شب قبل از سفر آقای خاتمی به روسیه (زمستان ۱۳۷۹) و پس از آن که وی نطق آرام بخشی در جلسه علنی مجلس، صبح همان روز، ایراد کرده بود، بخش اطلاعات سپاه پاسداران که قرنطینه و بازداشت گاه دوالف را در اوین در کنترل انحصاری خود دارد، مرحوم مهندس سحابی و تعدادی از هم فکرانش را به اتهام براندازی بازداشت کرد و به سلول های انفرادی انداخت!

گرامی همسرم!
پس از مدت کوتاهی رهبری در نمازجمعه تهران اعلام کرد عده ای در پی «براندازی قانونی» اند و تأکید نمود که هیچ نظامی براندازی را تحمل نمی کند و مجازات براندازی نیز معلوم است. ظاهراً منظور ایشان همان بود که در جلسه خصوصی به آقای خاتمی گفته بود: «حکم براندازی اعدام است».
خوشبختانه رأی اعتماد مجدد به خاتمی در انتخابات خرداد ۸۰، فضا را تغییر داد. به طوری که پس از مدتی سحابی و یارانش آزاد شدند و اصطلاح غیرحقوقی «براندازی قانونی» که به هیچ زبانی قابل ترجمه نبود، به گورستان تاریخ فرستاده شد و برای همیشه از ادبیات سیاسی کشور رخت برکشید. زیرا در هر جامعه متمدنی ملاک قانون است. به این معنا که هر فرد یا گروهی که درچارچوب قانون رفتار می کند از همه حقوق شهروندی بهره مند و از هرگونه تعرضی مصون است. بنابراین در چنین جوامعی لفظ «براندازی قانونی» قابل فهم نیست. البته در جامعه ولایی اقتدارگرا، معیار نه قانون بلکه تنها وفاداری فرد به حاکم است. کافی است «منّا اهل البیت» باشی تا حتی اگر جنایت هم کرده باشی، خطایی تلقی شود که مؤمن فداکار در مسیر انجام وظیفه در شرایط جنگی صورت داده است و عقل و شرع به تبرئه آن حکم می دهد! ودر مقابل، اگر خدای ناکرده منتقد باشی با هرسابقه و پیشینه و خدمتی، حتی کارهای خوب و مفیدت نیز با این سوء ظن مواجه است که در پس این عمل درست، نیت پلید و قصد خائنانه ای داشته ای! پس نه تنها از حقوق انسانی شهروندی محروم می شوی بلکه فاقد حداقل امنیت خواهی بود.

همسر عزیزم!
در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بر قوه مجریه به ناگاه موضع رهبری و نهادهای انتصابی عوض شد. تا آن جا که پیش از سفرهای اخیر وی به مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، تعدادی از زندانیان آمریکایی آزاد شدند تا سفر با موفقیت تؤام شود. اما مشکل در جای دیگری بروز کرد و ایرانیان روز به روز با مشکلات بیشتری در کشورهای گوناگون مواجه شدند و می شوند و افزون برآن در تنها سفری که آقای احمدی نژاد به اروپا داشت، نه تنها در فرودگاه رم مورد استقبال و بدرقه مقامی قرار نگرفت بلکه درضیافت نخست وزیر ایتالیا، وی در کنار موگابه دیکتاتور زیمبابوه، از دعوت به مراسم محروم شد و حیثیت کشور به این نحو آسیب دید. اخیراً در برزیل نیز رئیس جمهور آن کشور از پذیرش وی و ملاقات با رئیس جمهور ابرقدرت ایران خودداری کرده است! از استقبال و بدرقه وی در آن کشور چیزی نمی گویم. تأسف بارتر از همه رفتار غیردیپلماتیک و توهین آمیز دولت عربستان در اعدام ۱۸ ایرانی است که با دعوت آقای احمدی نژاد از پادشاه عربستان و امیر بحرین برای شرکت در اجلاس سران تهران کامل شد.
مقامات دولتی که اخیراً از الزامات دیپلماتیک آگاه شده اند، توضیح نمی دهند کدام الزام دیپلماتیک آقای احمدی نژاد را مجبور کرده تا در جلسه سرانی شرکت کند که در زیر تابلو و عنوان «شورای همکاری کشورهای عربی خلیج» جمع شده بودند؟!

فخری جان!
گروهی که نهضت آزادی و ملی – مذهبی ها را برانداز می خواند و مهندس سحابی و هم فکرانش را بازداشت و بازجویی کرد، همان تیمی است که حکم بازداشت فعالان سیاسی و انتخاباتی اصلاح طلب را در ۱۹ خرداد ۸۸، سه روز قبل از برپایی انتخابات گرفت. همان انتخاباتی که در آن به هرحال امکان پیروزی مهندس موسوی وجود داشت. آنان آن قدر عجله داشتند که خبر بازداشت من و آقای امین زاده را عصر جمعه ۲۲ خرداد در اختیار خبرگزاری جمهوری اسلامی قرار دادند و منتشر کردند. روز شنبه ۲۳ خرداد نیز روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت احمدی نژاد، خبر بازداشت من و آقای رمضان زاده را در صفحه اول خود درج کرد! هر دو خبر دروغ بود اگرچه همان شب ما بازداشت شدیم! احکام را نیز قاضی مرتضوی، جلاد مطبوعات و متهم ردیف اول جنایت کهریزک و نیز قتل خانم دکتر زهرا(زیبا) کاظمی، صادر کرد. جالب آن که این همان تیمی است که در سال گذشته اطرافیان آقای احمدی نژاد را بازداشت کرده و نحوه دستگیری و سازو کار آن را آقای نمازی امام جمعه کاشان به نقل از جلسه خصوصی رهبری و فرمانده سپاه پاسداران اعلام کرد که ناشیانه تکذیب شد. چون اعلام شده بود رهبری با بازداشت گروه موسوم به انحرافی، به استثنای شخص رئیس دولت، موافقت کرده بود.

همراه و هم دلم!
تیم فوق نه تنها از سه شکست گذشته در اثبات اتهامات خود (براندازی) درس نگرفته است بلکه با مصونیت و نیز امکاناتی که از قبل حمایت های بی دریغ رهبری در اختیار دارد، هم چنان درصدد انجام پروژه های جدید است و روش خود را صددرصد موفقیت آمیز ارزیابی میکند. جالب آن که هرگز به این سؤال پاسخ نمی دهد که اگر گروه مهندس سحابی برانداز بودند، چرا آزاد شدند و چرا عنوان «برانداز قانونی» را دیگر هرگز به کار نبردند؟ یا چرا عنوان اتهامی «انقلاب مخملی» را از فعالان سیاسی و انتخاباتی اصلاح طلب پس گرفتند و در حکم های فرمایشی « ایجاد اخلال در ترافیک» را مبنای محکومیت قضایی امثال آقایان بهزاد نبوی و فیض الله عرب سرخی قرار دادند؟! اتهامات مربوط به گروه موسوم به انحرافی را نیز تا الآن ثابت نکرده اند.

فخری جانم!
علت این که من همه شدائد را در زندان و انفرادی به جان خریده ام این است که معتقدم که باید و می توان به این روند پایان داد که رهبری هر زمان اراده کند بتواند با ایراد اتهاماتی سنگین عده ای بی گناه را در اختیار دوالف قرار دهد تا با فشارهای فیزیکی و روانی، مجبور به پذیرش اتهامات واهی شوند و به اعترافات رسانه ای بپردازند. رهبری سرانجام باید به این واقعیت تن دهد که پاکانی در این سرزمین اهورایی منتقد و حتی مخالف سخنان و انتصابات و تصمیمات نادرست وی هستند اما دلشان برای اسلام و ایران و مردم کمتر از او نمی سوزد و چه بسا صادقانه تر و خالصانه تر به این سه ضلع جامعه امروزیمان می اندیشند و در هر حال نباید به علت مخالفت با حکومت مطلقه فردی و آن هم بدون کوچک ترین قانون شکنی در زندان سپاه گرفتار آیند تا افزون بر همه پیامدهای سوء چنین روش نادرستی، نام این نهاد مردمی و انقلابی نیز آلوده و در افکار عمومی بی اعتبار شود.

عزیزم!
آن چه در اوین برایم اولویت پیدا کرده آن است که با پذیرش هزینه ها، آخرین زندانیان سیاسی جمهوری اسلامی باشم. به بیان روشن پرونده ای که دنبال می کنم، بلاموضوع کردن زندان برای منتقدان و مخالفان سیاسی قانون گراست. در این مسیر به دعای خیر همگان، حتی اصولگراهای صادق نیازمندم.

همیشه دوستت دارم
مصطفی – اوین

۶/۰۹/۱۳۹۱

وقتی تکبر تو را کور می کند

دختر پاک و بی آلایشم !
امروز سخنرانی تاریخی بود. سخنرانی فردی که خود را ولی امر مسلمین جهان می داند. آنقدر بالا و والا، که حتی در شانش نیست با روسای جمهور و سران دیگر کشورها همتراز باشد . باید از همان بالا بیاید، از همان بالا هم برود. حتی قبل از جلسه قرار بوده همه سران را ببرند دستبوسش . وقتی دیدند کسی حاضر به چنین ننگی نیست، از همان بالا آمد، سخنانی گفت، از همان بالا هم رفت !
البته بی انصافی نباشد . در برخی نشستها از آن بالا پایین می آمد و بعد می رفت . اما آن پایین آمدن مربوط به زمانی بود که پایینی ها بخواهند خم شوند و دستش را ببوسند. ظاهراً در این مراسم قرار بر چنین دستبوسی نبوده است !

اجلاس شانزدهم را می گویم . جنبش عدم تعهد . در جمعی حاضر بودم، آنچه امروز آقای خامنه ای علیه دشمنانش می گوید، دقیقاً مصداق بارز حرفهایی است که مخالفان آقای خامنه ای علیه خودش می زنند ! تو حرفهای زیر را که شخص آقای خامنه ای علیه مخالفانش بیان کرده، با این فرض بخوان که مهدی کروبی یا میرحسین موسوی علیه آقای خامنه ای ایراد کرده باشد . خواستم بدانی که وقتی تکبر تو را کور کند، تو آنچه خود لایق آنی به دیگران نسبت می دهی !! پس چه بهتر که همیشه خوبی به دیگران نسبت دهی ...

... اتفاقات شگرفى که در سه دهه‌ى اخیر شاهد آن بوده‌ایم، آشکارا نشان میدهد که برآمدن قدرتهاى جدید با بروز ضعف در قدرتهاى قدیمى همراه بوده است. این جابه‌جائى تدریجى قدرت، به کشورهاى عدم تعهد فرصت میدهد تا نقش مؤثر و شایسته‌اى را در عرصه‌ى جهانى بر عهده بگیرند و زمینه‌ى یک مدیریت عادلانه و واقعاً مشارکتى را در پهنه‌ى گیتى فراهم آورند....

...سخن ما آن است که اتاق فرمان جهان نباید با دیکتاتورى چند کشور غربى اداره شود. باید بتوان یک مشارکت دموکراتیک جهانى را در عرصه‌ى مدیریت بین‌المللى شکل داد و تضمین کرد. این است نیاز همه‌ى کشورهائى که مستقیم یا غیرمستقیم از دست‌اندازى چند کشور زورگو و سلطه‌طلب زیان دیده‌اند و مى‌بینند....

...شوراى امنیت سازمان ملل داراى ساختار و سازوکارى غیرمنطقى، ناعادلانه و کاملاً غیر دموکراتیک است؛ این یک دیکتاتورىِ آشکار و یک وضعیت کهنه و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است. با سوء استفاده از همین سازوکار غلط است که آمریکا و همدستانش توانسته‌اند زورگوئیهاى خود را در لباس مفاهیم شریف بر دنیا تحمیل کنند. آنها میگویند «حقوق بشر»، و منافع غرب را اراده میکنند؛ میگویند «دموکراسى»، و دخالت نظامى در کشورها را به جاى آن مى‌نشانند؛ میگویند «مبارزه با تروریسم»، و مردم بى‌دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاى خود میسازند. در نگاه آنها، بشریت به شهروندان درجه‌ى یک و دو و سه تقسیم میشوند...

...جان انسان در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین ارزان، و در آمریکا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى میشود. امنیت آمریکا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته میشود. شکنجه و ترور اگر به دست آمریکائى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و کاملاً قابل چشم‌پوشى است. ...

...زندانهاى مخفى آنها که در نقاط متعددى در قاره‌هاى گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وکیل و بى‌محاکمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، کاملاً گزینشى و یکطرفه تعریف میشود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحکم‌آمیز و غیرقانونى خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملتها تحمیل میکنند و با شبکه‌ى رسانه‌اىِ انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغهاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را عدالت‌طلبى وانمود میکنند و در مقابل، هر سخن حقى را که افشاگر فریب آنها است، دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغیگرى مینامند....

دختر صادق و راستگوی من !
همیشه از تکبر و خودبینی و عیبجویی دیگران برحذر باش. عیب های خود را ببین و خوبی های دیگران . تو بیاموز که چگونه خوب باشی و عیب های دیگران را اگر دیدی ، کوشش در رفع آنها بنما که انسان به انسانیت است نه عیبجویی و سخنوری . 
ای کاش آنچه با تو شرط بلاغت می گفتم، خود می توانستم به خوبی به آنها عمل کنم. تو خوب باش، حتی اگر پدرت بدترین روزگار بود. 

عزیزم ! 
همه آنچه در پاراگرافهای بالا خواندی، انتقادهای اصلی است که متوجه شخص دیکتاتور است و به خاطر بیان آنها توسط مخالفان، همه آنها را در حصر و زندان کرده است ! این است وضعیت روزگار استکباری کشور و دنیای ما .
آری ! آمریکا و اسرائیل، ظلم های زیادی کرده و می کنند . اما راه نجات این کشور این است که اول خود را به اخلاق آراسته متخلق کند، وگرنه خود، مستکبرانی خواهیم شد (و هستیم) که وجودمان به مراتب از آمریکا و اسرائیل وحشتناک تر است . اسرائیل توتالیتر و ایدئولوگ مسلح به سلاح های مرگباری خواهیم شد، که جهانیان از شر ما امان نداشته باشند (خدای ناکرده) 

خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند 

۳/۲۳/۱۳۹۱

به بهانه خوابی که از میر حسین عزیز دیدم و اشک هایی که ریختم 
-----------------------------------------------------------------------------------------

دیشب به خواب دیدم او قامتش خمیده /// ابروی برکشیده، بی مو و قد خمیده

بانو مقابل جمع، اندر میان یاران /// طرفی نبسته دشمن، از حصر در کشیده

دیگر طرف نگاهم، اندر پی جمالش /// شوق وصال سید، هوش از سرم پریده

ناگه به چشم خویشم آمد پدید جانان /// میر است میان ما و ، ما در میان نشسته

او بر سرش کلاهی، سادات و سبز گشته /// او در سجود یار و یاران به پی دویده

بی اختیار اشکم، اندر جمال آن مرد /// جاری شد و صفا داد، دل را به شوق دیده

سید مقابل ما، ما در مقابلش جمع /// جمعی که اشک می ریخت در شوق نور دیده

بانو کنار سید، سر در سجده بسایید /// یاران مویه بکردند: "کای زوج خوش خمیده"

صبح اندرش بدیدم، سید ز دژ برون شد /// اندر پیش شتابان، سویش دوان و خسته

گفتا عزیز دلدار، چشمم به در همی ماند! /// یاری ز در نیامد، جز آن سگ سرگشته

گفتم به اندوه و آه، خوابت بدیدم ای جان /// من اشک و حرف و گریه، او خنده برنشسته

"با خون دل نوشتم من سوی دوست نامه /// انی راهیت دهرا فی هجرک القیامه" (حافظ)

آصف نوشت نامش، اندر میان یاران /// بازم هنوز در جان، شوق است و آه و گریه

اسفند 89