‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اخلاق. نمایش همه پست‌ها

۷/۲۹/۱۳۹۲

ديوانه اي آمد و رفت . . .

ديروز استادي سخن مي گفت . استاد ما جواني است كه بر پيري خود از صورتش خجل شدم . عمري بر من گذشت و چه بيهوده گذشت . آيا فرصت باقي مانده را باهوده خواهم بود ؟

استاد هر سخنش معنايي و هر معنايش دريايي بود. جمله اي گفت كه از ديروز مرا ويرانه كرد و ويرانه هايم را آباد ساخت .
خلاصه اي بود از همه عرفان و فلسفه و كارآفريني و تجارت و دنيا و آخرت و شرع و اخلاق . باشد كه رستگار شويم :

عده اي درباره ي رودخانه بزرگي سخن مي گفتند . ديوانه اي آمد و رفت . . . 

به راستي نعره هاي مستانه اگر سر دهيم ، گزافه نيست !‌ اي كاش انديشه كنيم . 

۱۰/۱۴/۱۳۹۱

ویراست دوم منشور جنبش سبز


دختر راه سبز امیدم ! 
منشور جنبش سبز، خلاصه دیدگاه ها و نگرش های این جنبش به مسائل انسانی و حکومتی است . آن را با دقت بخوان که مرامنامه زندگی ماست و برآمده از تجربه انقلابی گری، اصلاح طلبی، مصلحت اندیشی، اسلام گرایی، اخلاق گرایی و ... بزرگان این انقلاب و جنبش از سال 1342 تا امروز است  و باید راه سبز امید را زندگی کرد. 

منشور جنبش سبز (ویراست جدید)



بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز سخن

با اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 
۱۳۸۸، جرقه ای در قلب مردم ایران زده شد که به جنبشی فراگیر و بی سابقه و عظیم انجامید. جنبشی برای احیای مفهوم ملت و احقاق حقوق از دست رفته ملت. جنبش راه سبز امید اینگونه شکل گرفت. از آن زمان، ضرورت تدوین و انتشار میثاقی ملی که آرمان های عمومی جنبش را تعریف کند و فعالان جنبش سبز بر محور آن به فعالیت بپردازند، احساس می شد. انتقاداتی که دربارهء روشن نبودن اهداف، ارزش ها، مبانی و راهکارهای جنبش سبز به عنوان جنبش اعتراضی مسالمت آمیزی که خواستار اصلاح وضعیت کنونی و برون رفت از بحران های جامعه ایران از طریق سازوکارهای مدنی است، بیان می شد، گویای صحت و اهمیت آن احساس بود. نیز عدم شفافیت و صراحت مرزهای جنبش با حرکت های انتقام گیرنده و براندازانه ای که برای رسیدن به اهداف خود، استفاده از هر وسیله و روش را، حتی به قیمت مغایرت با معیارهای صریح اخلاقی، مجاز می شمرند، خود برهان قاطعی بر ضرورت تدوین و تنویر چارچوب و اسکلت معرفتی و اخلاقی جنبش سبز شمرده می شد. از بخت خوش، پس از چندی و با همت جمعی از فعالان جنبش و شور و تامل چهره های شاخص آن، منشور جنبش سبز انتشار یافت. مهمترین ثمرات انتشار منشور این بود که حدود و چارچوب مطالبات مردم را مشخص کرد، به گسترش و عمق جنبش سبز یاری رساند و بر بطلان این ادعا گواهی داد که نه تنها جنبش نمرده یا بی اثر نشده، بلکه از پیش زنده تر است و می تواند اصول، اهداف، هویت، چشم اندازها و راهکارهای خود را برای مخاطبین و همراهانش روشن کند. همان کلمات ساده و صمیمی کافی بود تا نشان دهد که میزان صحت و سقم ادعاهایی که با برنامه ای حساب شده و با مضمون واحد مرگ یا خاموشی جنبش سبز، از جانب دو جبهه مشخص کودتاگران انتخاباتی و وابستگان به سلطه جویان بیگانه از منافع ملی مردم ایران مطرح می شود، تا چه میزان است. حتی دامنه اظهار نظرها درباره منشور نشان داد که جنبش سبز تا کجا ریشه دوانده و با گذشت زمان، گستره آن به مناطق جغرافیایی متنوع تر و اقشار اجتماعی بیشتری کشیده شده است. تلاش عاشقانه، خالصانه و داوطلبانه نوجوانان و جوانانی که در فقدان امنیت، آسایش، آزادی بیان، توقیف مکرر مطبوعات و سانسور شدید اخبار و تحلیل های واقعی کشور، پیام جنبش را در سراسر ایران به آحاد مردم می رسانند و باز با اعلام هر از گاه مرگ آن حرکت ملی در طول سال گذشته مواجه بوده اند، شاهدی گویا و مانا بر سرسبزی، سرزندگی و بالندگی فزاینده جنبش سبز ملت ایران است.

همانگونه که در اولین منشور جنبش راه سبز امید مطرح شد، گفتگوی مستمر درباره این متن و نقد و اصلاح آن، ضرورتی انکارناپذیر است. به همین منظور، پس از انتشار متن و در پاسخ به نیاز مذکور، پرسشنامه ای برای تعداد کثیری از صاحبنظران، فعالان سیاسی، هنری، اجتماعی و حقوقی، اساتید حوزه و دانشگاه و شخصیت های فرهنگی و مذهبی ارسال و نظرات آنان گردآوری و دسته بندی شد. البته بدیهی است که اگر شرایط مطلوب و مناسب برای این گفتگوها در فضایی مدنی و آزاد فراهم می شد، دائره این نظرخواهی گسترش می یافت و غنای آن را فراتر می برد. اما متأسفانه به علت امنیتی بودن فضای اجتماعی و عدم امکان تشکیل جلسات بحث و گفتگو، تلاش در این مرحله به انجام نظرخواهی محدود ماند. آنچه در پی می آید، ویراست دوم منشور جنبش سبز است که با لحاظ کردن نظرات ارسالی تهیه شده است. امید آن که نسخه های پسین، نظرات طیفی وسیعتر را در بر گیرد و با بهره گیری از خرد جمعی و خواست ملی، اصول منشور کامل تر بیان شده و نقایص آن مرتفع شود و سرانجام، همه ما بتوانیم سازنده تر و سرزنده تر در راه نیل به آزادی و عدالت و احقاق حقوق ملت گام برداریم.

الف) تولد جنبش سبز

جنبش سبز مردم ایران، نهضتی است که اهداف خود را در بستر میلاد خود تعریف کرده است. این جنبش در اعتراض به ظهور و تداوم کژروی ها و انحرافاتی شکل گرفت و در دل خود اهدافی را پرورد که اینک به نمادهای معنادار آن تبدیل شده است. انحرافاتی که به تدریج پدید آمد و از اتفاق به استمرار رسید. از آن جمله:

وجود و بروز اختلافات سیاسی و تلقی های گوناگون از اهداف و پیدایش موانع سازمان یافته تدریجی در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و پیشرفت که مردم ایران برای دستیابی به آنها، جان بر سر انقلاب اسلامی خود نهادند و شکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با رأی خود تأیید کردند.

ظهور گرایش های تمامیت خواهانه واستبدادی و انحصارطلبانه در میان برخی از مسئولین حکومتی.

نقض حقوق بنیادین و قانونی شهروندان و بی حرمتی به کرامت انسانی متجلی در اصول مسلم حقوق بشر.

سوء مدیریت و کاهش شدید کارآمدی نظام، ترویج دروغ سالاری و کاهش چشمگیر اعتماد ملت به مسئولان.

افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی.

سوء استفاده و قانون گریزی برخی مجریان قانون و فسادگسترده اقتصادی و دست اندازی بی مهابا و قانون ستیزانه به بیت المال و ثروتهای ملی و نابودی دستگاههای برنامه ریزی و نظارتی

نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوام فریبانه در تعاملات بین المللی همراه با سوء استفاده از اعتقادات استقلال طلبانه و ضدسلطه جهانی در میان اقشار گوناگون.

فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت و تحریف دیانت با بکارگیری تهمت و دروغ و خرافه در راه رسیدن به قدرت و حفظ آن.

افزایش سرکوب، انسداد و اختناق در فضای مدنی و غصب رسانه ملی و سایر امکانات ارتباطاتی و فضای مجازی

اینهمه از جمله عواملی است که بویژه در سالیان اخیر، به شکل گیری نگرش های اعتراضی در میان دل سوختگان و قاطبه مردم ایران انجامید که جنبش سبز مردم ایران، بروز بارز قدرتمند آن در انتخابات ریاست جمهوری سال 
۱۳۸۸ و رخدادهای پس از آن بود.

ب – اهداف جنبش

جنبش سبز با پای بندی به اصول و ارزش های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده اند، خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب می داند و بر این اساس، حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.

جنبش سبز برآمده از مردم و مولود یک نهضت ملی است. حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، خود را جلوه گر ساخته است.

بازخوانی تجربه معاصر در جهت تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان می دهد که تنها از طریق تعمیق و تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاء سطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، زمینه سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی – سیاسی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود و مواجهه صادقانه با مردم و محرم دانستن ملت و پای فشاری بر تحقق آرمان های ملی، می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد. این امر مستلزم توافق و تأکید بر مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همه نیروهایی است که به رغم داشن هویت مستقل، با پذیرش تعدد و تنوع درون جنبش، زیر چتر ملی فراگیر جنبش سبز ایران در کنار یکدیگر قرار می گیرند.

پ) چشم اندازهای بنیادین
۱٫ جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی صادقانه هرگونه مطلق نگری، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش، پای می فشرد. دیده بانی حقوق ملت و طرح راهکار برای نظارت و هدایت عملی سیر حرکت و تحول جنبش از سوی همه فعالان و بویژه صاحبان اندیشه و تجربه، امری حیاتی است که می تواند مانع از لغزش جنبش به ورطه تمامیت خواهی و فساد شود.


۲٫ در نگاه فعالان جنبش سبز، مردم ایران خواهان ایرانی آزاد، آباد و سرافراز هستند. جنبش سبز موافق به رسمیت شناختن تعدد و تنوع و مخالف انحصارطلبی است. در نتیجه، دشمنی و کینه ورزی با بدنه اجتماعی هیچ بخشی از جامعه، جایی در جنبش ندارد. تلاش برای گفتگو و تعامل با رقیبان و مخالفان در فضایی سالم، و آگاهی بخشی درباره اهداف و اصول جنبش، وظیفه همه افرادی است که خود را در زمره مشارکت کنندگان جنبش سبز می دانند. ما، با هر باور و ایمان دینی که بدان معتقدیم، به هر قوم و قبیله و تیره و مرامی که تعلق داریم و با هر سلیقه و سبکی که با آن زندگی می کنیم، همه ایرانی هستیم و ایران متعلق به همه ماست.


۳٫ گسترش و فعال سازی شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی و تعمیق فضای گفتگو و تعامل از طریق اتخاذ روش های مداراجویانه و احترام آمیز متقابل بین طرف های گفتگو بر سر اهداف و بنیان های هویتی جنبش از جمله راهکارهای محوری است که مستلزم توجه کلیه فعالان سبز است.

۴٫ جنبش سبز در عین تأکید مصرانه بر حفظ استقلال و مرزبندی با نیروهای وابسته به قدرت های بیگانه سلطه جو، نه انزواطلب و نه دیگر ستیز است. برعکس، جنبش سبز با صراحت و شجاعت و نه در خفا و خلوت، به دنبال توسعه رابطه با تمام کشورهای جهان از طریق اعتمادسازی متقابل ملت هاست.

۵٫ عدالت، آزادی، صداقت، استقلال، کرامت انسانی و معنویت، ارزش هایی جهانی هستند و تجربه آموزی از ملت هایی که برای دستیابی به این ارزش ها تلاش کرده اند و نیز استقبال و استفاده از نقد و نظر مشفقانه همه آزادیخواهان و صلح طلبانی که برای رهایی نوع بشر و ارتقای کرامت انسان ها تلاش می کنند، از دیگر راهکارهای جنبش است.

ت) هویت سبز

گنجینه اسلامی،ایرانی
۱٫ جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش، بر استمرار حضور ایمان سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تأکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی را در جامعه، تحکیم وجه اخلاقی، بینش و کنش پیروان همه ادیان توحیدی کشور می داند.۲٫ تحکیم پیوند میراث دینی،ملی و پرهیز از اجبار مردم به پای بندی به مرام، مسلک، رویه و سلیقه ای خاص، مبارزه با استفاده ابزاری از دین و حفظ استقلال نهادهای دینی از حکومت، از جمله مهمترین راه های حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته آن در جامعه ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه هویت آن جای می گیرد.۳. رمز بقای تمدن اسلامی،ایرانی ما، همانا همزیستی و همگرایی ارزش های اسلامی و ملی در طول تاریخ این سرزمین است. در این راستا، جنبش سبز بر حفظ و تقویت ارزش های والای فرهنگ ایرانی و سرمایه های غنی انباشته شده در رسوم و مناسبت های ملی و آئین های مردمی تأکید می ورزد و در این راه، تقدس زدایی از تعصبات نابجا و آگاهی بخشی درباره ویژگی های هویت آفرین آئین های مذهبی و ملی را وجه همت خویش قرار می دهد.۴. ملت ایران در تاریخ مبارزات خود برای کسب آزادی، عدالت و استقلال، بارها خودباوری و همبستگی بر سر اصول را به رخ مستبدان و دشمنان آزادی کشیده است. جنبش سبز مردم ایران با اتکاء به این میراث مشترک گرانبها و با تکیه بر خرد جمعی و نفی هرگونه خودمداری و خودخواهی، دستیابی به اجماعی آگاهانه، مبتنی بر خصیصه های هویت آفرین و مصالح عمومی و کنار گذاشتن عناصر تشتت زا را مد نظر دارد.

حق حاکمیت مردم

احترام به حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش از جمله اصول خدشه ناپذیر جنبش سبز است و نهاد انتخابات، به عنوان یکی از عمده ترین راه های تحقق آن، اهمیت می یابد. بر این اساس، جنبش سبز تلاش های خود را برای صیانت از آرای مردم تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیر گزینشی و منصفانه که شفافیت آن کاملا قابل تضمین باشد، ادامه خواهد داد. رأی و خواست مردم منشأ مشروعیت قدرت سیاسی است و جنبش سبز، اعمال هرگونه صلاحیت خودسرانه و گزینشی تحت عنوان نظارت استصوابی را مغایر با حق الهی کرامت و آزادی انسان، قانون اساسی، حق تعیین سرنوشت مردم توسط خود و حقوق بنیادین آنها می داند.

دستیابی به آزادی و عدالت بدون توجه به منافع ملی و استقلال میسر نیست. جنبش سبز با آگاهی به این امر، با هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد مخالف است.

ث) ارزش های جنبش سبز

احترام به کرامت انسان ها و پرهیز از خشونت

دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همه انسان ها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است. این حقوق خدادادی است و هیچ فرمانروا، دولت، مجلس، محکمه یا قدرتی نمی تواند تحت هیچ شرایطی یا بهانه ای آن را لغو یا به صورت ناموجه و خودسرانه محدود کند. تحقق این امر مستلزم احترام به اصولی چون برابری همگان در برابر قانون، مدارا با مخالفان، گفتگوی همگانی و منصفانه، حل مسالمت آمیز مناقشات ملی، منطقه ای و صلح طلبی جهانی و مقاومت جدی در برابر تبعیضات قومی، جنسیتی، طبقاتی و مذهبی است که خود در پرتو ایجاد زمینه های لازم برای فعالیت آزاد احزاب، رسانه های مستقل، جلوگیری از سانسور، دسترسی آزاد به اطلاعات، گسترش و تعمیق فضای مدنی، احترام به حریم خصوصی افراد، فعالیت آزادانه تشکل ها و شبکه های اجتماعی غیر دولتی و اصلاح قواعد و مقررات در جهت حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان امکان پذیر است.

جنبش سبز یک جنبش مدنی است که پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین فعالیت مدنی را سرلوحه خویش قرار داده است. این جنبش با اعتقاد به این که کرامت انسانی مردم اصلی ترین قربانی خشونت در فضای تقابل های نابرابر اجتماعی خواهد بود، ضمن تأکید ورزیدن بر گفتگوی احترام آمیز متقابل، فعالیت مسالمت آمیز و توسل به راه های غیرخشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند. توسل به روش های غیرخشونت آمیز به معنای تسلیم یا کرنش در برابر ظلم و یا سکوت در برابر آن نیست بلکه به معنای توانایی مبارزه و اعتراض بر مبنای حرمت انسان و شخصیت والای اوست. جنبش سبز با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات، از کلیه ظرفیت های فعالیت مسالمت آمیز استفاده خواهد کرد.

عدالت، آزادی و برابری

شان عدالت در میان ارزش ها و آرمان های جنبش سبز مرتبه اولی و اصیلی است. توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها، چه در ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، و چه در ابعاد دیگر حیات انسانی، از جمله اهداف خدشه ناپذیر جنبش سبز است که لازم است برای دستیابی به آن، تمامی تلاش های ممکن انجام پذیرد. گسترش عدالت در جامعه در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم با پرهیز از انحصار طلبی و قیم مآبی و با اتکاء بر خواست ملت و منافع ملی، در عرصه داخلی و بین المللی، کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادهای غیر مردمی و قدرت های اقتصادی و سیاسی و طبقاتی عمل کند و مقید باشد که به اصل برابری انسان ها در بهره مندی از کلیه حقوق انسانی، مواهب طبیعی و تولیدات اجتماعی احترام بگذارد.

جنبش سبز با عنایت به لزوم تأمین خواست ها و مطالبات به حق تمامی اقشار اجتماع، بر پیوند، حمایت و جلب پشتیبانی همه نیروهای مولد جسمی و فکری جامعه و صیانت از آنان در برابر رانت خواران، دلالان، مافیای قدرت و ثروت و مداخلات مخرب حکومت تأکید دارد. این جنبش با الهام از اصل نهم قانون اساسی، با سلب آزادی های اساسی مردم به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور مخالف است و با تأکید بر استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی، اصلی ترین راه حفظ منافع ملی و دفاع از مرزهای میهن را حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در تمامی ابعاد می داند.

برقراری آزادی و برابری از اهداف انکارناپذیر انقلاب اسلامی مردم ایران در سال 
۱۳۵۷ است. پوشیده نیست که جنبش سبز نیز بر ضرورت دستیابی به آن اهداف والا تأکید دارد. نفی هرگونه انحصارطلبی فکری، رسانه ای و سیاسی و نیز مبارزه با حذف فیزیکی هر اندیشه و دیدگاه در سرلوحه اهداف جنبش سبز قرار دارد. ضروری است در این جهت، برای رهایی مردم از هرگونه سلطه سیاسی (استبداد، یکه سالاری و انحصارطلبی)، سلطه اجتماعی (تبعیض و نابرابری های اجتماعی) و سلطه فرهنگی (وابستگی و انقیاد فکری) تلاش شود. بر همین اساس جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هرگونه تبعیض جنسیتی و احترام به حقوق اقوام و مذاهب مختلف ایرانی تأکید ویژه دارد.

جنبش سبز بر این باور است که امنیت حکومت تنها از طریق حفظ امنیت یکایک شهروندان دست یافتنی است بگونه ای که مردم رها از ترس و تسلیم و تحت حمایت قانون زندگی کنند. مداخله نیروهای نظامی و انتظامی در امور سیاسی و اقتصادی، هرگونه دخالت افراد غیرمسئول در امور انتظامی، و سلطه نیروهای امنیتی و انتظامی بر مقامات قضایی و سلب استقلال قضات، مخل امنیت دولت و ملت و در مخالفت بین و صریح با اهداف عالیه اسلام، آرمان های انقلاب اسلامی و قانون اساسی است.

اجرای بدون تنازل تمامی اصول قانون اساسی و بویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)، هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش است.

آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیرقانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروه ها، و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، و مانند آن، و نیز محاکمه عادلانه آمران و عاملان تقلب و تخلف در انتخابات، شکنجه و قتل معترضان به نتیجه انتخابات، نقد آزادانه نظریه پردازان، و افشاء و محاکمه حامیان خشونت در لایه های مختلف فکری و نظری حکومت، از جمله واضحاتی است که در جهت اجرای عدالت باید مورد توجه قرار گیرد.

ج) راهکارها
۱٫ جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. جنبش سبز، قطرات به هم پیوسته مردم معترضی است که برای احقاق حق خود به دریا بدل شده اند. مرور تجربه تاریخی مردم ایران نشان می دهد که آنها در پرتگاه های تاریخی، هوشیاری، توانایی و درک بالای خود را نشان داده و با تکیه بر قوای خلاقه خویش، صعب العبور ترین راه ها را برای دستیابی به اهداف خود هموار ساخته و زیر پا نهاده اند. جنبش سبز بر پایه اصول و مبادی بنیادین خود، با استفاده از سازماندهی افقی و همسو در قالب شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی، بر فهم، اندیشه و نوآوری های ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون آزادی و عدالت را منوط به شکوفایی این خلاقیت ها می داند. این توانایی می تواند شعار «هر ایرانی یک ستاد» را به شعار «هر ایرانی یک جنبش» تبدیل کند. جنبشی که برخلاف پندار مخالفان آن، در قلب ایرانیان جای گرفته و چون جان، در تن می تپد و راه خود می جوید.۲٫ جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی مردم ایران و با اتکاء به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب اسلامی، بویژه در عرصه روابط ملت و دولت، بر پایه میثاق مشترک مردم ایران، یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است.۳٫ در این راستا، تلاش برای ایجاد زمینه اجرای بدون تنازل قانون اساسی برخاسته از رأی مردم، از راهکارهای اصلی جنبش سبز است. این جنبش بر این باور است که تنها با بازگشت به قانون، الزام نهادهای مختلف به رعایت آن و برخورد با متخلفان از قانون در هر موقعیت و جایگاه، می توان از بحران های مختلفی که دامنگیر کشور شده و فشار خود را بر گرده مردم محروم ایران تحمیل می کند، رهایی یافت و در راه ترقی و توسعه میهن گام برداشت.۴٫ جنبش سبز در عین حال از این مسئله مهم آگاه است که قانونگرایی به معنای استفاده ابزاری از قانون توسط حاکمان نیست. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیله اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان که مغایر با اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز هست نشود و خشونت، بی عدالتی و تبعیض صورت قانونی به خود نگیرد.۵٫ قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی، متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را دارد که با بازخوانی تجربه خود و تصحیح سیر حرکت خویش، به اصلاح قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی واقعی و مورد پذیرش است که در فضایی امن و آزاد و در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروه های اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.۶٫ تلاش برای گسترش جامعه مدنی و تقویت حوزه عمومی از طریق تشویق مردم به مشارکت در تعیین سرنوشت خود با حضور در تشکل های صنفی و غیر دولتی و احزاب و … در زمره راهکارهای اساسی جنبش سبز است.۷٫ این جنبش بر این باور است که حفظ منافع ملی و دستیابی به اهداف جنبش و کاهش بی اعتمادی بحران زای کنونی بین ملت و حکومت، مستلزم گفتگو میان نمایندگان گروه های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.۸٫ جنبش سبز به منظور قدرت بخشی به اقتصاد کشور از راه تأمین حقوق مادی کارگران، کشاورزان و کارکنان خدماتی از روش های مبتنی بر عدالت اجتماعی در چارچوب قانون، افزایش بهره وری انسانی، کاهش هزینه های تولید کالا و خدمات، و ترمیم حداقل دستمزد با نظارت واقعی نمایندگان نیروی کار در عرصه های مختلف، بهره می گیرد.۹٫ توجه به اقشار محروم از طریق تقویت اقتصاد ملی از اصول تعطیل ناپذیر جنبش سبز است. از همین رو، دستگیری از نیازمندان از طریق ایجاد شبکه های همیاری و تکفل و توانمندسازی آنان و نیز حمایت از فعالان عرصه اقتصاد ملی در مقابل واردات بی رویه کالاهای خارجی، از برنامه های عملی جنبش سبز خواهد بود.۱۰٫ حضور مؤثر زنان در جنبش سبز را باید فرصتی برای برداشتن گام هایی بلندتر در جهت رفع تبعیض های جنسیتی و تحقق مطالبات برحق آنان شمرد. جنبش سبز حمایت همه جانبه و همراهی با جنبش زنان را در زمره اولویت های بنیادین خویش می داند و معتقد به این ضرورت تاریخ اجتماع ایران است که زنان علاوه بر ایفای نقش مهم خود در خانواده، بعنوان هویتی مستقل، جایگاه بایسته خویش را در جامعه بازیابند.۱۱. تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیت های دینی و مذهبی و قومی از طریق زمینه سازی برای مشارکت فعال و نهادمند آنان در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی در کشور، با تکیه بر هویت مشترک ایرانی و به رسمیت شناختن تنوع و تعدد فرهنگی، یکی از فعالیت های عمده جنبش سبز است.۱۲٫ و سرانجام، جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزت مند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شأن ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است. ملتی که بسیار بیش از این شایسته احترام و تکریم در تمام جهان است. طرد خشونت، ترور، مداخله سلطه جویانه در امور داخلی کشورها و احترام به حق تعیین سرنوشت برای همه ملت ها، نیازمند تغییر بنیادین نگرش ها در رابطه با امنیت ملی، منطقه ای و جهانی است که راه را بروی گسترش همکاری و تعامل بین ملت ها باز کند. جنبش سبز از اقدامی که در این جهت انجام شود استقبال می کند.

باور داریم که اینهمه جز با باور به حقانیت ملت و التزام به کسب مشروعیت از او و در نظرگیری مصالح ملی و منافع ملت، میسر نخواهد بود.

میرحسین موسوی مهدی کروبی


۶/۰۹/۱۳۹۱

وقتی تکبر تو را کور می کند

دختر پاک و بی آلایشم !
امروز سخنرانی تاریخی بود. سخنرانی فردی که خود را ولی امر مسلمین جهان می داند. آنقدر بالا و والا، که حتی در شانش نیست با روسای جمهور و سران دیگر کشورها همتراز باشد . باید از همان بالا بیاید، از همان بالا هم برود. حتی قبل از جلسه قرار بوده همه سران را ببرند دستبوسش . وقتی دیدند کسی حاضر به چنین ننگی نیست، از همان بالا آمد، سخنانی گفت، از همان بالا هم رفت !
البته بی انصافی نباشد . در برخی نشستها از آن بالا پایین می آمد و بعد می رفت . اما آن پایین آمدن مربوط به زمانی بود که پایینی ها بخواهند خم شوند و دستش را ببوسند. ظاهراً در این مراسم قرار بر چنین دستبوسی نبوده است !

اجلاس شانزدهم را می گویم . جنبش عدم تعهد . در جمعی حاضر بودم، آنچه امروز آقای خامنه ای علیه دشمنانش می گوید، دقیقاً مصداق بارز حرفهایی است که مخالفان آقای خامنه ای علیه خودش می زنند ! تو حرفهای زیر را که شخص آقای خامنه ای علیه مخالفانش بیان کرده، با این فرض بخوان که مهدی کروبی یا میرحسین موسوی علیه آقای خامنه ای ایراد کرده باشد . خواستم بدانی که وقتی تکبر تو را کور کند، تو آنچه خود لایق آنی به دیگران نسبت می دهی !! پس چه بهتر که همیشه خوبی به دیگران نسبت دهی ...

... اتفاقات شگرفى که در سه دهه‌ى اخیر شاهد آن بوده‌ایم، آشکارا نشان میدهد که برآمدن قدرتهاى جدید با بروز ضعف در قدرتهاى قدیمى همراه بوده است. این جابه‌جائى تدریجى قدرت، به کشورهاى عدم تعهد فرصت میدهد تا نقش مؤثر و شایسته‌اى را در عرصه‌ى جهانى بر عهده بگیرند و زمینه‌ى یک مدیریت عادلانه و واقعاً مشارکتى را در پهنه‌ى گیتى فراهم آورند....

...سخن ما آن است که اتاق فرمان جهان نباید با دیکتاتورى چند کشور غربى اداره شود. باید بتوان یک مشارکت دموکراتیک جهانى را در عرصه‌ى مدیریت بین‌المللى شکل داد و تضمین کرد. این است نیاز همه‌ى کشورهائى که مستقیم یا غیرمستقیم از دست‌اندازى چند کشور زورگو و سلطه‌طلب زیان دیده‌اند و مى‌بینند....

...شوراى امنیت سازمان ملل داراى ساختار و سازوکارى غیرمنطقى، ناعادلانه و کاملاً غیر دموکراتیک است؛ این یک دیکتاتورىِ آشکار و یک وضعیت کهنه و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است. با سوء استفاده از همین سازوکار غلط است که آمریکا و همدستانش توانسته‌اند زورگوئیهاى خود را در لباس مفاهیم شریف بر دنیا تحمیل کنند. آنها میگویند «حقوق بشر»، و منافع غرب را اراده میکنند؛ میگویند «دموکراسى»، و دخالت نظامى در کشورها را به جاى آن مى‌نشانند؛ میگویند «مبارزه با تروریسم»، و مردم بى‌دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاى خود میسازند. در نگاه آنها، بشریت به شهروندان درجه‌ى یک و دو و سه تقسیم میشوند...

...جان انسان در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین ارزان، و در آمریکا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى میشود. امنیت آمریکا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته میشود. شکنجه و ترور اگر به دست آمریکائى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و کاملاً قابل چشم‌پوشى است. ...

...زندانهاى مخفى آنها که در نقاط متعددى در قاره‌هاى گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وکیل و بى‌محاکمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، کاملاً گزینشى و یکطرفه تعریف میشود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحکم‌آمیز و غیرقانونى خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملتها تحمیل میکنند و با شبکه‌ى رسانه‌اىِ انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغهاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را عدالت‌طلبى وانمود میکنند و در مقابل، هر سخن حقى را که افشاگر فریب آنها است، دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغیگرى مینامند....

دختر صادق و راستگوی من !
همیشه از تکبر و خودبینی و عیبجویی دیگران برحذر باش. عیب های خود را ببین و خوبی های دیگران . تو بیاموز که چگونه خوب باشی و عیب های دیگران را اگر دیدی ، کوشش در رفع آنها بنما که انسان به انسانیت است نه عیبجویی و سخنوری . 
ای کاش آنچه با تو شرط بلاغت می گفتم، خود می توانستم به خوبی به آنها عمل کنم. تو خوب باش، حتی اگر پدرت بدترین روزگار بود. 

عزیزم ! 
همه آنچه در پاراگرافهای بالا خواندی، انتقادهای اصلی است که متوجه شخص دیکتاتور است و به خاطر بیان آنها توسط مخالفان، همه آنها را در حصر و زندان کرده است ! این است وضعیت روزگار استکباری کشور و دنیای ما .
آری ! آمریکا و اسرائیل، ظلم های زیادی کرده و می کنند . اما راه نجات این کشور این است که اول خود را به اخلاق آراسته متخلق کند، وگرنه خود، مستکبرانی خواهیم شد (و هستیم) که وجودمان به مراتب از آمریکا و اسرائیل وحشتناک تر است . اسرائیل توتالیتر و ایدئولوگ مسلح به سلاح های مرگباری خواهیم شد، که جهانیان از شر ما امان نداشته باشند (خدای ناکرده) 

خداوند عاقبت همه ما را ختم به خیر کند 

۵/۲۵/۱۳۹۱

دین بی هویت ، تقدس شرطی شده

درسایم !

دین برای سطوح مختلف مردم، متاع گوناگونی دارد . برای طبقه کم دانایان و ظاهر بینان، ظواهری به ارمغان می آورد با تکرار مکررات که آنها را از خطاهای فاحش برحذر دارد. و برای طبقه اهل خرد، سخنها و بطنها و عمق های بیشتری دارد.

آنچه امروز به واسطه روحانیون به ظاهر دینی برای ما تبلیغ شده است، چیزی نیست جز شرطی شدن ما از زمان خردسالی نسبت به ظواهر دینی . یک حس نوستالوژیک نسبت به خدا و پیامبر . نسبت به شعله زرد و روضه، نسبت به سجاد و مسجد و نماز، نسبت به لباس بلند روحانیون مقدس نما و عمامه های آنان . بیشتر از اینکه خرد پشت این حس باشد، حواس آن را پشتیبانی می کند. آیا هیچ اندیشیده ای که چرا روحانیون باید لباسیی متمایز از مردم عادی داشته باشند ؟ چون از تغییر بیزار هستند. چون تغییر را خلاف مشی و مسیر رسول خدا (ص) می دانند و بلکه آن را گناهی نابخشودنی می پندارند. تویی و ظواهری که به ظاهر دینی است و بر خلاف آنها سخن گفتن و حتی فکر کردن، گناهی کبیره است! و کدام روح دینی به تو خواهد رسید در حالیکه همه فکر و حواس و ذهن و دانشت نسبت به دین، در ظواهر دینی و شیوه لباس پوشیدن و سخن گفتن و ... خلاصه می شود ؟

و این کاش در مورد لباس پوشیدن و سخن گفتن و ... به آن جنبه هایی تاکید می کردند که محتوا داشت . مثلاً می گفتند سخن دروغ گفتن خوب نیست . غیبت کردن و تهمت زدن خوب نیست . ای کاش می گفتند ادب مرد به ز دولت اوست . ای کاش می گفتند چاپلوسی بد است . ای کاش احادیثی از پیامبر (ص) می خواندند که بر دهان چاپلوسان باید خاک پاشید . ای کاش در این ماه مبارک که هر شب سخنرانی و ملاقات های رهبری را پخش می کرد، یک بار محض رضای خدا از زبان رهبری می شنیدید که چاپلوسی بد است و بر دهان چاپلوسان خاک باید پاشید
د
دریغ ! و صد دریغ که بر مسند تبلیغ دین کسانی تکیه زده اند که ظاهرشان دیندار و باطنشان شیطانی است .



دخترکم !

 آنچه به نام دین به ما داده اند جز تقدس های ظاهری و وانهادن اصل نیست . و آنچه تقدس به ما قالب شده است چه در مورد اشخاص، چه در مورد ظواهر دینی ، چه در مورد تبلیغ اسم دین یا شیعه یا امامان، جز شرطی کردن و مدام تکرار کردن و القا کردن نبوده است. لذا ما متعصبانی شده ایم که برای تقدس های جاهلانه ظاهریمان جز تلخکامی و دشنام و ددمنشی نیاموخته ایم و خود را تافته های جدا بافته دیندار و رستگار نمی پنداریم و از همین روی متکبرانی شده ایم که همه جهانیان را به هر دینی ، کافران در جهنم می دانیم و خود را از دماغ فیل افتادگانی که مشمول شفاعت اولیای خدا خواهیم شد !!!!
زبان جز به دروغ و تهمت و غیبت باز نکنیم و اثر این همه کثافت روحی و جسمی را به شعله زردی ریاکارانه یا الفاظ ثقیل عربی در گفتار دوا می خواهیم کرد !
ریشه اینهمه انحراف را در حدیثی از پیامبر باید یافت :  آفت دین سه چیز است : دانای بدکار ، پیشوای ستم کار ، مجتهد نادان . پیامبر اکرم (ص)

۵/۲۴/۱۳۹۱

حجاب یا عفاف مساله این است ؟!

عزیزک قشنگم سلام !
امروز برایت چادری دوخته بودند سیاه . برای دختر دو ساله . با کتابهای فرهنگی و تصویر هایی جالب از حجاب سیاه ایرانی که هدیه ای بود کادوپیچ. سیاه نه از جنس سیاه نمایی های ما! از جنس دوستی و محبت اما به رنگ سیاه !‌

دوستت داشتند، خیلی ها دوستت دارند. خیلی ها می خواهند تو در امان و امنیت باشی . بیشترشان هم راست می گویند. واقعاً می خواهند در امان و امنیت باشی . مشکلش این است که امنیت تو را سیاه می خواهند . این سیاهی نه فقط در رنگ چادر که در رنگ فکر و ایده  هم هست . آنها نیت خیر دارند. ای کاش در کنار کتابها، داستانهای خاله خرسه و قلعه حیوانات (جورج اورول) هم بود.

همیشه زاویه دیگری هم به زندگی وجود دارد. زاویه ای زیباتر . زاویه ای به رنگ سفید ، به رنگ زندگی، به رنگ محبت، به رنگ شادی ، به رنگ زیبا دیدن دیگران و مردم . چرا سیاه ؟

ای کاش پاسخی می شنیدی از جنس اینکه سیاه رنگ عشق است ! اما مشکل امروز این است که کلمه عشق هم از گناهان کبیره است . البته نه عشق مرد زن دار به یک زن ! (که اتفاقاً تبلیغ هم می شود) بلکه عشق یک پسر و دختر به یکدیگر . البته اگر یکی بسیجی باشد و خوب و مومن و بتواند دیگری را به همان رنگ سیاه و ریشهای بلندش مجبور کند، عیبی ندارد، بلکه مصداق تبلیغ مسیر ولایت است . اما اگر عشق یک پسر و دختر معمولی باشد که همدیگر را بخواهند، ابدا.

جالب است بدانی تلویزیون این روزگار ما که امیدوارم هیچ وقت یادت نیاید که چه وضعی داشت، برنامه ای پخش می کند در بدگویی از صهیونیسم . در تبلیغ آن چیزی شبیه این می گوید : صهیونیسیم، ظلم و ستم، جهانخواری ، دموکراسی، سکولاریسم ، آدم کشی ، تساوی زن و مرد !!!!!    

آری عزیزیم !
تساوی زن و مرد گناه کبیره ای است که فکر آن همتراز فکر صهیونیسم جهانی است . حال به نظر تو زندگی در مسیر و دین این کوته نظران چقدر حماقت می خواهد ؟!‌

مسجدی بودم ، بالای منبر سخنران کم سوادی می گفت : این روشنفکران دست و پای ما را بسته اند . نمی گذارند حرف دلمان را بزنیم . می گویند زنها سواد بیاموزند ، درس بخوانند ! آقا زن نباید درس بخواند . پیامبر (ص) فرمود که .... بعد هم قصه ای جعلی تعریف کرد که همسایه حضرت فاطمه (س) گفت من در طی همسایگی، قامت ایشان را ندیدم!! وقتی ایشان از خانه بیرون می آمد، امام حسین و امام حسن و امام علی و حضرت ابوالفضل چهار طرف می ایستادند تا کسی نتواند قامت این زن را ببیند !!!!!! در دلم  گفتم : بی سواد !!!! حضرت ابوالفضل بعد از فوت فاطمه (س) به دنیا آمد !  بلند شدم چیزی بگویم ، اطراف را نگاهی کردم، کل جمعیت مسجد را پیرمردهایی تشکیل می دادند که  در حال چرت زدن بودند ، بیرون آمدم و تا کنون دلم نیامده به آن مسجد با دل خوش پابگذارم . هر وقت می خواهم بروم برای روضه و مراسم، قیافه کریه و ضد دین آن تپل معمم پیش چشمم می آید.

اشتباه نکن ! درباره خاطرات امام از سال 42 حرف نمی زنم که در قم یا نجف کوزه را آب می کشیدند که این آقا فلسفه می خواند، پس نجس است ! دارم راجع به سال 91 حرف می زنم در پایتخت کشور به ظاهر اسلامی . آری اینچنین شد ای برادر!

دخترکم !
وقتی به خواستگاری همسر محبوبم که مادر توست رفتم، شرطم این بود که به حجاب کامل (چادر) ملبس باشد. اما کم کم از او آموختم آنقدر که عفاف مهم است ، حجاب مهم نیست . او در کنار حجابش ، عفافش را همچون گذشته به کمال حفظ کرد اما انتظارم از تو که نسل آینده ای این است که زن روشنفکر عفیف با اخلاق و حقیقت جو باشی .

مساله این است : حجاب یا عفاف ؟ 
چه بسیار لباسهای مقدس نما و روحانی و به ظاهر پیغمبر گونه که در پس آنها جز شیطان نفس و هوا و هوس نمی یابی . به قول حضرت حافظ :
واعظان کین چهره در محراب و منبر می کنند 
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند 

و چه بسیار انسانهایی (که اتفاقاً اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان را تشکیل می دهند) که در دنیا به حجاب ظاهری ما ملبس نیستند اما عفیف و پاکدامن و اخلاقی هستند. به راستی اگر قرار بود همه زنها و مردهای عالم پاکدامن نباشند، چه می شد؟ تو در بازترین فیلم های خارجی هم (البته در امروز روزگار) می بینی که حرمتهایی دارند و برای حرمتهایشان احترام قائلند. مثلاً روبوسی زن و مرد را اشکال نمی دانند اما لب گرفتن زن و مرد برای آنها معنی دیگری دارد. آنها هم خیانت را می فهمند، عشق را می فهمند، محبت و وفاداری و خانواده و زن و مرد را می فهمند ولی ما فقط ادعایش را داریم . 

دختر نازنینم !
کافر باش ! 
به دینی که در آن تحجر و خرافه، لباسها و حجابهای محدودکننده ظاهری، انسانهای بی اخلاق و ظاهر پرست، شعارهای پوچ و کرکننده و قیافه های عبوس و دشنام دهنده حاکم است و برای حفظ قدرت یا موقعیت ظاهری دنیا حتی حاضر است متاع الهی دین را هم به فروش برساند تا دو روزی بیشتر بر مسند قدرت بماند، کافر باش!‌

مومن شو ! 
به دینی که در آن ندای درونی توست . حجاب به قدر عرف ، و عفاف به بلندی اخلاق . محبت به وسعت همه انسانهای خوب و بد عالم (حتی دشمنانت) و ظواهر دینی به قدر همراهی و همنوایی با همه بشر (حتی کافران به عقیده تو) برای تو لازم است و یادت نرود تو مومن به خدایی نیستی که بر تو حکم کند و تو کورکورانه از او تبعیت کنی !!! بلکه تو خدایی را انتخاب می کنی که این مشخصه های تو را در بر داشته باشد!‌ 

بیشتر دقت کن !
تو دین را انتخاب می کنی یا دین تو را ؟! این انسانیت توست که خدای تو را می سازد . خدا هست و تو به اندازه ظرف وجودی خود ، خدا را درک می کنی . تو خدایی را درک می کنی (و برای خود می سازی) که خودت آنی ! پس یادت باشد، خدای بداخلاقی برای بداخلاق ها، خدای بی عدالت برای ظالم ها، خدای قدرت طلب برای حاکمان سرمست از قدرت، خدای مهربان برای با محبت هاست و تو خدا و دین و پیغمبری را انتخاب کن که مسیرش چنین باشد : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (همانا من برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شدم) . آیا جز این است که : و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین ؟؟ و جز چینین خدایی را مومن نباش !

عفاف یعنی پاکدامن باش و برای عشق تقدس قائل باش ، به عشقت وفادار بمان و برای عشقت پاکدامنی کن، و برای عشق دنیایی و عقبایی و برای ندای درونیت آن باش که باید باشی و هیچ معیاری جز درون خودت بهتر نمی داند و نمی تواند بداند که پوشش ظاهری و نیت قلبی تو چه باید باشد و چه می تواند باشد . با خدا باش و از رذالت مقدس نماها و اوباش بی خدا به او پناه ببر . 

مسیر سختی است به طولانی تاریخ بلندی که قدرت و زور بازوی مردانه بر هیکل نهیف و زنانه چربیده است. تو بازوی خود را برای مقابله با مردان ظالم درشت و قوی نساز ! تو فکرت را و اراده ات را قوی کن که تساوی زن و مرد، تغییر فرهنگ غلط ، تقدس های پوشالی، اسلام فقاهتی و ظاهربین را باید به چالش بکشی و با عفاف و همراهی و همیاری مردم، فقرهای توسعه نیافتگی را به اسلام محبت جهانی بدل سازی .

وصیتی کنمت که خود بدان عمل نکردم و چه بسا خیانتی بود که به تاریخ کردم : اگر عفیف نبودی ، هرگز ریا نکن ! و اگر مسلمانی کردی ، حق اسلام را که همانا محبت و خوشرویی به خلق خداست به جای آور . 

زهرا رهنورد ندای تساوی زن و مرد را سر داد در حالیکه خودش به حجاب کامل مجهز بود و از اولین بانوان انقلابی بود که کتاب زن مسلمان را تالیف کرده بود و در مسیر روشنفکری زنان و جنبش زنان مرارت ها کشید . جنبش سبز با حجاب و عفاف گره ای تاریخی خورده است . از سویی به دنبال حفظ دامن زن و عفت زنانه در جامعه است که خواست بشر بوده و خواهد بود، و از سویی با نشانه های حجاب اجباری حکومتی به سختی در تضاد آشکار و مخالفت است . به حق دیگران باید احترام گذاشت و بی حجابی برای بی اعتقادها قطعاٌ حق مسلمی است که حکومت با اجبار ،‌آزادی انسانها و زنان را تحدید کرده و می کند . تو می خواهی حجابت را در حد عرف داشته باش و از سیاهی های دل بپرهیز که حجاب سیاه ظاهری را می شد توجیه کرد، اما سیاهی دل را هرگز . 

سخن بسیار است و عمرها کوتاه . یک کلمه گاهی بس است . و یک بسیار ، گاهی بسیار . تو از میانه بسیارهای من، کوتاه های مفید را استخراج کن و ندای درونیت را پیش بگیر که والعاقبه للمتقین . 

۵/۲۲/۱۳۹۱

سیاست مداران چهار قسم هستند


دخترکم سلام
مطلب زیر را برای آن نوشتم که خلاصه ای از درس سیاست داده باشم و تجربیات خود را در این زمینه ثبت کنم تا مطالعه کنی و بتوانی حق را از باطل ، بهتر تمییز دهی.

سیاست مداران چهار قسم هستند :

گروه اول و دوم بر این باورند که سیاست یک شغل است، حزب محل کار آنهاست و سیاست بازی، پیشه آنها . برای سیاست بازی شان اصولی دارند و همه علوم اقتصادی، اخلاقی ، انسانی، مذهبی، فلسفی و علمی را در خدمت سیاست می دانند . به این معنی که اگر لازم باشد، آنها باید اصولی ارائه دهند و  راهکارهایی بیابند که باعث پیروزی اینها در سیاست شوند. در واقع سیاست را علم کسب و مدیریت قدرت تعریف می کنند و برای رسیدن به اهداف خود از علوم دیگر و روابط بهره می گیرند.

تشکیلات حزبی و سازمانی، مسیری برای مدیریت علم قدرت (سیاست) است و هرگاه که اصول و قوانین آن تشکیلات را در مسیر پیروزی و اقتدار خود نیابند، آن تشکیلات را رها کرده و به سوی دیگری روی می آورند. خلاصه آنکه چون اصالت با قدرت است، در بسیاری از مواقع هدف آنها باعث توجیه وسیله ها می شود. جنبه آرمانی این دسته از سیاست مداران، همان ماکیاولیسم است که به صراحت اعلام می دارد که هدف وسیله را توجیه می کند و برای رسیدن به قدرت، هرگونه دروغ و فریب و استفاده از زر و زور و تزویر لازم بوده و عدم انجام این فعالیت ها به مننزله حماقت و عدم کفایت می باشد.

تفاوت این دو گروه در آن است که گروه اول زیاد به خود زحمت نمی دهند و هرجا بنا بر شکست در انتخابات قانونی یا شیوه های  عرفی و قانونی کسب قدرت باشد، متوسل به زور می شوند و اگر لازم باشد با کودتا، آشوب، دور زدن قوانین، رشوه و خرید عوامل قانونی و ... قدرت را در دست می گیرند. اما گروه دوم در اثر پیشرفت های تجربی ، در طول تاریخ متوجه شده اند که صرف استفاده از زر و زور، کارساز نبوده و بهره گیری از شیوه های مزورانه می تواند منجر به کسب قدرت بهتر و پایدار تری شود. به طور عام، بهره گیری از شعارهای مردم سالارانه (دموکراتیک) توسط این گروه ، از این جنس به حساب می آید و در باطن، همان کسب قدرت و اصالت قدرت است.
گروه سوم معمولاً در زمانی بروز می کنند که جامعه از سیاست بازی ، چه به شکل اقتدار گرایانه و استبدادی و چه به شکل مردم سالاری و شعاری، خسته شده اند و در طی زمان به عدم کفایت هر دو پی برده اند. احساس کرده اند که نیاز به انسانهای صدیقی دارند که هدفشان کسب قدرت نباشد. در واقع به دنبال انسانهایی هستند که شیفته خدمت باشند، نه تشنه قدرت ! گروه سوم به سیاست به مثابه یک شغل یا حرفه نگاه نمی کند. هر چند در اشکال متداول آن از جمله قوانین و حزب و تشکیلات و انتخابات فعالیت می نمایند و از حدود آن عدول نمی کنند، اما به هیچ وجه هدف آنها کسب قدرت و پیروزی در انتخابات نیست . اگر دیگری را مقدم و توانگر از خود بدانند، با آنها ائتلاف می کنند و یا از آنها پشتیبانی می نمایند. برای رسیدن به قدرت از زور، تزویر و پول نامشروع استفاده نمی کنند. ترجیح می دهند در نبرد سیاسی ، به ظاهر شکست بخورند و قدرت را واگذار نمایند اما حاضر نمی شوند برای رسیدن به قدرت لابی کرده، حقوق مردم را نادیده گرفته و یا بی قانونی و بی اخلاقی نمایند (مانند حضرت علی(ع) در شورای شش نفره خلافت، که به خاطر یک نه گفتن، تن به دروغ نداد و خلافت و قدرت را از مسیر شیعه به مسیر دیگری تغییر داد)

به طور عام، افراد این گروه می توانند از میان اخلاق گرایان و تکلیف گرایان دینی سر بر  آورند. در واقع دین دارانی که در جامعه های اقتدارگرا و سپس در جامعه های مردم سالار زیسته اند، در اثر مساعد دیدن فضای مردمی، به عرصه سیاست ورود پیدا کرده و با فراخواندن مردم به تقوا و دین داری و اخلاق مداری، زمینه های کسب و اعمال قدرت را فراهم نموده و گاهی با استقبال بی نظیر مردمی و از طریق انقلاب های نرم و یا سخت، و یا اصلاحات و اصقلاب (اصلاحات + انقلاب)، به حکومت می رسند.
در طول تاریخ، دولت های برآمده از گروه سوم، هر چند زیاد اما معمولاً مستعجل بوده اند . چرا که به دلیل خاصیت قدرت و حکومت، تکلیف گرایانی که با شعار مردم سالاری و برای مردم و پیاده کردن اخلاق در جامعه به قدرت رسیده اند، پس از رهبر اصلی کاریزما، دچار افول در مفاهیم اخلاقی شده و فرصت طلبان از گروه اول و دوم را به کرسی می نشانده اند. این مساله پس از طی زمان، منجر به تکلیف گرایان اقتدار گرا می شود (گروه چهارم).

این گروه چهارم از بدترین نوع استبداد است ! این گروه پس از مدتی ، به اجبار به شیوه های گروه اول و دوم روی می آورند با این تفاوت که گروه اول به صراحت از اصول فاشیستی سخن می گوید و دین (و گاهی اخلاق) را به صراحت از گروه خود مبری می داند و چه بسا با آنها در می افتد. گروه دوم معمولاً با مکتب هایی شبیه دموکراسی، به میدان می آید و دین و اخلاق را مقوله هایی جدای از سیاست و حکومت می داند و لذا مشکلات سیاسیون و حاکمین به پای دین نوشته نمی شود. اما گروه چهارم که با شعار اخلاق و دین به میدان آمده است، در پس پرده به همان بی اخلاقی ها و اصول ماکیاولیسم معتقد است اما در ظاهر از تمام ظرفیت دینی خود برای قدسی نشان دادن حکومت خود و سیاست و رفتار و اعمال خود بهره می گیرد .

گروه چهارم، مخالفین خود را ضد دین، منافق، لا ابالی، دشمن خدا، دشمن دین خدا و .... معرفی می کند و در عمل برای کسب قدرت ، از سیاست بازی غیر اخلاقی بهره می گیرد. نهایتاً به واسطه فضای اجتماعی که پس از گروه سوم ایجاد شده است و سطح توقعات و فهم مردم، گروه چهارم ناگزیر به استفاده از قدرت نظامی و نشان دادن جنبه اقتدارگرایانه و فاش ساختن ماهیت خود می شود و بدترین نوع استبداد محض را به وجود می آورد. پس از مدتی، دین مداران از این گروه رخت بر می بندند و حاکمین به صراحت از مسائل غیر دینی و اخلاقی سخن می رانند و باعث می شوند ، پوسته این گروه در حکومت داری فرو ریخته و حکومت اقتدارگرایانه غیر دینی به وجود بیاید (گروه اول) و این چرخه تکرار می گردد!

خلاصه روند روی کار آمدن ها در تاریخ :
گروه اول : اقتدارگرایان بی دین (استبداد پادشاهی و امثال آن)

گروه دوم : دموکراسی بی دین (لائیسم) و بعد رفته رفته باز شدن جا برای دین به شکل سکولاریسم فلسفی و بعد سکولاریسم دینی

گروه سوم : تکلیف گرایان اخلاقی - دینی دموکرات که از فرصت سکولاریسم فلسفی و دینی بهره برداری کرده و مردم را آزادانه به اخلاق دعوت می کنند

گروه چهارم : اقتدارگرایان دینی (استبداد دینی) و در نهایت با رفتن رهبران اولیه که ظواهر دینی را حفظ می کردند ، استبداد دینی به استبداد گروه اول (استبداد پادشاهی و بی دین) تبدیل می شود.
البته طبیعی است که همواره چهار گروه در طی یک دوره زمانی فعال هستند اما غلبه بیشتر با یک یا دو گروه از آنهاست . همچنین به طور مطلق نمی توان گروه های سیاسی و دیدگاه های سیاسی را در یکی از چهار بخش مذکور، جانشانی نمود ؛ بلکه ممکن است هر دیدگاه سیاسی، ترکیبی نسبی از این تقسیم بندی چهارگانه باشد.

به عنوان نمونه می توان از میان دوره های تاریخی، اشاره ای به تاریخ صدر اسلام داشت : با ظهور پیامبر الهی ، حضرت محمد مصطفی (ص)، تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم)، پا به عرصه حکومت داری گذاشتند. احکام و قوانین آنها، متناسب با خواست و اراده مردم، و توسعه حکومت آنها نیز به همین صورت بود و در نهایت با جمع آوری عقاید و دیدگاه های مختلف و ایجاد چتر مشترک فکری میان آنها، انقلابی رخ داد که حکومت پیامبر اسلام (ص) را پایه گذاری کرد. پس از ایشان ، طی مدتی، وضعیت حکومت و حکومت داری از تکلیف گرایی مردم سالار (گروه سوم) به سمت تکلیف گرایی اقتدار گرا (گروه چهارم) پیش رفت . به گونه ای که در 30 سال اول نزاع بین تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) و تکلیف گرایان مردم سالار (4 خلیفه اول) وجود داشت . پس از شهادت حضرت علی (ع) و قدرت گرفتن معاویه ، تکلیف گرایان اقتدار گرا (چهارم) به قدرت رسیدند و با شعارهای دینی و ظواهر دینی، و همچنین اصول ماکیاولی، حاکمیت را در دست داشتند و با خلافت یزید، اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) به صحنه قدرت پا گذاشتند به طوری که به صراحت و آشکارا اصول دینی را زیر پا می گذاشتند و دین را به تمسخر می گرفتند. این دوره، نزاع بین اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) و تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه دوم) بوده است . مانند نزاع بین مختار و ابن زبیر و ... از طرفی با یزیدیان . هرچند تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) از جمله ائمه اطهار (امام حسن(ع) ، امام حسین(ع) و ...) نیز با قدرت افول کرده و کمتر، برقرار بوده است و منجر به حادثه عاشورا گردید.

پس از مدتی و افول قدرت بنی امیه، به واسطه نزاع های پی در پی با تکلیف گرایان، گروهی از بنی عباس که هم جنبه های تکلیف گرایی و دین مداری داشتند و هم سیاست بازان حرفه ای بودند به قدرت رسیدند و در واقع به بهانه به قدرت نشاندن بنی هاشم (دین مداری) و شعارهای مردم گرایانه، بنی عباس بی دین را به کرسی نشاندند و اینگونه بود که سیاست بازان مردم سالار (بنی عباس) به کرسی نشستند .

توجه شود که منظور از مردم سالاری آنها، اعتقاد قلبی به مردم نبوده و شعار و شیوه حرکت برای کسب قدرت آنها می باشد.
زاویه نگاه به سیاست
اقتدار گرا
مردم سالار
علم مدیریت قدرت
گروه اول
گروه دوم
تکلیف گرا (سیاست عین دیانت)
گروه چهارم
گروه سوم


دختر عزیزم
تو موظفی که به سیاست پا گذاری، چون سیاست تکلیف توست. چون تو دین دار هستی و دین تو حکم می کند که حق مظلوم را بستانی و در مقابل ظالم بایستی . چرا که دین تو حکم می کند که اصول اخلاقی و دینی را با روی خوش و در صورت خواست مردم، به آنها نمایش دهی و آنها را به کارهای نیک دعوت کرده و از کارهای بد باز بداری. سعی کن که همچون ائمه اطهار(ع)، از تکلیف گرایان مردم سالار باشی و اگر مردم تو را نخواستند، هرگز به بهانه حفظ قدرت، یا دین خدا از زور و اقتدار گرایی استفاده نکنی. چرا که مردمی که از تو ببرند، به واسطه اشتباهات تو بریده اند، و اگر بخواهی اشتباه های خود را با اشتباه های بزرگتر جبران کنی، هرگز جبران نخواهد شد و در این صورت ، مسوول استبداد های بعدی و خون های ریخته شده بعدی بدون شک تو خواهی بود.
عزیزم، سیاست یعنی برای آن بچه یتیمی که نان ندارد، نان تهیه کنی و برای آن بی سواد و فقیر فرهنگی، دانش فراهم آوری . سیاست یعنی مشکلات مردم و اطرافیان خود را حل کنی و اجازه ندهی گلوله و باتوم زور مداران دین فروش یا سیاست بازان ، قلب و سینه و یا فکر هم وطن تو را بدرد یا در کنج سلول زندان ، بیازارد. همه ما اگر هم کیش و آئین هم نباشیم، انسان هستیم و آزادگی مرامی است که اگر نداشته باشی، خدای ناکرده به سرنوشت سپاه کوفه در مقابل امام حسین(ع) دچار خواهی شد (نعوذ بالله)
و قطعاً کسی که برای تهیه نان برای بچه یتیم ها تلاش می کند، هرگز حاضر نیست، با دشنه، سینه یتیمان را بدرد تا به قدرت برسد ! هرگز حاضر نیست از اموال بیت المال برای تبلیغات انتخاباتی خود بهره بگیرد تا بی سوادی و فقر فرهنگی را از بین ببرد. که مانند آن است که بخواهی با خون، خون را بشویی ! اگر زلال اخلاق نباشد، هرگز نجاست دغل بازی از بین نخواهد رفت . علی (ع) در مقابل معاویه قسم یاد کرد که اگر می خواستم دغل بازی کنم، می توانستم قدرت را در دست بگیرم، اما نخواستم.

نتیجه جالب : دنیا تشنه تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) است چرا که : تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) در قرون وسطی، خون مردم را در شیشه کردند و ظلم های فراوان به آنها روا داشتند. سپس بی دین های اقتدار گرا در قالب پادشاهان و فئودالها بی دین (گروه اول) به مردم بسیاری از نواحی ظلم و ستم کردند به گونه ای که با انقلاب های گوناگون و آشوب ها و شورش ها و یا ظهور کمونیسم و قیام طبقه کارگری، محدود شدند و حکومت به ظاهر به دست مردم افتاد. اما دیری است که سیاست بازی احزاب بر اساس اصول ماکیاولی در بسیاری از کشورها، مردم را از سیاست و دغل بازی و حزب بازی خسته کرده است. اکنون در بیشتر کشورهای به ظاهر آزاد دنیا، سیاست بازان مردم سالار بر کرسی قدرت نشسته اند و قدرت را دست به دست می کنند و از اعمال نفوذ بی پول ها، اقلیت ها و بسیاری از نخبگان یا دین مداران به طور جد جلوگیری می کنند (البته در ظاهر این طور وانمود نمی شود) و نتیجه آن است که دنیا تشنیه تکلیف گرایان (اخلاق گرایان) مردم سالار می باشد.

امام خمینی (ره) می خواست از این دسته سوم باشد . اما بازی جور دیگری رقم خورد و البته خودش هم اشتباهاتی از سر بی تجربگی و کمی هم خودبزرگ بینی داشت که در فرصتی مناسب برایت بازگو خواهم کرد. ناگفته نماند که امام را جور دیگری نمایاندند و آنچه از او می شناسیم بیشتر آقای خامنه ای است تا امام خمینی !

مطالب برای گفتن بسیار است و اختلافهای جزئی و کلی در این رابطه فراوان . به فرصتی دیگر موکل می کنم .


۳/۲۳/۱۳۹۱

سه سالگی جنبش راه سبز امید

سلام عزیزم
سه سال پیش انتخابات 88 در چنین روزهایی برگزار شد و نتایج ناشی از تخلف های بی سابقه و تقلب های گسترده منتشر گردید. وضعیتی که در هر کشوری رخ داد، به سرعت منجر به زوال مشروعیت و ناپایداری آن نظام گردید و قدرت مخالفان رفته رفته افزایش یافت تا به نابودی گرایید .
همیشه بی اخلاقی یا بد اخلاقی باعث زوال و نابودی خواهد بود. حکومت بدون مشروعیت و پایگاه مردمی هرگز پایدار نخواهد بود و خیال خام باقی ماندن استبداد با استفاده ازابزار خشونت در این تاریخ چند هزارساله بشر ، چند هزار بار تجربه شده است اما از آنجائیکه انسان خمیر مایه اش نسیان و فراموشی است، باز تاریخ را فراموش می کند (در حالیکه می خواند و می داند)

پس در درجه اول نباید فراموش کنیم که : نباید فراموش کرد !!!!
و در درجه دوم نباید فراموش کنیم که : مردم داری و حسن خلق با مردم نیمی از ایمان است (از احادیث ائمه)

ما در سه سال قبل (ما یعنی جنبش راه سبز امید) به دنبال براندازی نبودیم و نیستیم . حاکمیت دروغ و نیرنگ در یک بازی نسبتاً پیش پا افتاده و بچه گانه اینطور وانمود کرد که ما می خواهیم انقلاب مخملی (نرم) انجام دهیم و لذا حاکمیت اجازه دارد هر خشونتی انجام دهد تا جلوی براندازی را بگیرد. اما برای اکثریت پر واضح بود که حاکمیت برای سرکوب اعتراض به تقلب های صورت گرفته از این بهانه استفاده می کند. پر گویی نمی کنم چون با یک جستجوی ساده در اسناد و وبلاگها و مقالات به هزاران شرح ماجرا می رسی که تکرار مکررات نباید کرد.

عزیزکم !
شاید تو جزو معدود دخترانی باشی که از سن 1 سالگی و شاید پیش از 1 سالگی (و حتی تولد) تحت آموزش سیاسی قرار گرفتی. نه برای اینکه پدرت به دنبال سیاست و کسب قدرت بود. بلکه به دلیل اینکه سیاست بخشی از زندگی توست . چه بخواهی و چه نخواهی . شاید آسوده طلبی به تو فشار بیاورد که همچون برخی کم خردان سرت را در برف کنی و بگویی من فراجناحی هستم ! یا با سیاست کاری ندارم ، تا از این طریق از مهلکه بگریزی . اما بدان که حمایت از مظلوم، آگاهی بخشی به مردمی که فقیر فرهنگی و اطلاعاتی هستند و خارج کردن این منطقه و کشور از حالت توسعه نیافته یک وظیفه دینی و انسانی و فطری است که  به حکم عقل بر من و تو واجب است . نمی توان سر بر بالین گذاشت در حالیکه همسایه گرسنه و فقیر و بیمار در آلودگی هوا تنفس می کندو در ترافیک وحشتناک شهری همه منابع و دارایی ها و ذخایر کشور را دود می کند در ریه اش و اعصاب به هم ریخته و استرس های روزمره و بی پولی و بحرانهای مالی و سیاسی و فرهنگی گریبانش را گرفته است و دزدی و فساد و فحشا کشور را به مزبله ای تبدیل کرده است که جز مرفهین حکومتی (و شاید غیر حکومتی) هیچ کس از آن مصون نیست . حال چه بخواهی و چه نخواهی فعالیت تو در هر عرصه ای بر این پروسه موثر است و می دانم که فطرت پاک و بی آلایش تو رضایت نمی دهد نسبت به هم نوعان و غیر هم نوعان خود بی تفاوت باشی در حالیکه میتوانی به اندازه توانائیت تلاش کنی و آن ها را نجات بخشی .

از یک ریال کمک نقدی و مستقیم تا آگاهی بخشی در جهت رهایی از بحران های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ... ، همگی وظایفی هستند که باید به آنها توجه کرد.

دختر سبزم !
راه سبز امید به امید حاکمیت اخلاق بر سرنوشت انسانها شکل گرفت . به امید تن ندادن انسانها به حاکمیت فساد و فتنه بر منابع عظیم خدادادی (چه منابع زیر زمین و چه منابع انسانی و ...) راه سبز امید مسیر انقلاب را پیش نگرفت . انقلاب همراه خشونت و تندروی ها، بازتولید خشونت و انقلاب خواهد کرد. اصلاحات ، یک مسیر آرام و عمیق و طولانی مدت است . تو را دختر راه سبز امید نام نهادیم ، نه برای یک نشان زودگذر و یک احساس لحظه ای، بلکه به واسطه اینکه به خودمان، به نسل گذشته و نسل آینده مان یادآور شویم که مسیر مبارزه با بی اخلاقی ها و قدرت طلبی ها و مسیر حاکم کردن حقیقی مردم بر سرنوشت خود (خصوصاً حاکم کردن فطرت اخلاقی بر سرنوشت انسانها) ، یک مسیر طولانی مدت است که نسل به نسل و سینه به سینه باید انتقال یابد تا اصلاحات آرام آرام پیش برود و انسان به سعادت اصلی نزدیک تر شود.

اکنون که می نویسم در شرایطی از وضعیت روحی و روانی هستم که پدر بزرگت (باباجی) به رحمت خدا رفته است و کوله باری از غم و اندوه بر خانواده مستولی است. او تصور می کرد همه مشکلات کشور به گردن دیگران است و شخص رهبری از هر گناه و اشتباهی مصون است . اما شهادت می دهم که نیتش خیر بود و به آنچه آگاهی یافته بود عمل می کرد. تو هم به آنچه آگاهی یافتی عمل کن که به ازای همان هم بازخواست خواهی شد .

از خدا می خواهم که توفیق دهد در اندک فرصت باقیمانده هم من و هم تو مسیر اخلاق و انتشار اخلاق انسانی را پیش بگیریم و از تحجر ها و سیاهی ها بپرهیزیم و کاری برای این مردم مظلوم زجرکشیده بدبخت که در طول تاریخ به واسطه فرصت طلبی ها و فسادها توسعه نیافتگی را تجربه کرده اند، کاری انجام دهیم .

میر حسین موسوی و زهرا رهنورد اسطوره هایی شدند که به تاریخ این جنبش پیوستند (امدیوارم سالم و سرحال بتوانند به دنیال واقعی برگردند) اما تو سعی کن میر حسین دیگری باشی که مردم تو را به نام کوچک صدا کنند و فاصله ای متکبرانه میان تو و مردم اطرافت باقی نمانده باشد . میر حسین مردی بود که به راستی از همه هستی و دارایی و آبرو و اعتبار و فرزندو هستی خودش گذشت تا من و تو بیاموزیم که اخلاق انسانی و حقوق انسانها بالاترین چیزی است که ارزش فدا کردن همه چیز را دارد . مردی بود که وقتی مردم می خواهند و می خواستند او را صدا کنند از الفاظ ثقیل و پیشوند و پسوندها رها بودند . بدون پرده او را به اسم کوچک فرا می خواندند و با او ارتباط عاطفی و معنوی برقرار کردند. او ایستاد و تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشد (بیانیه شماره 1 مهندس میرحسین موسوی در 23 خرداد 88) ان شاء الله که من و تو و نسل های بعدی هم خواهیم ایستاد و تسلیم صحنه آرایی بی اخلاقی و دین فروشی بر سرنوشت مردم نخواهیم شد .

و توفیق از آن خداوند است و به دست اوست .
با خدا باش و هرگز از این هیاهو ها هراس نداشته باش که و العاقبه للمتقین

۱۰/۲۱/۱۳۸۹

معيار انسان شناسي

سلام عزيز دل بابا
گاهي مختصر و كوتاه، بهتر است از پرگويي. پس سخن كوتاه مي گويم از نقل يك بزرگ :

امام صادق (ع) می فرماید :
[برای شناخت نیكی و درستكاری كسی] به ركوع و سجده طولانی او نگاه نكنید. زیرا چه بسا این ركوع و سجده طولانی، چیزی است كه آن شخص به آن اعتیاد پیدا كرده است. در این صورت اگر آن را ترك نماید،[به دلیل ترك عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیكی و درستكاری]، به راستگویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانت اش نگاه كنید [و آن را معیار و ملاك قرار دهید.]

۸/۱۱/۱۳۸۹

ادب از بی ادبان بیاموز

دختر راه سبز امیدم سلام 
متانت و وقار ، مسیری است که آب آرام آن را می پیماید. آبی که هرچه آرام تر، با وقارتر. و هر چه با وقارتر و صبور تر، نفوذ آن در اعماق جانها و دلها بیشتر . صفت خداوندی است این صبوری : نکند از خاطرت برود که خداوند در روز چقدر از گناهان ما را تحمل می کند. می بینی که به نبرد او نعوذ بالله روی می آوریم و هتاکی می کنیم و حرمتها را زیر پا می گذاریم ولی او ستار العیوب است. یعنی نه تنها صبر می کند، بلکه فعلاً آبروی تو را نمی برد. فرصت می دهد . صبر می کند شاید اصلاح شوی . گاهی مسیری فراهم می کند تا بیشتر اصلاح شوی . 

نمی خواهی صفات خداوندی در خودت ایجاد کنی ؟ پس چرا طعنه و فحش؟ پس چرا کینه و انتقام ؟ آن روز که جمعیتی به وسعت یک شهر در خیابانهای پایتخت  راهپیمایی سکوت برگزار می کردند ، آبهای آرامی بودند که در اعماق نفوذ می کردند . آبهایی که آنقدر در اعماق نفوذ کردند و پرده از دروغ گویی دیکتاتورها کنار زدند که هنوز صدای عربده کشی و فحاشی ظالمان از آن روزهای خدایی به گوش می رسد . 

دخترکم 
اگر بزغاله و گوساله تو را خواندند، به حرمت امام حسن (ع) که اهانت می شنید ولی در پاسخ عشق می ورزید و کرم می فرمود، صبور باش و اهانتی نکن ، اگر تو را خس و خاشاک نامیدند، به حرمت امام موسی کاظم، خشمت را فرو بخور و نگذار کینه ای در زلالی روح و جانت نفوذ کند ! آنها برادران و خواهران دینی تو هستند که در اثر فقر فکری و فرهنگی و بی اخلاقی دیکتاتورها به این روزگار افتاده اند ! ما کم گناه و اشتباه کرده ایم ؟ آیا اطمینان داری که اگر ما به آن مقامهای دنیوی و امکانات مادی و مالی برسیم و قدرت و چاپلوسی ها برای ما پیش بیاید، همان ظلم ها را روا نمی داریم ؟ پس خویشتنداری کن . چرا که از امام صادق (ع) نقل است که فرمودند (نقل مضمونی) کسی که گناه دیگری را مسخره کند ، نمیرد مگر آنکه خودش به آن گناه گرفتار شود !! 

عجبا که غرور و کبر باعث می شود دیگران را پست و خوار و گنهکار بدانیم و عیب های خود را نبینیم . این یکی از بزرگترین عیبهای پدر توست ! هم اکنون که نگاه می کنم می بینم چه کینه ها که به دل نگرفته ام، چه فحاشی ها که نکرده ام و چه خودبرتر بینی ها که پیشامدم نکرده است . من بد بودم، تو نباش . هم اکنون که جوانی و جوانم بیا هر دو تصمیم بگیریم که این صفت ها را از خانه دل بیرون کنیم. بگذار ما را کاریکاتورهای مضحک بخوانند، بیا با مضحکه هایی که برایشان به نمایش می گذاریم، دین فروشی آنها را بدل به اخلاق مداری کنیم . بیا چماق هایی که از آنها می خوریم را با گلهای محبت پاسخ بدهیم . آیا آنها برادر و خواهر و اقوام نزدیک و دور ما نیستند ؟ پس چرا کینه ورزی کنیم ؟ 

اگر ما را میکروب می خوانند بیا در فکر و جان آنها نفوذ کنیم و ویروس های بی حیایی و شیطانی را از وجودشان پاک کنیم . بیا نفوذ کنیم و الله را به جای شیطان در جانهایشان بدمیم. آیا فکر نمی کنی فحاشی از صفات شیطانی و صبر و تحمل از صفات الهی است ؟ 

۶/۳۰/۱۳۸۹

خود بزرگ بینی



سلام عزیزترین 
بدترین چیز در عالم آن است که فکر کنی نقطه اتصال همه کائنات و مبدا جهان هستی ! این کبر و غرور با تو آن می کند که با ابلیس کرد و با دیکتاتور کرد در کشور ما ! آن کسی (کسانی) که روزگارانی نه چندان دور ، عده زیادی برایشان ارزش قائل بودند و به سرشان قسم می خوردند، امروز به لعن شبانه روزی بخش زیادی از مردم بدل شده اند. 
دین فروشی، عادت روزانه اینان شده است و جز فریب و نیرنگ در خرقه ریا و تزویر معاویه گری شان چیزی نخواهی یافت . اینها تاریخ انقلاب است که برایت می گویم . تو هم برای فرزندانت بگو تا آیندگان وقتی به تاریخ عظیم انقلاب اسلامی ایران می نگرند، ببینند که در مقطعی از زمان، چه جنایتها به نام دین و انقلاب و امام بر مردم رفت، و خانواده های شهدا چگونه به شکوه و آه و فغان مشغول بودند. امروز همسر یکی از شهدای بزرگوار انقلاب اسلامی (همسر شهید باکری) طی نامه ای به سردار جعل شده سپاه مطالبی نوشته بود که پشت انسان می لرزد وقتی آن را می خواند. 
دخترم ! مدام تو را نصیحت می کنم که از کبر و غرور دوری گزینی تا مبادا از آنان باشی که روزگاری به نفع اسلام و خداوند شمشیر بزنی و روزگاری دیگر، نان شمشیر زدن دیروز خود بخوری، و دیگر همرزمان را در گوشه زندان در تبعید گاه و شکنجه گاه به اسارت ببری ! 
دور است در ذهنت ؟ به خدا قسم دور نیست ! اندرون ما همانطور که خدا هست، شیطان هم هست! می گویی نه ؟ نوشته زیر را که نمی دانم از کجا یافتم، برایت نقل می کنم. آن را بخوان و بعد از آن قضاوت کن که درون ما چقدر کبر و غرور و خود بزرگ بینی و دین فروشی لانه کرده و هر روز عفونت و گنداب آن وسیع تر می شود !

-----------------
سلام فاحشه! 

تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه كبیره ای…! میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن… من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم، زهد را بساط كنم، غسل هم نكنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!
فاحشه!!!… دعایم كن !!!

۲/۱۷/۱۳۸۹

راه های شناخت حقیقت

سلام عزیزم
کمی فکر کن و ببین انسانها چه راه هایی به عنوان ورود اطلاعات از محیط اطراف خود دارند ؟
چشم برای بینایی
گوش برای شنوایی
حس ل م س برای لمس کردن محیط اطراف
بینی برای بویایی
زبان برای چشایی
همین ! کل اطلاعاتی که ما از محیط اطراف خودمان کسب می کنیم از همین راه هاست . اگر کمی علمی نگاه کنیم می بینیم که چشم محدودیت بینایی شدیدی دارد : هم از نظر بعد مسافت ، هم از نظر زاویه، هم از نظر خطای دید، هم از نظر فرکانس هایی که برایش قابل تشخیص است . بسیاری از اشعه ها و طیف های نوری از مادون قرمز به پایین و از ماورای بنفش به بالا را نمی تواند تشخیص دهد و در واقع این طیفی که ما می بینیم بسیار محدود و کوچک است . هم از نظر بینایی در شب، هم از نظر بیماریها مانند کور رنگی، دوربینی و نزدیک بینی و بسیاری موارد دیگر

گوش انسان هم طیف محدودی از فرکانسها را تشخیص می دهد . بسیاری از اصوات هستند که ما قادر به شنیدن آنها نیستیم . حس بویایی و دیگر حواس هم به همین صورت !

حالا کمی فکر کن ببین انسانی که نه می تواند به درستی بشنود، نه به درستی ببیند، و نه دیگر حواس کاملی دارد که از جهان فهم درست و کاملی داشته باشد، چگونه قادر خواهد بود محیط مادی و فیزیکی اطراف خود را به خوبی شناسایی کند ؟ آیا با توجه به جبر فیزیکی و محدودیتی که هر فرد روی بخش کوچکی از کره زمین دارد ، می تواند ادعا کند که من جهان مادی خودم را شناخته ام ؟

اگر مثلاً یک حیوانی، موجودی از اطراف ما عبور کرد که ما از طریق حواس 5 گانه نتوانستیم آن را بشناسیم، تکلیف چیست ؟ می گویی نیست ؟ هوا، انرژی های مختلف، طیف های مختلف صوتی و بصری و .... همگی مثالهایی از همان موجودات نامرئی و ناشناخته هستند ! ما فقط بر اساس تاثیر گذاری آنها بر محیط اطراف حدس می زنیم و استنباط می کنیم که عاملی وجود داشته باشد به نام انرژی ! وگرنه نه دیده ایم و نه شنیده ! چه بسیار عوامل و موجودات دیگر که ذره ای از آنها را نشناخته ایم

این وضع شناخت ما از عناصر کره خاکی است! جهان طبیعیت چند کیهان و کهکشان و سیاره و ستاره و قمر دارد ؟ نه تنها نمی توان شمرد که حتی نمی توانیم با قوه تخیل خود ، آن را تصور کنیم !

این وضع جهان مادی است ! نسبت به عناصر متافیزیکی از جمله اجنه ، ملائکه، موجودات غیر ارگانیک و امثال آن دیگر هیچ اطلاعاتی نداریم !

این است وضع انسان ناچیز و حقیر . انسانی که به فرموده علی (ع) اولش نطفه بوده است و آخرش جیفه (لاشه مرده) . این است وضع انسان که از آب گندیده به وجود می آید و در انتهای مرداد متعفنی می شود که حتی عزیزان او هم از آن گریزان خواهند بود.

ما چگونه می توانیم ادعا کنیم که می دانیم ؟ از چه می دانیم ؟ نسبت به چه چیز شناخت داریم ؟ البته خداوند عقل و فطرت را عطا فرموده است تا با آنها اندیشه کنیم و شناخت پیدا کنیم . شناخت از مادیات و معنویات . از فیزیک و متا فیزیک . اما شناخت با آنها کمی متفاوت است . اگر زنگار بگیرند، خوب نمی توانند تشخیص بدهند.

عزیز دلم
اگر کمی اندیشه کنی و با خودت خلوت کنی و از غرور و خودبزرگ بینی دست بکشی، می بینی انسان هیچ است ! و به هیچ شناختی نمی تواند دست یابد . هزاران هزار ناشناخته وجود دارد که ما حتی از وجود آنها بی خبریم در حالیکه اصلی ترین عوامل تاثیر گذار بر زندگی بشر هستند . چه بسیار بیماری ها و مشکلات و خوشی ها که در اثر همین عوامل ناشناخته حادث می شوند و ما انسانهای ناتوان با قوه تخیل آنها را به خرافه ها نسبت می دهیم . به چشم زخم ها، به دشمن ها، و ....

دخترم !
اولین درس این تفکر آن است که انسان از تفکر به یافته هایی می رسد که از مطالعه شاید نرسد . از کلاس درس شاید نرسد . از روخوانی کتب ادعیه و دینی شاید نرسد . آنچه انسان با تفکر و تعقل به دست می آورد با هیچ تلاش دیگری به دست نمی آورد . قوه تعقل است که می تواند از محدودیت حواس 5 گانه مادی فراتر رفته و در یافتن عوامل مادی و غیر مادی رهنمون باشد .

از این روست که پیامبر رحمت (ص) فرمودند : یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است . عزیزم ! این نقطه تمایز متحجرین با روشنفکران دینی است . روشنفکر دینی می اندیشد که دین چیست و چرا هست، متحجر فقط به ظواهر مراجعه می کند . روشنفکر دینی ضمن رعایت آداب دینی ، به فلسفه آنها می اندیشد و برای کشف حقیق تعقل می کند، متحجر کمتر می اندیشد .

به خودت رجوع کن که چه مقدار در شبانه روز به تفکر اختصاص داده ای . تفکر در حوزه خلقت، در حوزه تاریخ، در حوزه جهان مادیات و معنویات و ....

دختر عزیزم !
دوم درس از این نوشتار آن است که انسان هیچ است ! حتی با تعقل و تفکر ! اگر از ماورای درون بسته ما کسی نیاید و دستگیری نکند، من و تو و همه بشر در کل تاریخ هم اگر جمع شویم نمی توانیم یک آیه از آیات قران را فهم کنیم، چه رسد به آنکه مشابه آن را بیاوریم ! عزیزم !

کسی صلا می زند که بیا ! دستگیری اگر نکنند ، ماهیچیم . صدا اگر نزنند ما نمی فهمیم. مانند زندانی اسیری که در کنج سلول تاریک محبوس باشد و روزنه ای در سلول وجود داشته باشد .هر چقدر او از آن روزنه توانست روابط حاکم بر سرزمین و احزاب و تاریخ و علم و فیزیک و شیمی و دریا و خوشی و خانواده و دین و .... را بشناسد، من و تو هم می توانیم .

عزیزم!
ما هیچیم و اگر نگویند که بیا، ما در این سلول می مانیم و می پوسیم . می پرسی چه کسی صدا می زند بیا ؟ به درونت مراجعه کن ! می شنوی ! نیست خدایی درون تو ؟ فطرت تو صدا نمی زند ؟ نمی شنوی ؟! به خدا قسم که از رگ گردن به تو نزدیک تر است ! صدایت می زند . جهان را به تو می شناسد . با او از در آشتی درا، می شنوی ! می بینی! طیف هایی از نور که با چشم سر نمی توانی ببینی . از علی (ع) می پرسند : آیا خدا را دیده ای و پاسخ می دهد : هرگز خدایی را که ندیده باشم نمی پرستم، اما نه با چشم سر که با چشم دل !

عزیزم ! ما هیچیم و این غرور و خود برتر بینی ما را فلج کرده است . آن سلول و زندانی را یادت هست ؟ چقدر خنده دار است اگر تو در آن سلول را بگشایی و به او بگویی جهانی بیرون این سلول است که تو نمی توانی آن را بفهمی، و او سرکشی کرده و بگوید تو نمی فهمی! من خودم از این روزنه همه جهان را شناخته ام !! دلم برای آن زندانی می سوزد ! برای خودم ! برای تو ! برای مردمان که اینهمه پیامبران صلا زدند و دستگیری کردند و خبر دادند اما کسی تعقل نکرد و به روزنه های محدود خود بالیدند .

عزیزم سخن طولانی شد و در فرصتی دیگر بیشتر می گویم . فعلاً صلا می زنند که بیا! کمی به خودت رجوع کن ! خلوت کن و فکر کن ! می شنوی ! اگر شنیدی از پدرت هم دستگیری کن !

تنها یک منجی مفروض است . آن منجی که ما نمی شناسیم و در ذهن خودمان نامش را خدا نهاده ایم . بتی که در ذهن ماست و حقیقت محض است و ما با تعقل کوتاه و کوچک خود نمی توانیم او را خوب بشناسیم . به اندازه یک بت ذهنی او را می پرستیم. دخترم این منجی را رها نکن ! تنها راه نجات ما از این سلول ، اوست .

دوستی در این وبلاگ گفته بود : یعنی تعقل انسان هم راه مناسبی برای شناخت نیست ؟! یعنی راهی برای شناخت حقیقت نیست ؟! امیدوارم این سوال ذهنی تو را پاسخ گفته باشم . اگر نه به دلت رجوع کن تا بیابی ! آری انسان در خوف و رجا است و تا پایان باید در خوف و رجا باشد .

حسبنا الله و نعم الوکیل ، نعم المولی و نعم النصیر


۲/۱۵/۱۳۸۹

از چاپلوسان بپرهیز

عزیز دلم سلام
فراری باش ! فراری ! از هر که از تو خوب می گوید ! مردم اینگونه نیستند . معمولاً روابط انسانها با کسانی بهتر و بهتر می شود ، که از او تعریف می کنند . از او خوب می گویند . اما دوست واقعی آن است که تو را بگریاند ! نه آنکه بخنداند !

دوست حقیقی کسی است که ایراد های تو را به تو هدیه کند. کسی که مدام از تو تعریف می کند و اصطلاحاً مجیز می گوید، دشمن توست . حال ممکن است کسی دوست دار تو باشد، اما در پوستین خاله خرسه ! . دوستان حقیقی تو ، در مواقعی از نقاط قوت تو صحبت می کنند که لازم باشد و در باقی موارد به فکر اصلاح تو و رشد و تعالی تو هستند، نه اینکه مدام از تو چاپلوسی کرده و به فکر بالا نشان دادن شخصیت و جایگاه تو باشند .

می گویند که در مقابل امام خمینی(ره) فردی سخنرانی می کرد و از امام تمجید های فراوان می کرد، امام (ره) نگذاشت تمام شود، فرمود : بس کنید آقا ! . این مطلب را بارها و در موقعیت های مختلف در مورد ایشان شنیده ام . مثلاً در یک سخنرانی مردم شعار می دادند : ما همه سرباز تو ایم خمینی، گوش به فرمان تو ایم خمینی. فکر می کنی سخنرانی امام با چه مطلبی شروع شد ؟

ما همه سرباز خدا هستيم ان شاء اللَّه. نه تو سرباز منى، نه من سرباز تو. همه ما با هم قيام كرديم كه اسلام را در اينجا زنده كنيم و ان شاء اللَّه، به ساير جاها هم صادر كنيم. ما همه برادر با هم هستيم، دوست با هم هستيم و اميدوارم كه همه ما دوش به دوش هم، هر كس هر مقدارى كه مى‏تواند، من كه يك پيرمرد ضعيف هستم، صحبت بكنم براى شما. آقاى فلسفى كه پيرمرد قوى ان شاء اللَّه، هستند، ايشان هم براى شما صحبت بكنند. آقايان اهل منبر هم براى مردم صحبت بكنند. اين يك خدمتى است كه از ماها برمى‏آيد. ما ان شاء اللَّه، انجام بدهيم و اميدوارم كه براى خدا باشد. شما هم هر كدام هر كارى ازتان برمى‏آيد انجام بدهيد. صحیفه امام، جلد 13، صفحه 335

شاید ارزش و اهمیت این مطلب آنچنان روشن نیفتد. آن هنگام روشن می شود که به نقطه عکس آن توجه شود. به آن والا مقامهایی که در اثر مجیز گویی دوستان به حضیض ذلت گرفتار شده اند. چه بسیار دیکتاتور ها در سراسر دنیا که در زمره آزادیخواهان بوده اند، لیکن به وقت قدرت، در اثر تمجید اطرافیان، ذره ذره، دچار نخوت و خودبزرگ بینی شده اند و دیگر خدا را بنده نیستند.

چه بسیار نمرود ها و فرعون ها که ادعای خدایی کرده اند ، و این نبوده است جز با چاپلوسی و تملق اطرافیان . که اگر دوستی، عزیزی به آنها نهیب می زد که جایگاه خودت را بشناس، شاید به آن مصائب گرفتار نمی شدند که با ارابه به آسمان پر بکشند و با تیر و کمان شلیک کنند، تا خدا را نابود نمایند.

انسان موجود عجیبی است دخترم. فاصله میان بهترین بودن با بدترین شدن، فقط به اندازه یک لحظه اراده ساده است . اگر اراده کنی ، بهترین خلق خدا خواهی بود و اگر به شیطان نفس توجه نمایی ، بدترین . لذا از شیاطین اطراف خودت بپرهیز . همانها که در مقابل تو صف آرایی می کنند و برای تو و در مدح تو شعرها و ثنا ها می خوانند . همانها که اسم تو را به انواع روشها ترسیم می کنند و در وصف جمالات و کمالات تو مطالب می نگارند .

دخترم! اگر روزی رسید که در سازمان تحت مدیریت خودت، همه انتقاد داشتند و کمتر کسی رضایت داشت، بدان که مدیر بدی بوده ای . لیکن اگر روزگاری فرا رسید که هیچ کس انتقاد نداشت و همه تمجید و تعریف می کردند بدان که بدترین فاجعه رخ داده است و ریشه آن در استبداد درونی توست .

پس خاضع باش و از دوستان احمق و نادان که با تعاریف و تمجید هایشان، شیطان درون تو را پروار می کنند بگریز و از عزیزانی که عیب های تو را به تو هدیه می کنند ، بیشترین استقبال را نشان بده که این منش بزرگان و اولیای خداوند بوده است . 

۱/۱۹/۱۳۸۹

شجاعت اعتراف به اشتباه

عزیز دلم سلام
پیشتر برایت گفته بودم که اصالت را به حقیقت و اخلاق بده و هرگز تحت هیچ شرایطی آنها را قربانی خواسته هایت نکن . برایت گفته بودم که حتی اگر اسیر نفس شدی و عملی بر خلاف فطرت و ندای درون انجام دادی، توجیه نیاور که حقیقت همین است که من انجام داده ام، چرا که ممکن است مسیری غلط بگشایی که مضر باشد و دیگران را نیز گمراه کنی.

عزیزم ! اگر عملی انجام دادی که فکر می کردی صحیح است و مطابق حق ، و پس از مدتی متوجه شدی نه تنها صحیح نبوده است، بلکه برخلاف مسیر صواب گام برداشته ای، شهامت داشته باش و به اشتباه خود شجاعانه اقرار کن . اگر لازم شد، از کسانی که بابت
تصمیم تو خسران دیده اند عذر خواهی کرده و به تبعات آن عذر خواهی گردن بنه .

هرگز فکر نکن که با فرار از واقعیت و مردم ، می توانی از چنین عذر خواهی برهی . اگر خودت با اختیار خودت به سمت مردم نروی، و از آنها عذر خواهی نکنی، مطمئن باش که سنت الهی و نظام کائنات تو را به سرنوشتی دچار می کند که مجبور می شوی با خفت و خواری از دیگران عذر خواهی کنی .

اگر به تاریخ مراجعه کنی ، می بینی که هزاران نفر بوده اند که به دلیل تاخیر انداختن عذر خواهی هایشان، به منفور ترین افراد تاریخ تبدیل شدند و چه بسا افرادی که در موقع مقتضی از مردم دلجویی کرده و بزرگوار باقی ماندند .

نام این توانایی که بتوانی در وقت مقتضی به اشتباه خود اقرار کنی، شجاعت است. برخی فکر می کنند شجاعت یعنی نترسیدن از شب، از تاریکی، از حیوان درنده، از شمشیر دشمن و امثال آن . اما شجاعت از درون تو سرچشمه می شود . اگر این شجاعت را یافتی که با بزرگترین دیو درونت که همان نفس اماره و شیطان است مبارزه کنی، مطمئن باش که بروز خارجی خواهد یافت و آن گاه دیگر از تاریکی ها و شمشیر دشمن ها و از دست دادن جانت نمی ترسی . اما چنین نکردی، نام آن نترسیدن، شجاعت نخواهد بود.

عربده کش های شهر و الوات های مست خراب آباد هم از تاریکی نمی ترسند و مرده شوی ها از قبرستان در شب تاریک ! آیا شجاع هستند ؟