‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها

۷/۲۹/۱۳۹۲

ديوانه اي آمد و رفت . . .

ديروز استادي سخن مي گفت . استاد ما جواني است كه بر پيري خود از صورتش خجل شدم . عمري بر من گذشت و چه بيهوده گذشت . آيا فرصت باقي مانده را باهوده خواهم بود ؟

استاد هر سخنش معنايي و هر معنايش دريايي بود. جمله اي گفت كه از ديروز مرا ويرانه كرد و ويرانه هايم را آباد ساخت .
خلاصه اي بود از همه عرفان و فلسفه و كارآفريني و تجارت و دنيا و آخرت و شرع و اخلاق . باشد كه رستگار شويم :

عده اي درباره ي رودخانه بزرگي سخن مي گفتند . ديوانه اي آمد و رفت . . . 

به راستي نعره هاي مستانه اگر سر دهيم ، گزافه نيست !‌ اي كاش انديشه كنيم . 

۶/۲۳/۱۳۹۱

محسن نامجو گناهکار نیست ! گناهکار اصلی را بیابید !


دختر نازنینم سلام
ظاهراً این روزها بازار هتاکی به مسائل دینی و مقدس بسیار داغ است . هر کسی از هر گوشه ای بی حرمتی می کند و با احساسات و عواطف میلیونها مسلمان بازی می کند. دوستی در اینجا نوشته بود که از ترانه جدید محسن نامجو علیه ائمه (امام زمان (عج)) خیلی عصبانی است و چون خیلی دوستش دارم چند خطی برایش نوشتم :

عصبانی نباش ! انسان جایز الخطاست . این را برای موسیقی که هنوز نشنیده ام و محسن نامجو که علقه ای چندان به او نداشتم نمی گویم، این را می گویم که باید به خدا پناه برد .
هنوز شلاق نخوردی ، هنوز تحقیر نشده ای، هنوز به جرم نکرده حیثیت خودت و خانواده ات را لکه دار نکرده اند، هنوز وقتی شکنجه ات می کردند و به ناموست بی حرمتی می کردند سخن از آقا امام زمان نمی گفتند برایت . هنوز نمی دانی جای سوزش چماق چه مزه ای است . هنوز ریه ات از سوزش گه های چاه توالت که سرت را در آن کنند و یازهرا بگویند به درد نیامده . هنوز دنده هایت با عربده های یاحسین توسط دو سه قلچماق نشکسته . هنوز 100 روز انفرادی بدون نور را تجربه نکردی . هنوز طناب دار به گردنت نینداخته اند و بعد از 20 روز شکنجه و انفرادی بگویند می خواهیم به نام نامی امام رضا تو را اعدام کنیم . هنوز با چشمان بسته از بالای پله ها لگد به کمرت نزده اند تا پرت شوی پایین و دنده هایت بشکند و الله اکبر بگویند. امیدوارم هیچ گاه با تو چنین نکنند . اما باید همه به خدا پناه ببریم که شک ندارم اکثر ما در این مهلکه اگر قرار بگیریم به خود خدا هم رحم نمی کنیم . خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.

دختر عزیزم !
دنیا محل آزمایش های سخت است . هر که را دیدی در هر احوالی، به خدا پناه ببر که در احادیث است که اگر آنها را شماتت کنی، خودت گرفتار به همان گناه ها می شوی . ای کاش بتوانیم همگی از این آزمایشهای سخت ، به تندرستی و سلامت روح و جان بیرون بیاییم. آنچه از شکنجه های بالا خواندی، همه سوابقی است که افراد از زندانهای حکومت فعلی تعریف کرده و می کنند و برخی از آنها به صورت آشکار و واضح شکایت خود را به دست شخص آقای خامنه ای رسانده اند و تاثیری نداشته است !! اوضاع روز به روز بدتر می شود، و چه انتظاری داری از انسانهایی که اینچنین به کرامتشان اهانت شده، تا از همه چیز دست نشویند. آنها دین خود را و خدای خود را و ائمه را از همین روحانیون آموخته بودند. حالا وقتی نفسشان در چاه توالت از زبان گماشته های همان روحانیون و مقدس مآبان به تنگ آمده و شعار ولایت می شنوند ، چه انتظاری داری ؟! خدا به داد همه مان برسد .

۵/۲۷/۱۳۹۱

جزوه پیشنهاداتی برای جنبش سبز


دخترم نازنینم ! 

در روزهای سخت و شیرین سال 88 و 89 ایمیل های زیادی با دوستان بسیجی سابق و سایر دوستانم پیرامون مسائل فکری و اعتقادی و حکومتی ایران رد و بدل شد و بحثهای مفصلی صورت گرفت. 

فارغ از اینکه آنها چه کسانی بودند، خلاصه برخی از آنها را در قالب یک جزوه ویرایش نشده جمع آوری کردم و دوباره برای آنها منتشر کردم. 

امیدوارم این جزوه به دست تو هم برسد . آن را در این لینک آپلود کردم و امیدوارم تا روزی که تو به این نوشته ها دسترسی می یابی, بتوانی آن را مطالعه نمایی 

متن زیر, دقیقاً متن همان ایمیل است که ارسال کردم - بهمن 1389
------------------------------------------------------------------------------
این جزوه ، مجموعه ای از نامه هایی است که یک دانشجوی طرفدار انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی (ره) و متعهد به جنبش سبز مردم ایران (جنبش راه سبز امید) به رهبری بزرگان و رهبران این جنبش (آقایان موسوی، کروبی، خاتمی و ...) خطاب به برخی دوستان خود پس از جریان انتخابات سال 88 ایران نگاشته است .
این دوستان از جریانات فکری مختلفی بوده اند، از بسیجی و سپاهی گرفته تا مخالفان امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران و یا طرفداران جنبش سبز و امام خمینی (ره) .
هدف از جمع آوری یکپارچه آنها در یک مجموعه، ثبت و بسط آنها برای سایر دوستان می باشد.
طبیعی است که همه محتوای آن برای همگان قابل قبول و پذیرش نمی باشد اما به نظر می رسد بسط فرایند گفتگو میان دیدگاه های مختلف از مخالفین تا موافقین، موجب پیشرفت اندیشه، و همگرایی در دیدگاه و اندیشه خواهد بود.
از همه عزیزان دعوت می نمایم تا با مطالعه و نقد این مطالب که به صورتی غیر ساخت یافته و غیر منسجم (و در قالب پاسخ نامه ها و سوالات در مناظره های مکتوب) به رشته تحریر در آمده است، راه سبز امید را به سر منزل مقصود رهنمون شوند.
لازم به ذکر است، آنچه تحت عنوان منشور جنبش سبز منتشر شده و یا منتشر می شود، ملاک اصلی و مرامنامه جمعی جنبش خواهد بود و همواره اتکا به آرای مردم در زمان حال، مبنای حکومت و حرکت می باشد. لیکن این نوشتار تلاشی است در جهت پیشنهاداتی به جنبش سبز و دیگر مخالفان ، برای همفکری بیشتر و کنکاش اندیشه امام خمینی(ره) و دیگر رهبران جنبش سبز در زمینه های مورد مناقشه از جمله حکومت اسلامی، پویایی فقه، ظلم ستیزی، سکولاریسم و حکومت، ولایت فقیه و ... 

۵/۲۵/۱۳۹۱

دین بی هویت ، تقدس شرطی شده

درسایم !

دین برای سطوح مختلف مردم، متاع گوناگونی دارد . برای طبقه کم دانایان و ظاهر بینان، ظواهری به ارمغان می آورد با تکرار مکررات که آنها را از خطاهای فاحش برحذر دارد. و برای طبقه اهل خرد، سخنها و بطنها و عمق های بیشتری دارد.

آنچه امروز به واسطه روحانیون به ظاهر دینی برای ما تبلیغ شده است، چیزی نیست جز شرطی شدن ما از زمان خردسالی نسبت به ظواهر دینی . یک حس نوستالوژیک نسبت به خدا و پیامبر . نسبت به شعله زرد و روضه، نسبت به سجاد و مسجد و نماز، نسبت به لباس بلند روحانیون مقدس نما و عمامه های آنان . بیشتر از اینکه خرد پشت این حس باشد، حواس آن را پشتیبانی می کند. آیا هیچ اندیشیده ای که چرا روحانیون باید لباسیی متمایز از مردم عادی داشته باشند ؟ چون از تغییر بیزار هستند. چون تغییر را خلاف مشی و مسیر رسول خدا (ص) می دانند و بلکه آن را گناهی نابخشودنی می پندارند. تویی و ظواهری که به ظاهر دینی است و بر خلاف آنها سخن گفتن و حتی فکر کردن، گناهی کبیره است! و کدام روح دینی به تو خواهد رسید در حالیکه همه فکر و حواس و ذهن و دانشت نسبت به دین، در ظواهر دینی و شیوه لباس پوشیدن و سخن گفتن و ... خلاصه می شود ؟

و این کاش در مورد لباس پوشیدن و سخن گفتن و ... به آن جنبه هایی تاکید می کردند که محتوا داشت . مثلاً می گفتند سخن دروغ گفتن خوب نیست . غیبت کردن و تهمت زدن خوب نیست . ای کاش می گفتند ادب مرد به ز دولت اوست . ای کاش می گفتند چاپلوسی بد است . ای کاش احادیثی از پیامبر (ص) می خواندند که بر دهان چاپلوسان باید خاک پاشید . ای کاش در این ماه مبارک که هر شب سخنرانی و ملاقات های رهبری را پخش می کرد، یک بار محض رضای خدا از زبان رهبری می شنیدید که چاپلوسی بد است و بر دهان چاپلوسان خاک باید پاشید
د
دریغ ! و صد دریغ که بر مسند تبلیغ دین کسانی تکیه زده اند که ظاهرشان دیندار و باطنشان شیطانی است .



دخترکم !

 آنچه به نام دین به ما داده اند جز تقدس های ظاهری و وانهادن اصل نیست . و آنچه تقدس به ما قالب شده است چه در مورد اشخاص، چه در مورد ظواهر دینی ، چه در مورد تبلیغ اسم دین یا شیعه یا امامان، جز شرطی کردن و مدام تکرار کردن و القا کردن نبوده است. لذا ما متعصبانی شده ایم که برای تقدس های جاهلانه ظاهریمان جز تلخکامی و دشنام و ددمنشی نیاموخته ایم و خود را تافته های جدا بافته دیندار و رستگار نمی پنداریم و از همین روی متکبرانی شده ایم که همه جهانیان را به هر دینی ، کافران در جهنم می دانیم و خود را از دماغ فیل افتادگانی که مشمول شفاعت اولیای خدا خواهیم شد !!!!
زبان جز به دروغ و تهمت و غیبت باز نکنیم و اثر این همه کثافت روحی و جسمی را به شعله زردی ریاکارانه یا الفاظ ثقیل عربی در گفتار دوا می خواهیم کرد !
ریشه اینهمه انحراف را در حدیثی از پیامبر باید یافت :  آفت دین سه چیز است : دانای بدکار ، پیشوای ستم کار ، مجتهد نادان . پیامبر اکرم (ص)

۵/۲۴/۱۳۹۱

حجاب یا عفاف مساله این است ؟!

عزیزک قشنگم سلام !
امروز برایت چادری دوخته بودند سیاه . برای دختر دو ساله . با کتابهای فرهنگی و تصویر هایی جالب از حجاب سیاه ایرانی که هدیه ای بود کادوپیچ. سیاه نه از جنس سیاه نمایی های ما! از جنس دوستی و محبت اما به رنگ سیاه !‌

دوستت داشتند، خیلی ها دوستت دارند. خیلی ها می خواهند تو در امان و امنیت باشی . بیشترشان هم راست می گویند. واقعاً می خواهند در امان و امنیت باشی . مشکلش این است که امنیت تو را سیاه می خواهند . این سیاهی نه فقط در رنگ چادر که در رنگ فکر و ایده  هم هست . آنها نیت خیر دارند. ای کاش در کنار کتابها، داستانهای خاله خرسه و قلعه حیوانات (جورج اورول) هم بود.

همیشه زاویه دیگری هم به زندگی وجود دارد. زاویه ای زیباتر . زاویه ای به رنگ سفید ، به رنگ زندگی، به رنگ محبت، به رنگ شادی ، به رنگ زیبا دیدن دیگران و مردم . چرا سیاه ؟

ای کاش پاسخی می شنیدی از جنس اینکه سیاه رنگ عشق است ! اما مشکل امروز این است که کلمه عشق هم از گناهان کبیره است . البته نه عشق مرد زن دار به یک زن ! (که اتفاقاً تبلیغ هم می شود) بلکه عشق یک پسر و دختر به یکدیگر . البته اگر یکی بسیجی باشد و خوب و مومن و بتواند دیگری را به همان رنگ سیاه و ریشهای بلندش مجبور کند، عیبی ندارد، بلکه مصداق تبلیغ مسیر ولایت است . اما اگر عشق یک پسر و دختر معمولی باشد که همدیگر را بخواهند، ابدا.

جالب است بدانی تلویزیون این روزگار ما که امیدوارم هیچ وقت یادت نیاید که چه وضعی داشت، برنامه ای پخش می کند در بدگویی از صهیونیسم . در تبلیغ آن چیزی شبیه این می گوید : صهیونیسیم، ظلم و ستم، جهانخواری ، دموکراسی، سکولاریسم ، آدم کشی ، تساوی زن و مرد !!!!!    

آری عزیزیم !
تساوی زن و مرد گناه کبیره ای است که فکر آن همتراز فکر صهیونیسم جهانی است . حال به نظر تو زندگی در مسیر و دین این کوته نظران چقدر حماقت می خواهد ؟!‌

مسجدی بودم ، بالای منبر سخنران کم سوادی می گفت : این روشنفکران دست و پای ما را بسته اند . نمی گذارند حرف دلمان را بزنیم . می گویند زنها سواد بیاموزند ، درس بخوانند ! آقا زن نباید درس بخواند . پیامبر (ص) فرمود که .... بعد هم قصه ای جعلی تعریف کرد که همسایه حضرت فاطمه (س) گفت من در طی همسایگی، قامت ایشان را ندیدم!! وقتی ایشان از خانه بیرون می آمد، امام حسین و امام حسن و امام علی و حضرت ابوالفضل چهار طرف می ایستادند تا کسی نتواند قامت این زن را ببیند !!!!!! در دلم  گفتم : بی سواد !!!! حضرت ابوالفضل بعد از فوت فاطمه (س) به دنیا آمد !  بلند شدم چیزی بگویم ، اطراف را نگاهی کردم، کل جمعیت مسجد را پیرمردهایی تشکیل می دادند که  در حال چرت زدن بودند ، بیرون آمدم و تا کنون دلم نیامده به آن مسجد با دل خوش پابگذارم . هر وقت می خواهم بروم برای روضه و مراسم، قیافه کریه و ضد دین آن تپل معمم پیش چشمم می آید.

اشتباه نکن ! درباره خاطرات امام از سال 42 حرف نمی زنم که در قم یا نجف کوزه را آب می کشیدند که این آقا فلسفه می خواند، پس نجس است ! دارم راجع به سال 91 حرف می زنم در پایتخت کشور به ظاهر اسلامی . آری اینچنین شد ای برادر!

دخترکم !
وقتی به خواستگاری همسر محبوبم که مادر توست رفتم، شرطم این بود که به حجاب کامل (چادر) ملبس باشد. اما کم کم از او آموختم آنقدر که عفاف مهم است ، حجاب مهم نیست . او در کنار حجابش ، عفافش را همچون گذشته به کمال حفظ کرد اما انتظارم از تو که نسل آینده ای این است که زن روشنفکر عفیف با اخلاق و حقیقت جو باشی .

مساله این است : حجاب یا عفاف ؟ 
چه بسیار لباسهای مقدس نما و روحانی و به ظاهر پیغمبر گونه که در پس آنها جز شیطان نفس و هوا و هوس نمی یابی . به قول حضرت حافظ :
واعظان کین چهره در محراب و منبر می کنند 
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند 

و چه بسیار انسانهایی (که اتفاقاً اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان را تشکیل می دهند) که در دنیا به حجاب ظاهری ما ملبس نیستند اما عفیف و پاکدامن و اخلاقی هستند. به راستی اگر قرار بود همه زنها و مردهای عالم پاکدامن نباشند، چه می شد؟ تو در بازترین فیلم های خارجی هم (البته در امروز روزگار) می بینی که حرمتهایی دارند و برای حرمتهایشان احترام قائلند. مثلاً روبوسی زن و مرد را اشکال نمی دانند اما لب گرفتن زن و مرد برای آنها معنی دیگری دارد. آنها هم خیانت را می فهمند، عشق را می فهمند، محبت و وفاداری و خانواده و زن و مرد را می فهمند ولی ما فقط ادعایش را داریم . 

دختر نازنینم !
کافر باش ! 
به دینی که در آن تحجر و خرافه، لباسها و حجابهای محدودکننده ظاهری، انسانهای بی اخلاق و ظاهر پرست، شعارهای پوچ و کرکننده و قیافه های عبوس و دشنام دهنده حاکم است و برای حفظ قدرت یا موقعیت ظاهری دنیا حتی حاضر است متاع الهی دین را هم به فروش برساند تا دو روزی بیشتر بر مسند قدرت بماند، کافر باش!‌

مومن شو ! 
به دینی که در آن ندای درونی توست . حجاب به قدر عرف ، و عفاف به بلندی اخلاق . محبت به وسعت همه انسانهای خوب و بد عالم (حتی دشمنانت) و ظواهر دینی به قدر همراهی و همنوایی با همه بشر (حتی کافران به عقیده تو) برای تو لازم است و یادت نرود تو مومن به خدایی نیستی که بر تو حکم کند و تو کورکورانه از او تبعیت کنی !!! بلکه تو خدایی را انتخاب می کنی که این مشخصه های تو را در بر داشته باشد!‌ 

بیشتر دقت کن !
تو دین را انتخاب می کنی یا دین تو را ؟! این انسانیت توست که خدای تو را می سازد . خدا هست و تو به اندازه ظرف وجودی خود ، خدا را درک می کنی . تو خدایی را درک می کنی (و برای خود می سازی) که خودت آنی ! پس یادت باشد، خدای بداخلاقی برای بداخلاق ها، خدای بی عدالت برای ظالم ها، خدای قدرت طلب برای حاکمان سرمست از قدرت، خدای مهربان برای با محبت هاست و تو خدا و دین و پیغمبری را انتخاب کن که مسیرش چنین باشد : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (همانا من برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شدم) . آیا جز این است که : و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین ؟؟ و جز چینین خدایی را مومن نباش !

عفاف یعنی پاکدامن باش و برای عشق تقدس قائل باش ، به عشقت وفادار بمان و برای عشقت پاکدامنی کن، و برای عشق دنیایی و عقبایی و برای ندای درونیت آن باش که باید باشی و هیچ معیاری جز درون خودت بهتر نمی داند و نمی تواند بداند که پوشش ظاهری و نیت قلبی تو چه باید باشد و چه می تواند باشد . با خدا باش و از رذالت مقدس نماها و اوباش بی خدا به او پناه ببر . 

مسیر سختی است به طولانی تاریخ بلندی که قدرت و زور بازوی مردانه بر هیکل نهیف و زنانه چربیده است. تو بازوی خود را برای مقابله با مردان ظالم درشت و قوی نساز ! تو فکرت را و اراده ات را قوی کن که تساوی زن و مرد، تغییر فرهنگ غلط ، تقدس های پوشالی، اسلام فقاهتی و ظاهربین را باید به چالش بکشی و با عفاف و همراهی و همیاری مردم، فقرهای توسعه نیافتگی را به اسلام محبت جهانی بدل سازی .

وصیتی کنمت که خود بدان عمل نکردم و چه بسا خیانتی بود که به تاریخ کردم : اگر عفیف نبودی ، هرگز ریا نکن ! و اگر مسلمانی کردی ، حق اسلام را که همانا محبت و خوشرویی به خلق خداست به جای آور . 

زهرا رهنورد ندای تساوی زن و مرد را سر داد در حالیکه خودش به حجاب کامل مجهز بود و از اولین بانوان انقلابی بود که کتاب زن مسلمان را تالیف کرده بود و در مسیر روشنفکری زنان و جنبش زنان مرارت ها کشید . جنبش سبز با حجاب و عفاف گره ای تاریخی خورده است . از سویی به دنبال حفظ دامن زن و عفت زنانه در جامعه است که خواست بشر بوده و خواهد بود، و از سویی با نشانه های حجاب اجباری حکومتی به سختی در تضاد آشکار و مخالفت است . به حق دیگران باید احترام گذاشت و بی حجابی برای بی اعتقادها قطعاٌ حق مسلمی است که حکومت با اجبار ،‌آزادی انسانها و زنان را تحدید کرده و می کند . تو می خواهی حجابت را در حد عرف داشته باش و از سیاهی های دل بپرهیز که حجاب سیاه ظاهری را می شد توجیه کرد، اما سیاهی دل را هرگز . 

سخن بسیار است و عمرها کوتاه . یک کلمه گاهی بس است . و یک بسیار ، گاهی بسیار . تو از میانه بسیارهای من، کوتاه های مفید را استخراج کن و ندای درونیت را پیش بگیر که والعاقبه للمتقین . 

۵/۲۲/۱۳۹۱

سیاست مداران چهار قسم هستند


دخترکم سلام
مطلب زیر را برای آن نوشتم که خلاصه ای از درس سیاست داده باشم و تجربیات خود را در این زمینه ثبت کنم تا مطالعه کنی و بتوانی حق را از باطل ، بهتر تمییز دهی.

سیاست مداران چهار قسم هستند :

گروه اول و دوم بر این باورند که سیاست یک شغل است، حزب محل کار آنهاست و سیاست بازی، پیشه آنها . برای سیاست بازی شان اصولی دارند و همه علوم اقتصادی، اخلاقی ، انسانی، مذهبی، فلسفی و علمی را در خدمت سیاست می دانند . به این معنی که اگر لازم باشد، آنها باید اصولی ارائه دهند و  راهکارهایی بیابند که باعث پیروزی اینها در سیاست شوند. در واقع سیاست را علم کسب و مدیریت قدرت تعریف می کنند و برای رسیدن به اهداف خود از علوم دیگر و روابط بهره می گیرند.

تشکیلات حزبی و سازمانی، مسیری برای مدیریت علم قدرت (سیاست) است و هرگاه که اصول و قوانین آن تشکیلات را در مسیر پیروزی و اقتدار خود نیابند، آن تشکیلات را رها کرده و به سوی دیگری روی می آورند. خلاصه آنکه چون اصالت با قدرت است، در بسیاری از مواقع هدف آنها باعث توجیه وسیله ها می شود. جنبه آرمانی این دسته از سیاست مداران، همان ماکیاولیسم است که به صراحت اعلام می دارد که هدف وسیله را توجیه می کند و برای رسیدن به قدرت، هرگونه دروغ و فریب و استفاده از زر و زور و تزویر لازم بوده و عدم انجام این فعالیت ها به مننزله حماقت و عدم کفایت می باشد.

تفاوت این دو گروه در آن است که گروه اول زیاد به خود زحمت نمی دهند و هرجا بنا بر شکست در انتخابات قانونی یا شیوه های  عرفی و قانونی کسب قدرت باشد، متوسل به زور می شوند و اگر لازم باشد با کودتا، آشوب، دور زدن قوانین، رشوه و خرید عوامل قانونی و ... قدرت را در دست می گیرند. اما گروه دوم در اثر پیشرفت های تجربی ، در طول تاریخ متوجه شده اند که صرف استفاده از زر و زور، کارساز نبوده و بهره گیری از شیوه های مزورانه می تواند منجر به کسب قدرت بهتر و پایدار تری شود. به طور عام، بهره گیری از شعارهای مردم سالارانه (دموکراتیک) توسط این گروه ، از این جنس به حساب می آید و در باطن، همان کسب قدرت و اصالت قدرت است.
گروه سوم معمولاً در زمانی بروز می کنند که جامعه از سیاست بازی ، چه به شکل اقتدار گرایانه و استبدادی و چه به شکل مردم سالاری و شعاری، خسته شده اند و در طی زمان به عدم کفایت هر دو پی برده اند. احساس کرده اند که نیاز به انسانهای صدیقی دارند که هدفشان کسب قدرت نباشد. در واقع به دنبال انسانهایی هستند که شیفته خدمت باشند، نه تشنه قدرت ! گروه سوم به سیاست به مثابه یک شغل یا حرفه نگاه نمی کند. هر چند در اشکال متداول آن از جمله قوانین و حزب و تشکیلات و انتخابات فعالیت می نمایند و از حدود آن عدول نمی کنند، اما به هیچ وجه هدف آنها کسب قدرت و پیروزی در انتخابات نیست . اگر دیگری را مقدم و توانگر از خود بدانند، با آنها ائتلاف می کنند و یا از آنها پشتیبانی می نمایند. برای رسیدن به قدرت از زور، تزویر و پول نامشروع استفاده نمی کنند. ترجیح می دهند در نبرد سیاسی ، به ظاهر شکست بخورند و قدرت را واگذار نمایند اما حاضر نمی شوند برای رسیدن به قدرت لابی کرده، حقوق مردم را نادیده گرفته و یا بی قانونی و بی اخلاقی نمایند (مانند حضرت علی(ع) در شورای شش نفره خلافت، که به خاطر یک نه گفتن، تن به دروغ نداد و خلافت و قدرت را از مسیر شیعه به مسیر دیگری تغییر داد)

به طور عام، افراد این گروه می توانند از میان اخلاق گرایان و تکلیف گرایان دینی سر بر  آورند. در واقع دین دارانی که در جامعه های اقتدارگرا و سپس در جامعه های مردم سالار زیسته اند، در اثر مساعد دیدن فضای مردمی، به عرصه سیاست ورود پیدا کرده و با فراخواندن مردم به تقوا و دین داری و اخلاق مداری، زمینه های کسب و اعمال قدرت را فراهم نموده و گاهی با استقبال بی نظیر مردمی و از طریق انقلاب های نرم و یا سخت، و یا اصلاحات و اصقلاب (اصلاحات + انقلاب)، به حکومت می رسند.
در طول تاریخ، دولت های برآمده از گروه سوم، هر چند زیاد اما معمولاً مستعجل بوده اند . چرا که به دلیل خاصیت قدرت و حکومت، تکلیف گرایانی که با شعار مردم سالاری و برای مردم و پیاده کردن اخلاق در جامعه به قدرت رسیده اند، پس از رهبر اصلی کاریزما، دچار افول در مفاهیم اخلاقی شده و فرصت طلبان از گروه اول و دوم را به کرسی می نشانده اند. این مساله پس از طی زمان، منجر به تکلیف گرایان اقتدار گرا می شود (گروه چهارم).

این گروه چهارم از بدترین نوع استبداد است ! این گروه پس از مدتی ، به اجبار به شیوه های گروه اول و دوم روی می آورند با این تفاوت که گروه اول به صراحت از اصول فاشیستی سخن می گوید و دین (و گاهی اخلاق) را به صراحت از گروه خود مبری می داند و چه بسا با آنها در می افتد. گروه دوم معمولاً با مکتب هایی شبیه دموکراسی، به میدان می آید و دین و اخلاق را مقوله هایی جدای از سیاست و حکومت می داند و لذا مشکلات سیاسیون و حاکمین به پای دین نوشته نمی شود. اما گروه چهارم که با شعار اخلاق و دین به میدان آمده است، در پس پرده به همان بی اخلاقی ها و اصول ماکیاولیسم معتقد است اما در ظاهر از تمام ظرفیت دینی خود برای قدسی نشان دادن حکومت خود و سیاست و رفتار و اعمال خود بهره می گیرد .

گروه چهارم، مخالفین خود را ضد دین، منافق، لا ابالی، دشمن خدا، دشمن دین خدا و .... معرفی می کند و در عمل برای کسب قدرت ، از سیاست بازی غیر اخلاقی بهره می گیرد. نهایتاً به واسطه فضای اجتماعی که پس از گروه سوم ایجاد شده است و سطح توقعات و فهم مردم، گروه چهارم ناگزیر به استفاده از قدرت نظامی و نشان دادن جنبه اقتدارگرایانه و فاش ساختن ماهیت خود می شود و بدترین نوع استبداد محض را به وجود می آورد. پس از مدتی، دین مداران از این گروه رخت بر می بندند و حاکمین به صراحت از مسائل غیر دینی و اخلاقی سخن می رانند و باعث می شوند ، پوسته این گروه در حکومت داری فرو ریخته و حکومت اقتدارگرایانه غیر دینی به وجود بیاید (گروه اول) و این چرخه تکرار می گردد!

خلاصه روند روی کار آمدن ها در تاریخ :
گروه اول : اقتدارگرایان بی دین (استبداد پادشاهی و امثال آن)

گروه دوم : دموکراسی بی دین (لائیسم) و بعد رفته رفته باز شدن جا برای دین به شکل سکولاریسم فلسفی و بعد سکولاریسم دینی

گروه سوم : تکلیف گرایان اخلاقی - دینی دموکرات که از فرصت سکولاریسم فلسفی و دینی بهره برداری کرده و مردم را آزادانه به اخلاق دعوت می کنند

گروه چهارم : اقتدارگرایان دینی (استبداد دینی) و در نهایت با رفتن رهبران اولیه که ظواهر دینی را حفظ می کردند ، استبداد دینی به استبداد گروه اول (استبداد پادشاهی و بی دین) تبدیل می شود.
البته طبیعی است که همواره چهار گروه در طی یک دوره زمانی فعال هستند اما غلبه بیشتر با یک یا دو گروه از آنهاست . همچنین به طور مطلق نمی توان گروه های سیاسی و دیدگاه های سیاسی را در یکی از چهار بخش مذکور، جانشانی نمود ؛ بلکه ممکن است هر دیدگاه سیاسی، ترکیبی نسبی از این تقسیم بندی چهارگانه باشد.

به عنوان نمونه می توان از میان دوره های تاریخی، اشاره ای به تاریخ صدر اسلام داشت : با ظهور پیامبر الهی ، حضرت محمد مصطفی (ص)، تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم)، پا به عرصه حکومت داری گذاشتند. احکام و قوانین آنها، متناسب با خواست و اراده مردم، و توسعه حکومت آنها نیز به همین صورت بود و در نهایت با جمع آوری عقاید و دیدگاه های مختلف و ایجاد چتر مشترک فکری میان آنها، انقلابی رخ داد که حکومت پیامبر اسلام (ص) را پایه گذاری کرد. پس از ایشان ، طی مدتی، وضعیت حکومت و حکومت داری از تکلیف گرایی مردم سالار (گروه سوم) به سمت تکلیف گرایی اقتدار گرا (گروه چهارم) پیش رفت . به گونه ای که در 30 سال اول نزاع بین تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) و تکلیف گرایان مردم سالار (4 خلیفه اول) وجود داشت . پس از شهادت حضرت علی (ع) و قدرت گرفتن معاویه ، تکلیف گرایان اقتدار گرا (چهارم) به قدرت رسیدند و با شعارهای دینی و ظواهر دینی، و همچنین اصول ماکیاولی، حاکمیت را در دست داشتند و با خلافت یزید، اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) به صحنه قدرت پا گذاشتند به طوری که به صراحت و آشکارا اصول دینی را زیر پا می گذاشتند و دین را به تمسخر می گرفتند. این دوره، نزاع بین اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) و تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه دوم) بوده است . مانند نزاع بین مختار و ابن زبیر و ... از طرفی با یزیدیان . هرچند تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) از جمله ائمه اطهار (امام حسن(ع) ، امام حسین(ع) و ...) نیز با قدرت افول کرده و کمتر، برقرار بوده است و منجر به حادثه عاشورا گردید.

پس از مدتی و افول قدرت بنی امیه، به واسطه نزاع های پی در پی با تکلیف گرایان، گروهی از بنی عباس که هم جنبه های تکلیف گرایی و دین مداری داشتند و هم سیاست بازان حرفه ای بودند به قدرت رسیدند و در واقع به بهانه به قدرت نشاندن بنی هاشم (دین مداری) و شعارهای مردم گرایانه، بنی عباس بی دین را به کرسی نشاندند و اینگونه بود که سیاست بازان مردم سالار (بنی عباس) به کرسی نشستند .

توجه شود که منظور از مردم سالاری آنها، اعتقاد قلبی به مردم نبوده و شعار و شیوه حرکت برای کسب قدرت آنها می باشد.
زاویه نگاه به سیاست
اقتدار گرا
مردم سالار
علم مدیریت قدرت
گروه اول
گروه دوم
تکلیف گرا (سیاست عین دیانت)
گروه چهارم
گروه سوم


دختر عزیزم
تو موظفی که به سیاست پا گذاری، چون سیاست تکلیف توست. چون تو دین دار هستی و دین تو حکم می کند که حق مظلوم را بستانی و در مقابل ظالم بایستی . چرا که دین تو حکم می کند که اصول اخلاقی و دینی را با روی خوش و در صورت خواست مردم، به آنها نمایش دهی و آنها را به کارهای نیک دعوت کرده و از کارهای بد باز بداری. سعی کن که همچون ائمه اطهار(ع)، از تکلیف گرایان مردم سالار باشی و اگر مردم تو را نخواستند، هرگز به بهانه حفظ قدرت، یا دین خدا از زور و اقتدار گرایی استفاده نکنی. چرا که مردمی که از تو ببرند، به واسطه اشتباهات تو بریده اند، و اگر بخواهی اشتباه های خود را با اشتباه های بزرگتر جبران کنی، هرگز جبران نخواهد شد و در این صورت ، مسوول استبداد های بعدی و خون های ریخته شده بعدی بدون شک تو خواهی بود.
عزیزم، سیاست یعنی برای آن بچه یتیمی که نان ندارد، نان تهیه کنی و برای آن بی سواد و فقیر فرهنگی، دانش فراهم آوری . سیاست یعنی مشکلات مردم و اطرافیان خود را حل کنی و اجازه ندهی گلوله و باتوم زور مداران دین فروش یا سیاست بازان ، قلب و سینه و یا فکر هم وطن تو را بدرد یا در کنج سلول زندان ، بیازارد. همه ما اگر هم کیش و آئین هم نباشیم، انسان هستیم و آزادگی مرامی است که اگر نداشته باشی، خدای ناکرده به سرنوشت سپاه کوفه در مقابل امام حسین(ع) دچار خواهی شد (نعوذ بالله)
و قطعاً کسی که برای تهیه نان برای بچه یتیم ها تلاش می کند، هرگز حاضر نیست، با دشنه، سینه یتیمان را بدرد تا به قدرت برسد ! هرگز حاضر نیست از اموال بیت المال برای تبلیغات انتخاباتی خود بهره بگیرد تا بی سوادی و فقر فرهنگی را از بین ببرد. که مانند آن است که بخواهی با خون، خون را بشویی ! اگر زلال اخلاق نباشد، هرگز نجاست دغل بازی از بین نخواهد رفت . علی (ع) در مقابل معاویه قسم یاد کرد که اگر می خواستم دغل بازی کنم، می توانستم قدرت را در دست بگیرم، اما نخواستم.

نتیجه جالب : دنیا تشنه تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) است چرا که : تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) در قرون وسطی، خون مردم را در شیشه کردند و ظلم های فراوان به آنها روا داشتند. سپس بی دین های اقتدار گرا در قالب پادشاهان و فئودالها بی دین (گروه اول) به مردم بسیاری از نواحی ظلم و ستم کردند به گونه ای که با انقلاب های گوناگون و آشوب ها و شورش ها و یا ظهور کمونیسم و قیام طبقه کارگری، محدود شدند و حکومت به ظاهر به دست مردم افتاد. اما دیری است که سیاست بازی احزاب بر اساس اصول ماکیاولی در بسیاری از کشورها، مردم را از سیاست و دغل بازی و حزب بازی خسته کرده است. اکنون در بیشتر کشورهای به ظاهر آزاد دنیا، سیاست بازان مردم سالار بر کرسی قدرت نشسته اند و قدرت را دست به دست می کنند و از اعمال نفوذ بی پول ها، اقلیت ها و بسیاری از نخبگان یا دین مداران به طور جد جلوگیری می کنند (البته در ظاهر این طور وانمود نمی شود) و نتیجه آن است که دنیا تشنیه تکلیف گرایان (اخلاق گرایان) مردم سالار می باشد.

امام خمینی (ره) می خواست از این دسته سوم باشد . اما بازی جور دیگری رقم خورد و البته خودش هم اشتباهاتی از سر بی تجربگی و کمی هم خودبزرگ بینی داشت که در فرصتی مناسب برایت بازگو خواهم کرد. ناگفته نماند که امام را جور دیگری نمایاندند و آنچه از او می شناسیم بیشتر آقای خامنه ای است تا امام خمینی !

مطالب برای گفتن بسیار است و اختلافهای جزئی و کلی در این رابطه فراوان . به فرصتی دیگر موکل می کنم .


۳/۲۳/۱۳۹۱

سه سالگی جنبش راه سبز امید

سلام عزیزم
سه سال پیش انتخابات 88 در چنین روزهایی برگزار شد و نتایج ناشی از تخلف های بی سابقه و تقلب های گسترده منتشر گردید. وضعیتی که در هر کشوری رخ داد، به سرعت منجر به زوال مشروعیت و ناپایداری آن نظام گردید و قدرت مخالفان رفته رفته افزایش یافت تا به نابودی گرایید .
همیشه بی اخلاقی یا بد اخلاقی باعث زوال و نابودی خواهد بود. حکومت بدون مشروعیت و پایگاه مردمی هرگز پایدار نخواهد بود و خیال خام باقی ماندن استبداد با استفاده ازابزار خشونت در این تاریخ چند هزارساله بشر ، چند هزار بار تجربه شده است اما از آنجائیکه انسان خمیر مایه اش نسیان و فراموشی است، باز تاریخ را فراموش می کند (در حالیکه می خواند و می داند)

پس در درجه اول نباید فراموش کنیم که : نباید فراموش کرد !!!!
و در درجه دوم نباید فراموش کنیم که : مردم داری و حسن خلق با مردم نیمی از ایمان است (از احادیث ائمه)

ما در سه سال قبل (ما یعنی جنبش راه سبز امید) به دنبال براندازی نبودیم و نیستیم . حاکمیت دروغ و نیرنگ در یک بازی نسبتاً پیش پا افتاده و بچه گانه اینطور وانمود کرد که ما می خواهیم انقلاب مخملی (نرم) انجام دهیم و لذا حاکمیت اجازه دارد هر خشونتی انجام دهد تا جلوی براندازی را بگیرد. اما برای اکثریت پر واضح بود که حاکمیت برای سرکوب اعتراض به تقلب های صورت گرفته از این بهانه استفاده می کند. پر گویی نمی کنم چون با یک جستجوی ساده در اسناد و وبلاگها و مقالات به هزاران شرح ماجرا می رسی که تکرار مکررات نباید کرد.

عزیزکم !
شاید تو جزو معدود دخترانی باشی که از سن 1 سالگی و شاید پیش از 1 سالگی (و حتی تولد) تحت آموزش سیاسی قرار گرفتی. نه برای اینکه پدرت به دنبال سیاست و کسب قدرت بود. بلکه به دلیل اینکه سیاست بخشی از زندگی توست . چه بخواهی و چه نخواهی . شاید آسوده طلبی به تو فشار بیاورد که همچون برخی کم خردان سرت را در برف کنی و بگویی من فراجناحی هستم ! یا با سیاست کاری ندارم ، تا از این طریق از مهلکه بگریزی . اما بدان که حمایت از مظلوم، آگاهی بخشی به مردمی که فقیر فرهنگی و اطلاعاتی هستند و خارج کردن این منطقه و کشور از حالت توسعه نیافته یک وظیفه دینی و انسانی و فطری است که  به حکم عقل بر من و تو واجب است . نمی توان سر بر بالین گذاشت در حالیکه همسایه گرسنه و فقیر و بیمار در آلودگی هوا تنفس می کندو در ترافیک وحشتناک شهری همه منابع و دارایی ها و ذخایر کشور را دود می کند در ریه اش و اعصاب به هم ریخته و استرس های روزمره و بی پولی و بحرانهای مالی و سیاسی و فرهنگی گریبانش را گرفته است و دزدی و فساد و فحشا کشور را به مزبله ای تبدیل کرده است که جز مرفهین حکومتی (و شاید غیر حکومتی) هیچ کس از آن مصون نیست . حال چه بخواهی و چه نخواهی فعالیت تو در هر عرصه ای بر این پروسه موثر است و می دانم که فطرت پاک و بی آلایش تو رضایت نمی دهد نسبت به هم نوعان و غیر هم نوعان خود بی تفاوت باشی در حالیکه میتوانی به اندازه توانائیت تلاش کنی و آن ها را نجات بخشی .

از یک ریال کمک نقدی و مستقیم تا آگاهی بخشی در جهت رهایی از بحران های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ... ، همگی وظایفی هستند که باید به آنها توجه کرد.

دختر سبزم !
راه سبز امید به امید حاکمیت اخلاق بر سرنوشت انسانها شکل گرفت . به امید تن ندادن انسانها به حاکمیت فساد و فتنه بر منابع عظیم خدادادی (چه منابع زیر زمین و چه منابع انسانی و ...) راه سبز امید مسیر انقلاب را پیش نگرفت . انقلاب همراه خشونت و تندروی ها، بازتولید خشونت و انقلاب خواهد کرد. اصلاحات ، یک مسیر آرام و عمیق و طولانی مدت است . تو را دختر راه سبز امید نام نهادیم ، نه برای یک نشان زودگذر و یک احساس لحظه ای، بلکه به واسطه اینکه به خودمان، به نسل گذشته و نسل آینده مان یادآور شویم که مسیر مبارزه با بی اخلاقی ها و قدرت طلبی ها و مسیر حاکم کردن حقیقی مردم بر سرنوشت خود (خصوصاً حاکم کردن فطرت اخلاقی بر سرنوشت انسانها) ، یک مسیر طولانی مدت است که نسل به نسل و سینه به سینه باید انتقال یابد تا اصلاحات آرام آرام پیش برود و انسان به سعادت اصلی نزدیک تر شود.

اکنون که می نویسم در شرایطی از وضعیت روحی و روانی هستم که پدر بزرگت (باباجی) به رحمت خدا رفته است و کوله باری از غم و اندوه بر خانواده مستولی است. او تصور می کرد همه مشکلات کشور به گردن دیگران است و شخص رهبری از هر گناه و اشتباهی مصون است . اما شهادت می دهم که نیتش خیر بود و به آنچه آگاهی یافته بود عمل می کرد. تو هم به آنچه آگاهی یافتی عمل کن که به ازای همان هم بازخواست خواهی شد .

از خدا می خواهم که توفیق دهد در اندک فرصت باقیمانده هم من و هم تو مسیر اخلاق و انتشار اخلاق انسانی را پیش بگیریم و از تحجر ها و سیاهی ها بپرهیزیم و کاری برای این مردم مظلوم زجرکشیده بدبخت که در طول تاریخ به واسطه فرصت طلبی ها و فسادها توسعه نیافتگی را تجربه کرده اند، کاری انجام دهیم .

میر حسین موسوی و زهرا رهنورد اسطوره هایی شدند که به تاریخ این جنبش پیوستند (امدیوارم سالم و سرحال بتوانند به دنیال واقعی برگردند) اما تو سعی کن میر حسین دیگری باشی که مردم تو را به نام کوچک صدا کنند و فاصله ای متکبرانه میان تو و مردم اطرافت باقی نمانده باشد . میر حسین مردی بود که به راستی از همه هستی و دارایی و آبرو و اعتبار و فرزندو هستی خودش گذشت تا من و تو بیاموزیم که اخلاق انسانی و حقوق انسانها بالاترین چیزی است که ارزش فدا کردن همه چیز را دارد . مردی بود که وقتی مردم می خواهند و می خواستند او را صدا کنند از الفاظ ثقیل و پیشوند و پسوندها رها بودند . بدون پرده او را به اسم کوچک فرا می خواندند و با او ارتباط عاطفی و معنوی برقرار کردند. او ایستاد و تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشد (بیانیه شماره 1 مهندس میرحسین موسوی در 23 خرداد 88) ان شاء الله که من و تو و نسل های بعدی هم خواهیم ایستاد و تسلیم صحنه آرایی بی اخلاقی و دین فروشی بر سرنوشت مردم نخواهیم شد .

و توفیق از آن خداوند است و به دست اوست .
با خدا باش و هرگز از این هیاهو ها هراس نداشته باش که و العاقبه للمتقین

۱۰/۲۱/۱۳۸۹

معيار انسان شناسي

سلام عزيز دل بابا
گاهي مختصر و كوتاه، بهتر است از پرگويي. پس سخن كوتاه مي گويم از نقل يك بزرگ :

امام صادق (ع) می فرماید :
[برای شناخت نیكی و درستكاری كسی] به ركوع و سجده طولانی او نگاه نكنید. زیرا چه بسا این ركوع و سجده طولانی، چیزی است كه آن شخص به آن اعتیاد پیدا كرده است. در این صورت اگر آن را ترك نماید،[به دلیل ترك عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیكی و درستكاری]، به راستگویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانت اش نگاه كنید [و آن را معیار و ملاك قرار دهید.]

۸/۰۵/۱۳۸۹

روشنفکر حقیقی باش

سلام دخترکم
جرات داشته باش. جرات آزاد بودن . آزاد آزاد آزاد آزاد . از هر قیدی ! از هر بندی ! از هر بندی که قرار باشد تو را به خدای بت گونه متعلق کند و از خدای حقیقی غافل سازد. جرات و جسارت خودت را آنقدر زیاد کن که شک کنی . به همه چیز ! به همه کس ! هر وقت توانستی به همه خدایان شک کنی ، به همه ادیان، به شیعه، به اسلام، به پدرت، به وجود ، به هستی ، به خداوند و پیامبرانش، به مردم و خیرخواهان، به دشمنان و دوستان و حتی به خودت، به فهمت، به عقلت، به دلت به ماهیت هستی و به همه حقیقت ها و واقعیت ها، آن وقت اول ایده آلیست می شوی و همه جهان را خواب می پنداری، به پوچی می رسی  و از بیتلیسم و هیپی و رپ و پانکی و ... عبور می کنی، به نفی خدا می رسی و از کمونیسم سر در می آوری، بت ها را می بینی و ستاره پرست می شوی، جامه ها را از تن بیرون کن! جامه خرد، جامه عقل، جامه خودبرتر فهمی و خودبرتر بینی، غرور های کاذب را بنه و از خود به در آ ، از خدایگان بت گونه که با ساختارهای ذهنی ساختی رها شو و به بی خدایی برس، شک کن !
آفرین ! زمان شکاکی هرگز نباید سر بیاید حتی تا دم گور ! مخصوص جوانی نیست ! برای همه عمر است! شک کن ! به هستی ها و نیستی ها ! نکند این مطالب که می خوانی دروغ باشد ؟ اینها تجربه های پدر توست ! تجربه های خود را، خودت باید بیاموزی ! پس تجربه کن! از بی خدایی به خدا پرستی، از خدا پرستی به پوچی، از پوچی به بی دینی و از بی دینی به دین داری، بگرد تا بیابی

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل 
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم (سعدی)

نظافت کن! نظافت فکری و نظافت روحی! زمان تخلیه فکر از مضخرفاتی که دیگران به تو القا کرده اند ، هر لحظه فرا می رسد . نکند کل مسیر فکر و زندگی و دینت را اشتباه  رفته باشی ؟ یاد بگیر که شک کنی و از شک به در آیی و دوباره در شک بیفتی و بگردی تا بیابی . در هر مقامی که رسیدی از آن مقام و از آن اطلاعات لذت ببر، اما از همان ابتدا بدان که مقام بالاتر و دانش بالاتر و حقیقت بزرگتری هم هست که باید آن را بیابی و در این وادی اندکی مهمان خواهی بود. بهره ات را که بردی به وادی بعدی پا بگذار و از دلبستگی های یک مذهب بیرون شو. 
امروز عاشق بودا، فردا عاشق مسیح، پس فردا عاشق محمد (ص) ، دیگر روز عاشق حسین (ع) ، به در آ و شک کن، مارکس چه بسا درست فهمیده باشد، حجاب نفس برگیر و از تعلقات فکری بیرون شو ! هرگز توجیه نکن ! 
ما به تو می آموزانیم که امام حسین (ع) در صحرای کربلا چه رشادت ها کرده است، زینب کبری (س) چه بزرگواری ها و استقامت ها داشته است و سایر مفاهیم دینی، اما هرگز بسنده نکن ! تو باید خود بیابی ! 
چه کسی گفته است که اگر تو در خانواده یک مسیحی زندگی می کردی، مسیحی نمی شدی ؟ پس دیدی ؟ توجیه نکن و از مداحی ها و شرطی شدگی ها نسبت به مفاهیمی که به تو آموزش داده شده است بیرون شو . چه کسی گفته است که سنی ها درست نمی گویند ؟  چه کسی گفته است که داستان های به هم بافته ی شیعی همگی صحت دارند. آیا خرافات در مذهب ما وارد نشده است ؟ آیا 100% همه حرفهای ما درست و 100% همه حرفهای دیگر ادیان غلط است ؟ 
آن قسمتهای درست را بیاب و قسمتهای غلط را شناسایی کن. نسبت به همه چیز با دیدگاه نسبی بنگر و آماده باش که روزی فرا می رسد که حجابها برگرفته می شود و حقایق عیان می گردند و در آن روز تو باید خود را نزدیک تر از دیگران به حقیقت اصلی بیابی و گرنه چه بسا به مشقت ها و سختی ها گرفتار شوی . 
آنچه می گویم برای تو نیست ! برای من است ، برای تو، برای دیگران ، برای انسان ! پیامی است از ما به ما ! از دل به دل، از عقل به عقل 
شکاک باش ، نه به دختر و پسر و شوهرت ! به خودت ، به عقلت ، به خیال و وهمت . مسیحی ها همانقدر راست می گویند که شیعه ها! شاید فرصتی نباشد که همه ادیان را بشناسیم . همه یک چیز می گویند : وحده لا اله الا هو ! یادت هست ؟ 
راستی می دانستی که استاد عرفان امام خمینی (ره) و اصلی ترین فردی که تاثیر بر عرفان این مرد گذاشته است، ابن عربی بوده است ؟ کسی که ایرانی نبوده و سنی بوده ؟ چگونه می شود که میان ما و اهل تسنن فرسنگ ها فاصله باشد و آنها به زعم برخی بی خردان نجس و حرامزاده باشند و عرفان مولوی و ابن عربی شان، سرمشق عرفای شیعه باشد ؟ ایا حقیقتی نیست که من و تو از آن بی خبریم ؟ 
شیعه چه می گفت و چه می گوید؟ همین که در برخی منابر می شنویم و همان لعن به خلفای اهل سنت و یا مصیبت علی اکبر و اصغر است ؟ یا اینکه مفهومی به مراتب بالاتر و والاتر در نظر بوده است که آنها را رها کرده و افسار تفکر خود را در اختیار عده ای هوای نفس پرست دنیا گرا داده ایم ؟ اگر هنوز به شک مقدس نرسیده ای، باید به خودت رجوع کنی تا شک مقدس سراغ تو هم بیاید . ان شاء الله که همه به مقصد عالی برسیم . 
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند 

۷/۱۲/۱۳۸۹

مذهب علیه مذهب

سلام بابا
دیروز و امروز کتاب مذهب علیه مذهب دکتر علی شریعتی را خواندم . اصولاً آنچه از چراغ عقل ساطع شود در قرون و اعصار ماندنی و کهنه نمی شود. گوئی مطالب این نوشتار یا سخنرانی از معلم شهید، برای امروز طرح شده است .

در این کتاب سخنان زیر به اختصار طرح شده است :
- از 200 ، 300 سال گذشته به قبل، کافر به معنی زندیق و بی دین نبوده است و اکثر قریب به اتفاق انسانها پیرو یک مذهب بوده اند

- بت پرستان هم مذهبی برای خود داشته اند و بی دین نبوده اند

- مخالفان پیامبران همگی دارای مذهب بوده اند. مثلاً حضرت موسی (ع) با سه گروه عمده درگیر بوده است : بلعم باعورا که در کسوت دین داری مشهور بوده است و 70 سال عبادت خداوند را کرده بوده، سامری که مذهب جدیدی خلق کرد و بت پرستی و گوساله پرستی را به میان مردم بازگرداند، و فرعون که ادعای خداوندی می کرد اما معتقد بود که خالق فرد دیگری است و او خداوند (صاحب) است و مذهبی برای خود و پیروانش داشت .

- نتیجه آنکه پیامبران که آورنده دین بوده اند، در مقابل دین می ایستاده اند. در واقع مذهب علیه مذهب در طول تاریخ بوده است.

- در واقع دو نوع مذهب در طول تاریخ ساری و جاری بوده است : مذهبی که در خدمت زورمندان و حاکمان و ظالمان و زرمداران بوده است، و مذهبی که در خدمت مردم (ناس) و برای برپایی عدالت، توحید حقیقی و بازگشت به فطرت و روشن نگاه داشتن چراغ عقل و خرد بوده است

- پس نباید از مقابله با مذهب ترسید . در واقع رسالت روشنفکران و علما که ادامه دهنده راه انبیا هستند این است که با مذهب خرافه و منحرف شده وقت که در خدمت جاهلان، جانیان و دین فروشان و زر مداران و زورمداران است، مبارزه جدی کرده و مذهب حقیقی را تبلیغ نمایند.

- از این روست که انبیا همواره با بزرگان دین مدار عصر خود درگیر بوده اند : موسی با مذاهب ذکر شده، عیسی با بزرگان یهود، پیامبر با بزرگان مذاهب بت پرستی و آئین مشرکان، علی (ع) با بزرگان دین اسلام !

- دکتر اشاره می کند آنهائی که با مذاهب کاملاً متفاوت درگیر می شده اند، از قول آن مذاهب کافر بوده اند و خودشان هم در مذهبشان، مخالفان را کافر می نامیدند، مانند پیامبر اسلام (ص) که اینها کار راحت تری داشته اند.

- کسانی که از پیامبران شکست می خوردند و مذهبشان نزد مردم به اضمحلال کشیده می شد، در کسوت مذهب جدید پیروز شده در می آمدند ، و حتی در آن مذهب پیشی می گرفتند و به مردم فریبی و در نهایت رسیدن به اهداف نفسانی خود مشغول می شدند. که باعث تحریف روند مذهب می شد. لذا کار علی (ع) در قیاس با پیامبر به مراتب سخت تر بود و همین امر باعث شد که در ظاهر حکومت علی (ع) شکست بخورد ولی حکومت پیامبر دوام داشته باشد.

- از همین روی بود که علی را محکوم می کردند که نماز نمی خواند و همانطور که از تاریخ بر می آید به امام مسلمین، در قسمتی از سرزمین های اسلامی تهمت بی دینی، بی نمازی و مشروب خواری ! می زدند . در واقع مذهب علیه مذهب ! همان دین، همان مذهب، همان مردم، در همان عصر، در همان سرزمین ها!

دختر بابا
همانطور که می بینی شکست خوردگان دیروز، در کسوت دین داری امروز در می آیند و علیه پیامبران می شورند و آنها را به شهادت می رسانند ! پیامبران حقیقی که برای مردم و در مقابل شرک خفی و جلی تلاش می کنند، متهم به بی دینی و ضد دین می شوند !

عزیزم
در این دنیای عجیب ، حوادث فراوان است و نباید از تهمت ها و سختی ها گریزان بود. نباید از مبارزه و سختی های مسیر دلسرد شد. باید تا آخر ایستاد و به خداوند توکل کرد. ملتی که به خدا توکل کند و ملتی که شهادت داشته باشد، شکست ندارد . و ملتی که برای هوای نفس و خواسته های دنیایی تلاش کند، قهراً شکست خورده است و عاقبتی جز سرخوردگی و پوچی و اضمحلال نخواهد داشت . که این دنیا دار قرار نیست : و هی دار القرار . و دلبستن به این دنیا از مسخره ترین کارهای ممکن است .
برگیر و بگذر . بگذر و کوله بار مبارزه و تلاش برای قرب الهی و رها کردن خلق خداوند از دشواریهای مادی و معنوی و فکری را بر دوش انداز و به ادامه مسیر انبیا پا بگذار . با تلاش و تحصیل، با تفکر و تهذیب . این 4 اصل زندگی را فراموش نکن و اگر در کوله بار عمل و تدبیر تو، این 4 اصل یافت می شد، و آنها را برای رضای خداوند خالص کردی، بدان که رستگاری حقیقی در انتظار تو خواهد بود.

عشق من
هر که در مسیر انبیا عظام پا گذارد، قهراً به دشواریهای مسیر آنان آزمایش می شود تا مشخص شود که چقدر اهل راه است و چقدر شعار داده است . اگر تصمیم گرفتی درمسیر الله باشی، خود را برای سختی های آن هم آماده کن . برای تهمتها، برای  تمسخر ها، آزار و اذیت ها. و در همه حال به یاد بیاور که 12 امام عزیز ما، سخت ترین شرایط را تحمل کردند تا مدلهای مختلفی برای من و تو بیافرینند تا در هر شرایطی، وقتی یادمان آمد که فلان امام ، شرایطش سخت تر از این بوده است، دلمان آرام گیرد و با توسل و اتکال به خداوند به کشتی نجات سوار شویم. از همین منظر است که : ان الحسین مصباح الهدایه و سفینه النجاه

مذهب علیه مذهب یعنی اگر  به مسیر پیامبران پا گذاشتی ، باید آماده باشی که تو را بی دین، خارجی، منافق، وابسته، جاسوس، ضد ولایت فقیه، ضد ولایت الهی، غربزده، اوباش و ... بخوانند و تو باید صبور باشی همچون بزرگان دین . آیا ایوب نبی (ص) چنین شرایطی را تحمل نکرده است؟ آیا مسیح (س) چنین شرایطی نداشته است ؟ آیا امام علی (ع) در این وضعیت گرفتار نشد؟ آیا کاروان کربلا بعد از واقعه عاشورا ، به همین تهمت ها و مسائل گرفتار نبودند ؟ چه شد ؟ زینبی از میان کاروان ، همچون شیر سربرآورد و با کمال شجاعت در پیشگاه یزید (علیه العنه) سر برآورد و از خاندان خود و سلاله نبی اسلام سخن گفت ! آنقدر روشنگری کرد که طی مدت کوتاهی ورق برگشت و افکار عمومی علیه بنی امیه شورش کرد و بساط ظلم برچیده شد . آیا امروز که زمان حسینی بودن نیست، زمان زینبی بودن هم نیست ؟

عزیز دل بابا
از دین فروشی بگریز و دل به ضخارف دنیا از تعاریف و تمجیدها و چاپلوسی ها گرفته تا تهمت ها و تمسخرها و لعن ها نهراس که آزمایشهای الهی سخت و مسیر کربلا بسی طولانی است ! فراموش نکنیم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و مبادا که از سپاهیان حسین (ع) خدای ناکرده جدا شده و به صف یزیدیان بپیوندیم .


۳/۰۳/۱۳۸۹

توحید

درسا جانم سلام
دیدی خداوند چه گفت ؟ به درونت مراجعه کردی ؟ عزیزم جهان گسسته ای که متشکل از اشکال مختلف است، به نظر من و تو گسسته است و کثیر . وقتی از آن روزنه به جهان نگاه می کنیم، فکر می کنیم ما جدائیم و در زندانیم و جهان متشکل از اجزای مختلفی است . اگر گام در ره نهیم و بیرون از زندان شویم ، و از بیرون بنگریم ، می بینیم جهان واحد است . یک کل واحد .

برای بیرون رفتن از این زندان ابتدا می توانیم از قوه خرد و تعقل استفاده کنیم . کمی تفکر کنیم و ببینیم آن اجزایی که بیرون این روزنه هستند ، چیستند . پست ترین قسمت آن، علوم طبیعی است . علومی که به بررسی علت و علل جهان درون و بیرون می پردازد . اما خودش گام مهمی است برای شناخت حقیقت هستی . مرحله بالاتر آن شناخت های عقلانی از جنس فلسفه است . اینکه با قوه خرد خود بیرون را مدل کنیم و در ذهن خودمان پر بکشیم . وقتی به حدی از خردمندی رسیدیم، دیگر عقل پاسخگو نخواهد بود

پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود

گام بعدی آن است که نور فطرت و نور درون خود را ، در پیش پا اندازیم و به حقیقت از روزنه بیرون بجهیم ! و این یعنی عرفان حقیقی . یعنی شناخت واقعی . بیرون که بروی می بینی آنچه تا کنون نمی دیده ای . نه با قوه تعقل و خرد و فلسفه و به وسیله فکر و خیال خود و روی کاغذ ! بلکه خودت ، با وجود واقعی به صورت جسمی و روحی . مانند آنچه در مورد پیامبر رحمت (ص) در شب معراج رخ داد .

دخترم ! از این معانی ساده نگذر . اینها که می گویم تجربیات من نیست ، که اگر پدر پای در ره داشت و وصولش حاصل گشته بود، چه بسا دیگر برای تو پیغامی نمی فرستاد !

آن را که خبر شد خبری باز نیامد ....

لیکن از سخن بزرگان شنیده ام و برای تو بازگو می کنم . از من عمری گذشته است و البته نا امید به رحمت خداوندگار هستی نیستم، لیکن برای تو که جوانی و فرصت داری ، دلت پاک است و زنگار کمتر تو را فراگرفته است می گویم : سرسری از این فرصتها نگذر . علی (ع) می فرماید : فرصتها مانند ابر هستند که زود می گذرند . ابر ها را نظاره کن و ببین که چقدر فرصت ها اندک هستند .

از نشانه های خردمندی آن است که نشانه های خداوندی را در طبیعت دنبال کنی . ابرها را که دیدی به یاد زودگذری عمر بیفتی، بهار را که دیدی به یاد رستاخیز جهان و روز قیامت بیفتی (اذا رایتم الربیع ، فاکثروا ذکر النشور ، پیامبر رحمت (ص)) ، آواز پرندگان را که دیدی به یاد ذکر گفتن کل هستی بیفتی .

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

عزیز دلم ! ساده نگذر و لمحه ای اندیشه کن . به میان طبیعت رو و قوه خرد خود را به کار بینداز . ببین این روزنه هایی که خداوند درون دل اسیر ما باز کرده است، ما را به چه نشانه هایی رهنمون می شود ؟ آیا ما از آنها پند می گیریم ؟ آیا اینطور نیست که خداوند به اندازه کافی به ما اطلاعات و تذکر داده است ؟

اگر بخواهی با حواس 5 گانه طبیعت محور، جهان را بشناسی ، هرگز نمی توانی شناخت حاصل کنی . آنها برای شناخت مادیات و البته زندگی روزمره خوب هستند، لیکن بدون پشتوانه فلسفه در درجه اول و سپس بدون پشتوانه معنویات وعرفان، ارزشی ندارند. حواسی که حتی از درک کوچکترین عناصر و موجودات هستی ناتوان هستند حتی اگر هزاران میلیارد سال هم بگذرد ، بسیار ناشناخته ها خواهند داشت . انیشتین می گوید : آنچه ما امروز کشف کرده ایم، به اندازه بازی کردن با دانه های شن در کنار ساحل هم ارزشمند و وسیع نیست !

دخترم از پوسته تن و این سلول که به در آیی، می بینی همه جهان یک کل واحد است . یک کل که جلوه حق است . و چون دوگانگی شرک است، می توان گفت خود حق است !!

عزیزم! نور توحید را درون خود زنده کن و به نشانه های درون و بیرون مراجعه کن . خداوند درون خود را بیاب (خدا = خود + آ) و سپس آن خدا را بیرون خود ببین . خدایی که در همه چیز هست، همراه همه چیز هست، میان همه چیز هست، درون ماست و بیرون ما ، از گذشته بوده و در آینده هم خواهد بود.

همه هست و نیست جز او
وحده لا شریک الا هو

دلبرم !
همه آنچه می بینی از خداست . جلوه خداست ! خود خداست !

و این یعنی توحید


۲/۱۹/۱۳۸۹

از خودت غافل نشو

عزیز دل بابا سلام
برایت از دین گفتم، در حالی که امروز دیدم بیش از دین به اخلاق نیاز داری و شاید پیش از اخلاق به پوشک ! اما زمان نداریم ! همینکه لب از شیر می گیری، بزرگ می شوی و هنوز بزرگ نشده پیر ! مبادا آن هنگام که فرصت از دست رفته باشد، به خود آیی که عمرت همچون امروز پدرت گذشته است و در صف دین فروشان قرار گرفته ای . تو هم شده ای مثل آنان که اخلاق و دیانت برایشان ابزاری است برای دنیا طلبی و پول پرستی . برای شهوت و قدرت و خلاصه برای شیطان. پس از همین امروز شروع کن .

از همین امروز که طنین صدای اذان و اقامه در گوشت پدیدار شد ، به ندای درونت آری بگو و هرچه شیطان صفتی است از خودت دور کن . امروز درون تو جز پاکی نیست، اما شیطان خبر نمی کند . یکباره به خود می آیی و می بینی که خرقه پوش شهری، اما در کوزه ات جز منیت و خودپرستی، جز کبر و غرور و خودبرتر بینی ، یافتنی چیزی نیست .

درسای بابا  ! فراموش نکن که همه چیز به اختیار من و توست . اگر بخواهیم خوب باشیم، خوب می شویم و اگر نخواهیم، بد خواهیم بود. به آنچه نسبت به آن اراده می کنی، آن می شوی . پس همه شرایط اختیار است . فاصله بد و خوب یک لحظه است . یک لحظه تصمیم و اراده و این لحظه در طول زندگی تکرار می شود . همیشه خوبی را برگزین و از بدی ها بر حذر شو . نشود آن روز که چشم باز کنی و واعظ شیب بر بناگوش خود بینی که صدا می زند : مرگ تو فرا رسیده است و عمرت به پایان رفته است، و تو هنوز اندر خم یک کوچه گرفتار باشی .

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

آن دیکتاتور ها که می بینی ، یک شبه دیکتاتور نشده اند . یک عمر در مسیر عبادت الله گام برداشته اند . برخی شان پینه های بسته از سجده خداوندگار در سحرها دارند و برخی شان کمتر روزی است که روزه نگرفته باشند . قرآن خواندنشان ترک نمی شود و ریشهاشان بلند ، تسبیح هایشان به دست و زبانشان لقلقه کننده اذکار . اما دریغ که امثال آنها با علی (ع) هم در افتادند و نصایح آن مرد حکمت موثر نیفتاد و خوارج مسیر بدکاری پیمودند .

دخترم ! خوبی و بدی درون توست . می توانی خوب باشی و می توانی بد شوی . تصمیم بگیر که خوب شوی و خوب بمانی و سپس توکل کن و استعانت از پروردگار و آل رسول و رسول رحمت (ص) کن ان شاء الله کارگر خواهد افتاد .

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

عزیز دلکم ! پیش از آنکه به سیاست و تاریخ و علم و فلسفه و اینها در آیی ، بهتر است که زنگار ها از وجود خود بشویی . در این میان از دعا برای پدر و مادرت غافل نشو که ما در حق مادران و پدرانمان بد کردیم و به عقوبت زندان نفس گرفتار آمدیم .

دخترم ! با خدای خود خلوت کن و اگر توانستی شراب درون خویش در کوزه وجود ریز و برای استحاله درون و بیرون خود و پاک شدن از رذایل تحجر و یا فساد تلاش کن

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در کوزه برآید اربیعی

همت خویش بلند دار و به رذایل دنیا دل مبند که علی (ع) فرمود : دنیا مانند برگ خشکیده بر زمین است .
به افق های بلند و به بالاترین ارزشهای انسانی نظر کن 

همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده اند

برایت مطالبی از بزرگان می آورم . شاید موثر افتد . اما در این مسیر کتابهای حضرت امام خمینی (ره) را بخوان . نه اینکه پدر خوانده باشد، که شاید تو بخوانی و باقیات صالحاتی برای ما باشد . جنود عقل و جهل و چهل حدیث ایشان را حتماً بخوان و از آنها بهره ببر . اما خواندن صرف و سریع اثری ندارد ! باید برای هر بند که می خوانی اشک ریزی و به درون خودت مراجعه کنی و آن احوالات را درون خود ایجاد کنی که اگر یک آیه از آیات خداوند را به درستی درک کنی و فهم نمایی، چنان واصل شوی که چه بسا از ختم هزاران باره قرآن صوابش بیشتر باشد . همیشه به مسیر های کوتاه و پر ارزش روی آور، تا اینکه دشواری زیاد تحمل کنی و ریاضت های فراوان بکشی و فراوان روزه ها و نمازها بخوانی و پیشانی ات پینه بندد و از اخلاق و معنویات بهره ای نبرده باشی .

دختر عزیزم ! اگر دیندارانی دیدی که هزار باره توجه به فقه و ظواهر دینی دارند اما درونشان توخالی است . غیبت می کنند، به راحتی تهمت می زنند، مومنین را بی آبرو می کنند، تعدی به جان و مال و ناموس مردم می کنند، به نام اسلام و قرآن و خداوند و اهل بیت پیامبر، مردم را نسبت به دین خداوند بد بین می کنند . بر مردم سخت گیری می کنند و باعث دین گریزی آنها می شوند . به زور می خواهند مردم را به رعایت ظواهر دینی تشویق کنند و ارزشی برای حرف مردم قائل نیستند و فقط دیدگاه خودشان را می خواهند به دیگران تحمیل کنند، بدان که بهره آنها از دین کم بوده است و برایشان خیلی دعا کن . ما همه گرفتاریم و این گرفتاری را پایانی نیست

الهی من به قربون دل کوچکت بشوم ! در میانه اشک ها که می ریزی، بدان که هنگام نوشتن این مطالب ، آرزو داشتم سعادت و خوشبختی تو را ببینم . فراموشم نکن که ما همه محتاجیم به عنایت پروردگار
یا حق 

۲/۱۷/۱۳۸۹

راه های شناخت حقیقت

سلام عزیزم
کمی فکر کن و ببین انسانها چه راه هایی به عنوان ورود اطلاعات از محیط اطراف خود دارند ؟
چشم برای بینایی
گوش برای شنوایی
حس ل م س برای لمس کردن محیط اطراف
بینی برای بویایی
زبان برای چشایی
همین ! کل اطلاعاتی که ما از محیط اطراف خودمان کسب می کنیم از همین راه هاست . اگر کمی علمی نگاه کنیم می بینیم که چشم محدودیت بینایی شدیدی دارد : هم از نظر بعد مسافت ، هم از نظر زاویه، هم از نظر خطای دید، هم از نظر فرکانس هایی که برایش قابل تشخیص است . بسیاری از اشعه ها و طیف های نوری از مادون قرمز به پایین و از ماورای بنفش به بالا را نمی تواند تشخیص دهد و در واقع این طیفی که ما می بینیم بسیار محدود و کوچک است . هم از نظر بینایی در شب، هم از نظر بیماریها مانند کور رنگی، دوربینی و نزدیک بینی و بسیاری موارد دیگر

گوش انسان هم طیف محدودی از فرکانسها را تشخیص می دهد . بسیاری از اصوات هستند که ما قادر به شنیدن آنها نیستیم . حس بویایی و دیگر حواس هم به همین صورت !

حالا کمی فکر کن ببین انسانی که نه می تواند به درستی بشنود، نه به درستی ببیند، و نه دیگر حواس کاملی دارد که از جهان فهم درست و کاملی داشته باشد، چگونه قادر خواهد بود محیط مادی و فیزیکی اطراف خود را به خوبی شناسایی کند ؟ آیا با توجه به جبر فیزیکی و محدودیتی که هر فرد روی بخش کوچکی از کره زمین دارد ، می تواند ادعا کند که من جهان مادی خودم را شناخته ام ؟

اگر مثلاً یک حیوانی، موجودی از اطراف ما عبور کرد که ما از طریق حواس 5 گانه نتوانستیم آن را بشناسیم، تکلیف چیست ؟ می گویی نیست ؟ هوا، انرژی های مختلف، طیف های مختلف صوتی و بصری و .... همگی مثالهایی از همان موجودات نامرئی و ناشناخته هستند ! ما فقط بر اساس تاثیر گذاری آنها بر محیط اطراف حدس می زنیم و استنباط می کنیم که عاملی وجود داشته باشد به نام انرژی ! وگرنه نه دیده ایم و نه شنیده ! چه بسیار عوامل و موجودات دیگر که ذره ای از آنها را نشناخته ایم

این وضع شناخت ما از عناصر کره خاکی است! جهان طبیعیت چند کیهان و کهکشان و سیاره و ستاره و قمر دارد ؟ نه تنها نمی توان شمرد که حتی نمی توانیم با قوه تخیل خود ، آن را تصور کنیم !

این وضع جهان مادی است ! نسبت به عناصر متافیزیکی از جمله اجنه ، ملائکه، موجودات غیر ارگانیک و امثال آن دیگر هیچ اطلاعاتی نداریم !

این است وضع انسان ناچیز و حقیر . انسانی که به فرموده علی (ع) اولش نطفه بوده است و آخرش جیفه (لاشه مرده) . این است وضع انسان که از آب گندیده به وجود می آید و در انتهای مرداد متعفنی می شود که حتی عزیزان او هم از آن گریزان خواهند بود.

ما چگونه می توانیم ادعا کنیم که می دانیم ؟ از چه می دانیم ؟ نسبت به چه چیز شناخت داریم ؟ البته خداوند عقل و فطرت را عطا فرموده است تا با آنها اندیشه کنیم و شناخت پیدا کنیم . شناخت از مادیات و معنویات . از فیزیک و متا فیزیک . اما شناخت با آنها کمی متفاوت است . اگر زنگار بگیرند، خوب نمی توانند تشخیص بدهند.

عزیز دلم
اگر کمی اندیشه کنی و با خودت خلوت کنی و از غرور و خودبزرگ بینی دست بکشی، می بینی انسان هیچ است ! و به هیچ شناختی نمی تواند دست یابد . هزاران هزار ناشناخته وجود دارد که ما حتی از وجود آنها بی خبریم در حالیکه اصلی ترین عوامل تاثیر گذار بر زندگی بشر هستند . چه بسیار بیماری ها و مشکلات و خوشی ها که در اثر همین عوامل ناشناخته حادث می شوند و ما انسانهای ناتوان با قوه تخیل آنها را به خرافه ها نسبت می دهیم . به چشم زخم ها، به دشمن ها، و ....

دخترم !
اولین درس این تفکر آن است که انسان از تفکر به یافته هایی می رسد که از مطالعه شاید نرسد . از کلاس درس شاید نرسد . از روخوانی کتب ادعیه و دینی شاید نرسد . آنچه انسان با تفکر و تعقل به دست می آورد با هیچ تلاش دیگری به دست نمی آورد . قوه تعقل است که می تواند از محدودیت حواس 5 گانه مادی فراتر رفته و در یافتن عوامل مادی و غیر مادی رهنمون باشد .

از این روست که پیامبر رحمت (ص) فرمودند : یک ساعت تفکر بهتر از 70 سال عبادت است . عزیزم ! این نقطه تمایز متحجرین با روشنفکران دینی است . روشنفکر دینی می اندیشد که دین چیست و چرا هست، متحجر فقط به ظواهر مراجعه می کند . روشنفکر دینی ضمن رعایت آداب دینی ، به فلسفه آنها می اندیشد و برای کشف حقیق تعقل می کند، متحجر کمتر می اندیشد .

به خودت رجوع کن که چه مقدار در شبانه روز به تفکر اختصاص داده ای . تفکر در حوزه خلقت، در حوزه تاریخ، در حوزه جهان مادیات و معنویات و ....

دختر عزیزم !
دوم درس از این نوشتار آن است که انسان هیچ است ! حتی با تعقل و تفکر ! اگر از ماورای درون بسته ما کسی نیاید و دستگیری نکند، من و تو و همه بشر در کل تاریخ هم اگر جمع شویم نمی توانیم یک آیه از آیات قران را فهم کنیم، چه رسد به آنکه مشابه آن را بیاوریم ! عزیزم !

کسی صلا می زند که بیا ! دستگیری اگر نکنند ، ماهیچیم . صدا اگر نزنند ما نمی فهمیم. مانند زندانی اسیری که در کنج سلول تاریک محبوس باشد و روزنه ای در سلول وجود داشته باشد .هر چقدر او از آن روزنه توانست روابط حاکم بر سرزمین و احزاب و تاریخ و علم و فیزیک و شیمی و دریا و خوشی و خانواده و دین و .... را بشناسد، من و تو هم می توانیم .

عزیزم!
ما هیچیم و اگر نگویند که بیا، ما در این سلول می مانیم و می پوسیم . می پرسی چه کسی صدا می زند بیا ؟ به درونت مراجعه کن ! می شنوی ! نیست خدایی درون تو ؟ فطرت تو صدا نمی زند ؟ نمی شنوی ؟! به خدا قسم که از رگ گردن به تو نزدیک تر است ! صدایت می زند . جهان را به تو می شناسد . با او از در آشتی درا، می شنوی ! می بینی! طیف هایی از نور که با چشم سر نمی توانی ببینی . از علی (ع) می پرسند : آیا خدا را دیده ای و پاسخ می دهد : هرگز خدایی را که ندیده باشم نمی پرستم، اما نه با چشم سر که با چشم دل !

عزیزم ! ما هیچیم و این غرور و خود برتر بینی ما را فلج کرده است . آن سلول و زندانی را یادت هست ؟ چقدر خنده دار است اگر تو در آن سلول را بگشایی و به او بگویی جهانی بیرون این سلول است که تو نمی توانی آن را بفهمی، و او سرکشی کرده و بگوید تو نمی فهمی! من خودم از این روزنه همه جهان را شناخته ام !! دلم برای آن زندانی می سوزد ! برای خودم ! برای تو ! برای مردمان که اینهمه پیامبران صلا زدند و دستگیری کردند و خبر دادند اما کسی تعقل نکرد و به روزنه های محدود خود بالیدند .

عزیزم سخن طولانی شد و در فرصتی دیگر بیشتر می گویم . فعلاً صلا می زنند که بیا! کمی به خودت رجوع کن ! خلوت کن و فکر کن ! می شنوی ! اگر شنیدی از پدرت هم دستگیری کن !

تنها یک منجی مفروض است . آن منجی که ما نمی شناسیم و در ذهن خودمان نامش را خدا نهاده ایم . بتی که در ذهن ماست و حقیقت محض است و ما با تعقل کوتاه و کوچک خود نمی توانیم او را خوب بشناسیم . به اندازه یک بت ذهنی او را می پرستیم. دخترم این منجی را رها نکن ! تنها راه نجات ما از این سلول ، اوست .

دوستی در این وبلاگ گفته بود : یعنی تعقل انسان هم راه مناسبی برای شناخت نیست ؟! یعنی راهی برای شناخت حقیقت نیست ؟! امیدوارم این سوال ذهنی تو را پاسخ گفته باشم . اگر نه به دلت رجوع کن تا بیابی ! آری انسان در خوف و رجا است و تا پایان باید در خوف و رجا باشد .

حسبنا الله و نعم الوکیل ، نعم المولی و نعم النصیر


۲/۱۲/۱۳۸۹

خداوند رحمت

درسای عزیزم سلام
دین ما اسلام است . خدای اسلام رووف است . مهربان است . بخشاینده و بخشنده است . رحیم است . دوست دارد و دوست داشتنی است . زیباست و زیبایی را دوست دارد . به ما نزدیک است . از خود ما هم نزدیک تر است به خودمان !
خدای ما می بخشد، کینه به دل نمی گیرد
خدای ما دوست دارد، از کسی متنفر نمی شود .
خدای ما گذشت می کند، انتقام گیر نیست .
خدای ما عشق می رزد، اهل انزجار نیست
خدای ما مهربانانه دلسوز است، اهل بدخواهی نیست
خدای ما قشنگ است، زشتی را دوست ندارد
خدای ما بزرگوار است، سخیف نیست

دخترم! خدای ما خیلی خوب است . خوب تر از آنچه ما می دانیم و حتی می توانیم تصور کنیم.

اگر روزگاری رسید که خواستی دین خوب را بشناسی و یا اینکه دین را خوب بشناسی، به دنبال خدایی بگرد که بهترین باشد . خدایی که مهربان ترین، زیباترین، بخشنده ترین، عزیزترین، رووف ترین، عادل ترین و ... باشد .

خدای اسلام ، چنین خدایی است . اگر مسلمانی پیدا شد که خدا را انتقام گیر، قهار، زشت، بد بو، بی ادب، ترش رو، سخت گیر، عذاب کننده، ظالم و بی رحم معرفی کرد، از آن دین بسیار بپرهیز ! بسیار بپرهیز! از آن دوستان دوری گزین و هرگز از درس اشتباه آنان پند نگیر ! آنها تو را از درون تباه خواهند کرد !

خدای ما رووف است . می ترساند ، اما قهر نمی کند ! می گوید من قهارم! اما قهر نمی کند . می گوید می زنم! اما نمی زند ! می گوید عذاب می کند ! اما هدایت می کند تا عذاب نشوی . از جهنم می ترساند، تا به بهشت بروی .

هنوز ندیده ای، اما به زودی می بینی : پدرت تو را از غول می ترساند، تا از کار خطرناک دست بکشی . تو را نمی ترساند که بترسی و اذیت شوی ! تو را می ترساند که به اشتباه نیفتی . برای آنکه خطا نکنی، غول را برایت مثال می زند. دیو بد صورت را برایت ترسیم می کند. چهره عبوس می کند که تو دست از مسیر اشتباه برداری ، اما عبوسی چهره او از سر رحمت است، از سر دوست داشتن . از سر عشق به تو . نه از نفرت ! از سر محبت بسیار و دلسوزی است ، نه از سر انتقام و دشمنی . هنوز ندیده ای ، اما به زودی خواهی دید .

دخترم! اگر دیدی به ظاهر مسلمانانی یافت شدند که چهره هایشان نا هنجار و کریه، قیافه هایشان عبوس و در هم کشیده، رفتارشان تندخو، منششان راندن دیگران از دین خداوند، دینشان سخت گیر و دشوار، اعمالشان ظاهر بینانه ، قضاوتشان بر اساس صورت افراد و نه سیرت آنها، بصیرتشان در شعار و فریاد، حق طلبی شان از سر پیروی کورکورانه، خدایشان قهار ، پیامبرشان قاتل، امام اولشان ضد مردم و جنگ طلب و خلاصه رهبر فکریشان مستبد بود ، بدان همانها هستند که امام معصوم (ع) در موردشان فرمود: اینها (متحجرین) پشت مرا شکستند ! از آنها بگریز . بگریز و برایشان دعا کن . دعا کن شاید هم آنان و هم خودت از مسیر گمراهی نجات یابید و به مسیر حق رهنمون شوید که تنها نجات دهنده بشر همان خدای رحمان و رحیم است .

می پرسی نشانه ؟ می گویم خداوند ما قرآنی فرستاد برای توصیف دین . قرآنی که 113 سوره از 114 سوره آن با بسم الله الرحمن الرحیم (به نام خداوند بخشاینده مهربان) آغاز می شود.

باز هم نشانه ؟ به خودت رجوع کن ! به درونت . به خدای درون و بیرون خودت که تا کنون از سر مهربانی و شفقت تو را از سختی ها نجات داده است ؟ آن هنگام که نطفه ای بیش نبودی و در رحم مادرت جای گرفته بودی یادت هست ؟ آن هنگام که دژخیمان با خنجرها و قمه های لخت و زنجیر چرخان به جان و مال و ناموس مردم تعدی می کردند و فریادرسی جز خداوند عادل در آن میانه نبود که داد مردم بی دفاع و بی گناه را از آنان بستاند؟! یادت هست که خداوند چگونه تو را پناه داد و در میانه آن منزل ماوا داد ؟ نفس نفس مادرت را به خاطر می آوری ؟ مزه گاز فلفل و اشک آور را چطور ؟ آن سختی ها همه بود . نه در یک روز ، که روزگارانی سخت می گذشت و خداوند تو را از میانه آن همه ظلم و تعدی و تجاوز و قتل و غارت نجات داد و سالم آفرید . پس باید شکر گزار خداوند بزرگ مرتبه ای باشیم که به حکمت ما را به سختی در افکند و به حکمت از آن سختی بیرون آورد.

پس ذکر یا حق فراموشت نشود . نه به زبان ! که به دل
بسم الله الرحمن الرحیم

۱/۲۵/۱۳۸۹

دین و مذهب ما چیست ؟

دختر عزیزتر از جانم سلام
پدر و مادر تو شیعه هستند. شیعه یکی از مذاهب اسلام است . شیعه اعتقاداتی دارد مثل پیروان دیگر ادیان . اما تو نباید به حسب اینکه پدر و مادرت به یک دین اعتقاد دارند، از آن پیروی کنی . تو باید خودت تحقیق لازم را انجام داده و از میان مکاتب و مذاهب و ادیان، بهترین را انتخاب کنی . لیکن طبیعی است که پدر تو، برای تو مذهب خودش را تبلیغ خواهد کرد . البته سعی می کنم که برایت عادلانه از دیگر مکاتب هم سخن بگویم اما این برای تو کافی نیست . چرا که هر کسی به نفع مذهب خودش سخن می گوید و نمی تواند از دیگر مکاتب برای تو خوب سخن بگوید .
اصولاً اگر جایی دیدی مثلاً یک مسلمان مدعی است من به خوبی به شما از کمونیسم مطلب می آموزانم و عادلانه این کار را انجام می دهم و لذا حق ندارید دیگر از کمونیسم بگویید ! یعنی این آدم دیکتاتور است و می خواهد دروغ بگوید ! چون اگر راست می گوید لزومی ندارد بترسد که دیگران چه خواهند گفت . لذا هر کسی بهتر می تواند از مکتب و اعتقاد خودش سخن بگوید . بهترین نقطه برای شناخت هر مکتب یا هر عقیده ، طرفداران و تئوری پردازان همان دیدگاه است .

عزیز دلم !
با این مقدمه می خواهم از شیعه برایت بگویم . از اسلام . از اینکه چه دینی است و چه می گوید . مطالبی برایت می نویسم که شاید در مدرسه و تلویزیون کمتر بشنوی و کمتر برایت بگویند. آنچیزهایی که برایت می گویند، لا اقل در این روزگار تلخ تر از زهر، بیشتر برای جیب هایی است که از دین فروشی پر می شود . کمتر کسی حرف حساب می زند . کمتر کسی در اصل دین تلاش می کند که شناخت حقیقی پیدا کند و اصولاً انسانها از دین و مذهب، همان افعال تکراری و ظاهری را فرا می گیرند و مانند طوطی تکرار می کنند . کسی با خود نمی گوید برای چه باید این افعال را انجام بدهیم ؟! کسی به دنبال روح احکام اسلامی نیست . بیشتر به دنبال بسط مفاهیم ظاهری دینی و فراگیری ظواهر فقهی هستند. نه اینکه ظواهر لازم نیست، اما اگر فقط ظاهر باشد ، مثل طبل توخالی خواهیم شد . از انسانهای بدکاره هم شاید بدتر شویم .

دینی که کارکرد نداشته باشد و به تو یکسری افعال ظاهری بیاموزد ، فقط ورد و خرافه آموخته است . آن دینی خوب است که
* هم برای دنیای تو برنامه ارائه دهد و هم برای آخرت تو
* سهل و آسان باشد و برای تو مشقت و دشواری زیاد ایجاد نکند
* پویا باشد و با پیشرفت روز افزون تکنولوژی و علم و دانش بشر، تطبیق داشته باشد و اینطور نباشد که یا باید دین دار باشی و یا پیشرفت کنی
* به قلب انسان بنشیند و انسان وقتی به اعمال آن مکلف می شود، در وجود خودش تاثیر و پیشرفت معنوی و مادی احساس کند.
* برای کرامت انسان و وجود انسان و ارزشهای انسانی اهمیت قائل باشد و برای تعالی انسان برنامه ارائه دهد . لذا اگر به آن معتقد شدی، از نظر اخلاقی رشد کنی و کرامت اخلاقی پیدا کنی
* بی نهایت باشد و برای انسان بی نهایت برنامه های وسیع ارائه کند به این مفهوم که هر چقدر در آن مکتب بیشتر غوطه ور شدی، بیشتر رشد کنی . اصطلاحاً عرفان در آن مکتب لا یتناهی باشد
* باعث شود تو در زندگی لذت بیشتری ببری، سالم تری باشی، بهشت را در زندگی مادی و معنوی احساس کنی و به سوی خوبی ها رهنمون شوی . هر لحظه که اعمال آن را انجام می دهی، بیشتر لذت ببری و بیشتر پیشرفت کنی . این پشرفت در همه زمینه ملاک عمل است: علمی، معنوی، روحی ، روانی، فیزیکی، جسمی و بدنی، لذت شهوانی ، خانوادگی، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و ...
* با عقل تو کاملاً سازگار باشد به طوری که هر چقدر بیشتر به صورت منطقی و فلسفی در آن تلاش می کنی، به دستاوردهای دقیق تر و بهتر برسی
* با دموکراسی و مردم سالاری سازگار بوده و بر اساس ارزشهای اخلاقی، معتقد به دیکتاتوری و زورگویی به مردم نباشد . چه زورگویی به اقلیت و چه زورگویی به اکثریت فرقی نمی کند .
* با سیاست و حکومت داری و برقراری عدل و انصاف در جامعه سازگار باشد و پیامهای انسانی داشته باشد . حق را به زورمداران و پولداران ندهد و به قشر دون پایه و مستضعف هم بها بدهد و برای آنها هم ارزش قائل باشد .
* در راستای ارزش قائل شدن برای انسانها ، همه را از سفید و سیاه، پولدار و بی پول، دانا و بی دانش ، زن و مرد ، کودک و پیر و همه و همه را از یک جنس و برابر بداند و برای قشری از مردم، برتری و نژاد پرستی قائل نباشد .
* و دیگر ویژگیها که اگر به فطرت خود و ذات خود مراجعه کنی آنها را خواهی یافت و نیازی به گفتن من نیست .

چراغی برگیر از عقل و گرد شهر به گردش درآ . سعادت ابدی در خانه ی ابدی در گرو داشتن اعتقاد صحیح و یافتن حقیقت است . دار دنیا موقت است و برای رسیدن به حقیقت باید تلاش کنی . با پیروی بی چون و چرا از نیاکان خود و پدرت به هیچ نخواهی رسی.

خداوندا ! تو خودت همه ما را به راه راست هدایت فرما . یا نور المستوحشین فی الظلم 

۱/۱۸/۱۳۸۹

قصه تلخ اخلاق مداران و دین داران در انقلاب

دختر خوبم سلام
عزیزم تو هنوز متولد نشده ای و من برایت از فلسفه و اخلاق گفته ام! برایت بیشتر هم خواهم گفت . این کردار به دلیل آن نیست که پدر با اخلاقی داری، به دلیل آن است که نسل سوم انقلاب صحنه عجیبی مشاهده کرده است :
در آن زمان که هنوز شیر می نوشیدیم و یا فاصله ای با آن نداشتیم، مردان خدا را می دیدیم که از زن و فرزند و زندگی خود می گذشتند، ظواهر مذهبی داشتند اما با اخلاق هم بودند . برای خانواده خود، برای وطن خود، برای ناموس خود اهمیت قائل می شدند. برای پاسداشت ارزشهای انسانی و کرامت انسان و در پاسخ به ندای مردم سالارانه و ملی و همچنین مذهبی رهبرشان راهی جبهه های جنگ شدند و با پیکرهای پاره و مجروح به میان مردم بازگشتند. گاهی اوقات هم باز نمی گشتند. معلوم نبود که شهید شده اند، یا مفقود الاثر و یا اسیر . اما یاد و نامشان در میان مردم این سرزمین به بلندی شهرت یافت و امروز در هر خیابان و خانه که قدم می گذاری یا عکس آنها را می بینی و یا نام آنها . به دلهای مردم هم که مراجعه می کنی، از آن بزرگان به بزرگی و نیکی یاد می کنند.
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز 
مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند 

مدتی گذشت و ما دیدیم که افرادی یافت می شوند که ظواهر مذهبی دارند ، به ظاهر نماز می خوانند و روزه می گیرند، به ظاهر ریش دارند و یا حجابشان خیلی محکم تر از دیگران است، به ظاهر خمس و زکات می دهند اما به نظر می رسد بهره ای از این دیانت نبرده اند. گوئی دین داران این جامعه دو بخش شده باشند . بخشی که ضمن رعایت ظواهر دینی به اخلاق و کرامت انسانی و ارزشهای والای انسانی معتقد بودند و بخشی دیگر که صرفاً به ظواهر مذهبی توجه داشتند . جالب آنکه بخش دوم معمولاً به ظواهر مذهبی بدون کم و کاست توجه می کردند . در میان آنها وسواسیهای دین مدار زیاد پیدا می کردی . افرادی که به جزئیات مسائل ظاهری دین از جمله آب کشیدن سجاده مساجد و امثال آن توجه داشتند زیاد برخورد می کردی . لیکن وقتی در جمعشان حاضر می شدی از اخلاق خبری نبود. مثلاً برای بی آبرو کردن جریان و حزب مخالفشان به هر دروغی متوسل می شدند. برای پیروزی در انتخابات به هر تقلبی و برای شکست حریف خود در زمین سیاست و یا زمین اقتصاد به هر تهمت و فریب و نیرنگی . البته بخش عمده ای از آنها غیر شرعی هم بود و این طور توجیه کرده بودند که : هدف وسیله را توجیه می کند . نترس ! می خواهم از مرگ هم برایت بگویم ! برخی از آنها برای مقاصدشان حاضر می شدند آدم بکشند . حاضر می شدند انسانهای پاک این سرزمین را بدون اثبات جرم در دادگاه ها و با تفکر های واهی ترور می کردند . 

عزیزم شاید برایت زود باشد ! این اولین پدری است که هنوز دخترش متولد نشده ، برایش از مرگ و ترور می گوید ! اما باید آماده باشی . به جهانی می آیی و در زمانی می آیی که آمدنت ممکن است با ندیدن پدر همراه باشد . شاید با ندیدن مادر و شاید هم هنوز نیامده با لگد یا گاز مسموم کننده یکی از همین به ظاهر دینداران بی اخلاق به آن جهان سفر کنی . آماده باش که جهان مملو از بی اخلاق هاست . افرادی که برای انسان هیچ ارزش و کرامتی قائل نیستند و گرگهای در پوست میش می باشند. 

دخترم در مدرسه به تو از اعتیاد و ایدز هزاران بار توضیح می دهند . هزاران بار برنامه ویژه در میان برنامه های کودک و بزرگسال برایت پخش خواهند کرد که سرعت زیاد در جاده ها خطرناک است و از تابلوهای ورود ممنوع نباید گذشت . از چاقی می گویند و از بیماری آنفولانزای نوع الف یا وبا و امثال آن . تو نسبت به همه آنها بدون وجود پدرت هم آگاه می شوی . تو خودت عاقل  و با فطرت پاک خواهی شد و اگر بی اخلاق ها تو را نابود نکنند ، ان شاء الله اعتیاد و امثال آن گرفتاریها تو را نابود نخواهد کرد آنچه پدرت باید به تو بیاموزد، اخلاق است ! اخلاق ! و برای آموختن اخلاق باید ظرافت ها و نکات باریک آن را بدانی. فرق آن را با تشرع بدون اخلاق درک کنی . فرق آن را با ظاهر دین مدارانه درک کنی . 

البته این سخن ها به هیچ وجه نشانه عدم توجه به ظواهر دینی نیست که برای رسیدن به مفهوم و مغز ، باید از پوسته عبور کرد. لیکن توجه صرف به پوسته و تهی شدن از معانی ، مشکل این از خدا بی خبران است . 

قصه به اینجا رسید که ما بزرگ شدیم و در آستانه پدر شدن . زمانی رسید که دیگر جهان را خیلی بهتر از روزگار قبل درک می کردیم و پیچیدگیهای پس پرده را بیشتر می دیدیم . متوجه شدیم که چقدر نا ملایمات بشر که ما به حساب خداوند و دین خداوند گذاشته بودیم و حال آنکه مشکل از دین نبود، مشکل از بی اخلاقی برخی دین مداران بود. 

دخترم ! تجربه نشان داده است بی اخلاق ها و بد ها همیشه در اقلیت هستند ! و همیشه یک فرعون بر هزاران هزار برده خدایی کرده است . برده هایی که زیر شلاق فرعونیان جان می دادند و در میان دیوارهای لایه ای اهرام ثلاثه مصر قرار می گرفتند . 

دخترم ! تو هنوز نمی دانی که اخلاق چیست چون نیاز به شیر خوردن و گریستن داری! اما فعلاً در همین حد بدان که اخلاق با شیر مادر متفاوت است، با پوشک بچه و گریستن هم همینطور ! در آینده برایت از اخلاق بیشتر خواهم گفت