۵/۲۴/۱۳۹۱

حجاب یا عفاف مساله این است ؟!

عزیزک قشنگم سلام !
امروز برایت چادری دوخته بودند سیاه . برای دختر دو ساله . با کتابهای فرهنگی و تصویر هایی جالب از حجاب سیاه ایرانی که هدیه ای بود کادوپیچ. سیاه نه از جنس سیاه نمایی های ما! از جنس دوستی و محبت اما به رنگ سیاه !‌

دوستت داشتند، خیلی ها دوستت دارند. خیلی ها می خواهند تو در امان و امنیت باشی . بیشترشان هم راست می گویند. واقعاً می خواهند در امان و امنیت باشی . مشکلش این است که امنیت تو را سیاه می خواهند . این سیاهی نه فقط در رنگ چادر که در رنگ فکر و ایده  هم هست . آنها نیت خیر دارند. ای کاش در کنار کتابها، داستانهای خاله خرسه و قلعه حیوانات (جورج اورول) هم بود.

همیشه زاویه دیگری هم به زندگی وجود دارد. زاویه ای زیباتر . زاویه ای به رنگ سفید ، به رنگ زندگی، به رنگ محبت، به رنگ شادی ، به رنگ زیبا دیدن دیگران و مردم . چرا سیاه ؟

ای کاش پاسخی می شنیدی از جنس اینکه سیاه رنگ عشق است ! اما مشکل امروز این است که کلمه عشق هم از گناهان کبیره است . البته نه عشق مرد زن دار به یک زن ! (که اتفاقاً تبلیغ هم می شود) بلکه عشق یک پسر و دختر به یکدیگر . البته اگر یکی بسیجی باشد و خوب و مومن و بتواند دیگری را به همان رنگ سیاه و ریشهای بلندش مجبور کند، عیبی ندارد، بلکه مصداق تبلیغ مسیر ولایت است . اما اگر عشق یک پسر و دختر معمولی باشد که همدیگر را بخواهند، ابدا.

جالب است بدانی تلویزیون این روزگار ما که امیدوارم هیچ وقت یادت نیاید که چه وضعی داشت، برنامه ای پخش می کند در بدگویی از صهیونیسم . در تبلیغ آن چیزی شبیه این می گوید : صهیونیسیم، ظلم و ستم، جهانخواری ، دموکراسی، سکولاریسم ، آدم کشی ، تساوی زن و مرد !!!!!    

آری عزیزیم !
تساوی زن و مرد گناه کبیره ای است که فکر آن همتراز فکر صهیونیسم جهانی است . حال به نظر تو زندگی در مسیر و دین این کوته نظران چقدر حماقت می خواهد ؟!‌

مسجدی بودم ، بالای منبر سخنران کم سوادی می گفت : این روشنفکران دست و پای ما را بسته اند . نمی گذارند حرف دلمان را بزنیم . می گویند زنها سواد بیاموزند ، درس بخوانند ! آقا زن نباید درس بخواند . پیامبر (ص) فرمود که .... بعد هم قصه ای جعلی تعریف کرد که همسایه حضرت فاطمه (س) گفت من در طی همسایگی، قامت ایشان را ندیدم!! وقتی ایشان از خانه بیرون می آمد، امام حسین و امام حسن و امام علی و حضرت ابوالفضل چهار طرف می ایستادند تا کسی نتواند قامت این زن را ببیند !!!!!! در دلم  گفتم : بی سواد !!!! حضرت ابوالفضل بعد از فوت فاطمه (س) به دنیا آمد !  بلند شدم چیزی بگویم ، اطراف را نگاهی کردم، کل جمعیت مسجد را پیرمردهایی تشکیل می دادند که  در حال چرت زدن بودند ، بیرون آمدم و تا کنون دلم نیامده به آن مسجد با دل خوش پابگذارم . هر وقت می خواهم بروم برای روضه و مراسم، قیافه کریه و ضد دین آن تپل معمم پیش چشمم می آید.

اشتباه نکن ! درباره خاطرات امام از سال 42 حرف نمی زنم که در قم یا نجف کوزه را آب می کشیدند که این آقا فلسفه می خواند، پس نجس است ! دارم راجع به سال 91 حرف می زنم در پایتخت کشور به ظاهر اسلامی . آری اینچنین شد ای برادر!

دخترکم !
وقتی به خواستگاری همسر محبوبم که مادر توست رفتم، شرطم این بود که به حجاب کامل (چادر) ملبس باشد. اما کم کم از او آموختم آنقدر که عفاف مهم است ، حجاب مهم نیست . او در کنار حجابش ، عفافش را همچون گذشته به کمال حفظ کرد اما انتظارم از تو که نسل آینده ای این است که زن روشنفکر عفیف با اخلاق و حقیقت جو باشی .

مساله این است : حجاب یا عفاف ؟ 
چه بسیار لباسهای مقدس نما و روحانی و به ظاهر پیغمبر گونه که در پس آنها جز شیطان نفس و هوا و هوس نمی یابی . به قول حضرت حافظ :
واعظان کین چهره در محراب و منبر می کنند 
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند 

و چه بسیار انسانهایی (که اتفاقاً اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان را تشکیل می دهند) که در دنیا به حجاب ظاهری ما ملبس نیستند اما عفیف و پاکدامن و اخلاقی هستند. به راستی اگر قرار بود همه زنها و مردهای عالم پاکدامن نباشند، چه می شد؟ تو در بازترین فیلم های خارجی هم (البته در امروز روزگار) می بینی که حرمتهایی دارند و برای حرمتهایشان احترام قائلند. مثلاً روبوسی زن و مرد را اشکال نمی دانند اما لب گرفتن زن و مرد برای آنها معنی دیگری دارد. آنها هم خیانت را می فهمند، عشق را می فهمند، محبت و وفاداری و خانواده و زن و مرد را می فهمند ولی ما فقط ادعایش را داریم . 

دختر نازنینم !
کافر باش ! 
به دینی که در آن تحجر و خرافه، لباسها و حجابهای محدودکننده ظاهری، انسانهای بی اخلاق و ظاهر پرست، شعارهای پوچ و کرکننده و قیافه های عبوس و دشنام دهنده حاکم است و برای حفظ قدرت یا موقعیت ظاهری دنیا حتی حاضر است متاع الهی دین را هم به فروش برساند تا دو روزی بیشتر بر مسند قدرت بماند، کافر باش!‌

مومن شو ! 
به دینی که در آن ندای درونی توست . حجاب به قدر عرف ، و عفاف به بلندی اخلاق . محبت به وسعت همه انسانهای خوب و بد عالم (حتی دشمنانت) و ظواهر دینی به قدر همراهی و همنوایی با همه بشر (حتی کافران به عقیده تو) برای تو لازم است و یادت نرود تو مومن به خدایی نیستی که بر تو حکم کند و تو کورکورانه از او تبعیت کنی !!! بلکه تو خدایی را انتخاب می کنی که این مشخصه های تو را در بر داشته باشد!‌ 

بیشتر دقت کن !
تو دین را انتخاب می کنی یا دین تو را ؟! این انسانیت توست که خدای تو را می سازد . خدا هست و تو به اندازه ظرف وجودی خود ، خدا را درک می کنی . تو خدایی را درک می کنی (و برای خود می سازی) که خودت آنی ! پس یادت باشد، خدای بداخلاقی برای بداخلاق ها، خدای بی عدالت برای ظالم ها، خدای قدرت طلب برای حاکمان سرمست از قدرت، خدای مهربان برای با محبت هاست و تو خدا و دین و پیغمبری را انتخاب کن که مسیرش چنین باشد : انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (همانا من برای تکمیل مکارم اخلاقی مبعوث شدم) . آیا جز این است که : و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین ؟؟ و جز چینین خدایی را مومن نباش !

عفاف یعنی پاکدامن باش و برای عشق تقدس قائل باش ، به عشقت وفادار بمان و برای عشقت پاکدامنی کن، و برای عشق دنیایی و عقبایی و برای ندای درونیت آن باش که باید باشی و هیچ معیاری جز درون خودت بهتر نمی داند و نمی تواند بداند که پوشش ظاهری و نیت قلبی تو چه باید باشد و چه می تواند باشد . با خدا باش و از رذالت مقدس نماها و اوباش بی خدا به او پناه ببر . 

مسیر سختی است به طولانی تاریخ بلندی که قدرت و زور بازوی مردانه بر هیکل نهیف و زنانه چربیده است. تو بازوی خود را برای مقابله با مردان ظالم درشت و قوی نساز ! تو فکرت را و اراده ات را قوی کن که تساوی زن و مرد، تغییر فرهنگ غلط ، تقدس های پوشالی، اسلام فقاهتی و ظاهربین را باید به چالش بکشی و با عفاف و همراهی و همیاری مردم، فقرهای توسعه نیافتگی را به اسلام محبت جهانی بدل سازی .

وصیتی کنمت که خود بدان عمل نکردم و چه بسا خیانتی بود که به تاریخ کردم : اگر عفیف نبودی ، هرگز ریا نکن ! و اگر مسلمانی کردی ، حق اسلام را که همانا محبت و خوشرویی به خلق خداست به جای آور . 

زهرا رهنورد ندای تساوی زن و مرد را سر داد در حالیکه خودش به حجاب کامل مجهز بود و از اولین بانوان انقلابی بود که کتاب زن مسلمان را تالیف کرده بود و در مسیر روشنفکری زنان و جنبش زنان مرارت ها کشید . جنبش سبز با حجاب و عفاف گره ای تاریخی خورده است . از سویی به دنبال حفظ دامن زن و عفت زنانه در جامعه است که خواست بشر بوده و خواهد بود، و از سویی با نشانه های حجاب اجباری حکومتی به سختی در تضاد آشکار و مخالفت است . به حق دیگران باید احترام گذاشت و بی حجابی برای بی اعتقادها قطعاٌ حق مسلمی است که حکومت با اجبار ،‌آزادی انسانها و زنان را تحدید کرده و می کند . تو می خواهی حجابت را در حد عرف داشته باش و از سیاهی های دل بپرهیز که حجاب سیاه ظاهری را می شد توجیه کرد، اما سیاهی دل را هرگز . 

سخن بسیار است و عمرها کوتاه . یک کلمه گاهی بس است . و یک بسیار ، گاهی بسیار . تو از میانه بسیارهای من، کوتاه های مفید را استخراج کن و ندای درونیت را پیش بگیر که والعاقبه للمتقین . 

۵/۲۲/۱۳۹۱

سیاست مداران چهار قسم هستند


دخترکم سلام
مطلب زیر را برای آن نوشتم که خلاصه ای از درس سیاست داده باشم و تجربیات خود را در این زمینه ثبت کنم تا مطالعه کنی و بتوانی حق را از باطل ، بهتر تمییز دهی.

سیاست مداران چهار قسم هستند :

گروه اول و دوم بر این باورند که سیاست یک شغل است، حزب محل کار آنهاست و سیاست بازی، پیشه آنها . برای سیاست بازی شان اصولی دارند و همه علوم اقتصادی، اخلاقی ، انسانی، مذهبی، فلسفی و علمی را در خدمت سیاست می دانند . به این معنی که اگر لازم باشد، آنها باید اصولی ارائه دهند و  راهکارهایی بیابند که باعث پیروزی اینها در سیاست شوند. در واقع سیاست را علم کسب و مدیریت قدرت تعریف می کنند و برای رسیدن به اهداف خود از علوم دیگر و روابط بهره می گیرند.

تشکیلات حزبی و سازمانی، مسیری برای مدیریت علم قدرت (سیاست) است و هرگاه که اصول و قوانین آن تشکیلات را در مسیر پیروزی و اقتدار خود نیابند، آن تشکیلات را رها کرده و به سوی دیگری روی می آورند. خلاصه آنکه چون اصالت با قدرت است، در بسیاری از مواقع هدف آنها باعث توجیه وسیله ها می شود. جنبه آرمانی این دسته از سیاست مداران، همان ماکیاولیسم است که به صراحت اعلام می دارد که هدف وسیله را توجیه می کند و برای رسیدن به قدرت، هرگونه دروغ و فریب و استفاده از زر و زور و تزویر لازم بوده و عدم انجام این فعالیت ها به مننزله حماقت و عدم کفایت می باشد.

تفاوت این دو گروه در آن است که گروه اول زیاد به خود زحمت نمی دهند و هرجا بنا بر شکست در انتخابات قانونی یا شیوه های  عرفی و قانونی کسب قدرت باشد، متوسل به زور می شوند و اگر لازم باشد با کودتا، آشوب، دور زدن قوانین، رشوه و خرید عوامل قانونی و ... قدرت را در دست می گیرند. اما گروه دوم در اثر پیشرفت های تجربی ، در طول تاریخ متوجه شده اند که صرف استفاده از زر و زور، کارساز نبوده و بهره گیری از شیوه های مزورانه می تواند منجر به کسب قدرت بهتر و پایدار تری شود. به طور عام، بهره گیری از شعارهای مردم سالارانه (دموکراتیک) توسط این گروه ، از این جنس به حساب می آید و در باطن، همان کسب قدرت و اصالت قدرت است.
گروه سوم معمولاً در زمانی بروز می کنند که جامعه از سیاست بازی ، چه به شکل اقتدار گرایانه و استبدادی و چه به شکل مردم سالاری و شعاری، خسته شده اند و در طی زمان به عدم کفایت هر دو پی برده اند. احساس کرده اند که نیاز به انسانهای صدیقی دارند که هدفشان کسب قدرت نباشد. در واقع به دنبال انسانهایی هستند که شیفته خدمت باشند، نه تشنه قدرت ! گروه سوم به سیاست به مثابه یک شغل یا حرفه نگاه نمی کند. هر چند در اشکال متداول آن از جمله قوانین و حزب و تشکیلات و انتخابات فعالیت می نمایند و از حدود آن عدول نمی کنند، اما به هیچ وجه هدف آنها کسب قدرت و پیروزی در انتخابات نیست . اگر دیگری را مقدم و توانگر از خود بدانند، با آنها ائتلاف می کنند و یا از آنها پشتیبانی می نمایند. برای رسیدن به قدرت از زور، تزویر و پول نامشروع استفاده نمی کنند. ترجیح می دهند در نبرد سیاسی ، به ظاهر شکست بخورند و قدرت را واگذار نمایند اما حاضر نمی شوند برای رسیدن به قدرت لابی کرده، حقوق مردم را نادیده گرفته و یا بی قانونی و بی اخلاقی نمایند (مانند حضرت علی(ع) در شورای شش نفره خلافت، که به خاطر یک نه گفتن، تن به دروغ نداد و خلافت و قدرت را از مسیر شیعه به مسیر دیگری تغییر داد)

به طور عام، افراد این گروه می توانند از میان اخلاق گرایان و تکلیف گرایان دینی سر بر  آورند. در واقع دین دارانی که در جامعه های اقتدارگرا و سپس در جامعه های مردم سالار زیسته اند، در اثر مساعد دیدن فضای مردمی، به عرصه سیاست ورود پیدا کرده و با فراخواندن مردم به تقوا و دین داری و اخلاق مداری، زمینه های کسب و اعمال قدرت را فراهم نموده و گاهی با استقبال بی نظیر مردمی و از طریق انقلاب های نرم و یا سخت، و یا اصلاحات و اصقلاب (اصلاحات + انقلاب)، به حکومت می رسند.
در طول تاریخ، دولت های برآمده از گروه سوم، هر چند زیاد اما معمولاً مستعجل بوده اند . چرا که به دلیل خاصیت قدرت و حکومت، تکلیف گرایانی که با شعار مردم سالاری و برای مردم و پیاده کردن اخلاق در جامعه به قدرت رسیده اند، پس از رهبر اصلی کاریزما، دچار افول در مفاهیم اخلاقی شده و فرصت طلبان از گروه اول و دوم را به کرسی می نشانده اند. این مساله پس از طی زمان، منجر به تکلیف گرایان اقتدار گرا می شود (گروه چهارم).

این گروه چهارم از بدترین نوع استبداد است ! این گروه پس از مدتی ، به اجبار به شیوه های گروه اول و دوم روی می آورند با این تفاوت که گروه اول به صراحت از اصول فاشیستی سخن می گوید و دین (و گاهی اخلاق) را به صراحت از گروه خود مبری می داند و چه بسا با آنها در می افتد. گروه دوم معمولاً با مکتب هایی شبیه دموکراسی، به میدان می آید و دین و اخلاق را مقوله هایی جدای از سیاست و حکومت می داند و لذا مشکلات سیاسیون و حاکمین به پای دین نوشته نمی شود. اما گروه چهارم که با شعار اخلاق و دین به میدان آمده است، در پس پرده به همان بی اخلاقی ها و اصول ماکیاولیسم معتقد است اما در ظاهر از تمام ظرفیت دینی خود برای قدسی نشان دادن حکومت خود و سیاست و رفتار و اعمال خود بهره می گیرد .

گروه چهارم، مخالفین خود را ضد دین، منافق، لا ابالی، دشمن خدا، دشمن دین خدا و .... معرفی می کند و در عمل برای کسب قدرت ، از سیاست بازی غیر اخلاقی بهره می گیرد. نهایتاً به واسطه فضای اجتماعی که پس از گروه سوم ایجاد شده است و سطح توقعات و فهم مردم، گروه چهارم ناگزیر به استفاده از قدرت نظامی و نشان دادن جنبه اقتدارگرایانه و فاش ساختن ماهیت خود می شود و بدترین نوع استبداد محض را به وجود می آورد. پس از مدتی، دین مداران از این گروه رخت بر می بندند و حاکمین به صراحت از مسائل غیر دینی و اخلاقی سخن می رانند و باعث می شوند ، پوسته این گروه در حکومت داری فرو ریخته و حکومت اقتدارگرایانه غیر دینی به وجود بیاید (گروه اول) و این چرخه تکرار می گردد!

خلاصه روند روی کار آمدن ها در تاریخ :
گروه اول : اقتدارگرایان بی دین (استبداد پادشاهی و امثال آن)

گروه دوم : دموکراسی بی دین (لائیسم) و بعد رفته رفته باز شدن جا برای دین به شکل سکولاریسم فلسفی و بعد سکولاریسم دینی

گروه سوم : تکلیف گرایان اخلاقی - دینی دموکرات که از فرصت سکولاریسم فلسفی و دینی بهره برداری کرده و مردم را آزادانه به اخلاق دعوت می کنند

گروه چهارم : اقتدارگرایان دینی (استبداد دینی) و در نهایت با رفتن رهبران اولیه که ظواهر دینی را حفظ می کردند ، استبداد دینی به استبداد گروه اول (استبداد پادشاهی و بی دین) تبدیل می شود.
البته طبیعی است که همواره چهار گروه در طی یک دوره زمانی فعال هستند اما غلبه بیشتر با یک یا دو گروه از آنهاست . همچنین به طور مطلق نمی توان گروه های سیاسی و دیدگاه های سیاسی را در یکی از چهار بخش مذکور، جانشانی نمود ؛ بلکه ممکن است هر دیدگاه سیاسی، ترکیبی نسبی از این تقسیم بندی چهارگانه باشد.

به عنوان نمونه می توان از میان دوره های تاریخی، اشاره ای به تاریخ صدر اسلام داشت : با ظهور پیامبر الهی ، حضرت محمد مصطفی (ص)، تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم)، پا به عرصه حکومت داری گذاشتند. احکام و قوانین آنها، متناسب با خواست و اراده مردم، و توسعه حکومت آنها نیز به همین صورت بود و در نهایت با جمع آوری عقاید و دیدگاه های مختلف و ایجاد چتر مشترک فکری میان آنها، انقلابی رخ داد که حکومت پیامبر اسلام (ص) را پایه گذاری کرد. پس از ایشان ، طی مدتی، وضعیت حکومت و حکومت داری از تکلیف گرایی مردم سالار (گروه سوم) به سمت تکلیف گرایی اقتدار گرا (گروه چهارم) پیش رفت . به گونه ای که در 30 سال اول نزاع بین تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) و تکلیف گرایان مردم سالار (4 خلیفه اول) وجود داشت . پس از شهادت حضرت علی (ع) و قدرت گرفتن معاویه ، تکلیف گرایان اقتدار گرا (چهارم) به قدرت رسیدند و با شعارهای دینی و ظواهر دینی، و همچنین اصول ماکیاولی، حاکمیت را در دست داشتند و با خلافت یزید، اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) به صحنه قدرت پا گذاشتند به طوری که به صراحت و آشکارا اصول دینی را زیر پا می گذاشتند و دین را به تمسخر می گرفتند. این دوره، نزاع بین اقتدارگرایان سیاست باز (گروه اول) و تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه دوم) بوده است . مانند نزاع بین مختار و ابن زبیر و ... از طرفی با یزیدیان . هرچند تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) از جمله ائمه اطهار (امام حسن(ع) ، امام حسین(ع) و ...) نیز با قدرت افول کرده و کمتر، برقرار بوده است و منجر به حادثه عاشورا گردید.

پس از مدتی و افول قدرت بنی امیه، به واسطه نزاع های پی در پی با تکلیف گرایان، گروهی از بنی عباس که هم جنبه های تکلیف گرایی و دین مداری داشتند و هم سیاست بازان حرفه ای بودند به قدرت رسیدند و در واقع به بهانه به قدرت نشاندن بنی هاشم (دین مداری) و شعارهای مردم گرایانه، بنی عباس بی دین را به کرسی نشاندند و اینگونه بود که سیاست بازان مردم سالار (بنی عباس) به کرسی نشستند .

توجه شود که منظور از مردم سالاری آنها، اعتقاد قلبی به مردم نبوده و شعار و شیوه حرکت برای کسب قدرت آنها می باشد.
زاویه نگاه به سیاست
اقتدار گرا
مردم سالار
علم مدیریت قدرت
گروه اول
گروه دوم
تکلیف گرا (سیاست عین دیانت)
گروه چهارم
گروه سوم


دختر عزیزم
تو موظفی که به سیاست پا گذاری، چون سیاست تکلیف توست. چون تو دین دار هستی و دین تو حکم می کند که حق مظلوم را بستانی و در مقابل ظالم بایستی . چرا که دین تو حکم می کند که اصول اخلاقی و دینی را با روی خوش و در صورت خواست مردم، به آنها نمایش دهی و آنها را به کارهای نیک دعوت کرده و از کارهای بد باز بداری. سعی کن که همچون ائمه اطهار(ع)، از تکلیف گرایان مردم سالار باشی و اگر مردم تو را نخواستند، هرگز به بهانه حفظ قدرت، یا دین خدا از زور و اقتدار گرایی استفاده نکنی. چرا که مردمی که از تو ببرند، به واسطه اشتباهات تو بریده اند، و اگر بخواهی اشتباه های خود را با اشتباه های بزرگتر جبران کنی، هرگز جبران نخواهد شد و در این صورت ، مسوول استبداد های بعدی و خون های ریخته شده بعدی بدون شک تو خواهی بود.
عزیزم، سیاست یعنی برای آن بچه یتیمی که نان ندارد، نان تهیه کنی و برای آن بی سواد و فقیر فرهنگی، دانش فراهم آوری . سیاست یعنی مشکلات مردم و اطرافیان خود را حل کنی و اجازه ندهی گلوله و باتوم زور مداران دین فروش یا سیاست بازان ، قلب و سینه و یا فکر هم وطن تو را بدرد یا در کنج سلول زندان ، بیازارد. همه ما اگر هم کیش و آئین هم نباشیم، انسان هستیم و آزادگی مرامی است که اگر نداشته باشی، خدای ناکرده به سرنوشت سپاه کوفه در مقابل امام حسین(ع) دچار خواهی شد (نعوذ بالله)
و قطعاً کسی که برای تهیه نان برای بچه یتیم ها تلاش می کند، هرگز حاضر نیست، با دشنه، سینه یتیمان را بدرد تا به قدرت برسد ! هرگز حاضر نیست از اموال بیت المال برای تبلیغات انتخاباتی خود بهره بگیرد تا بی سوادی و فقر فرهنگی را از بین ببرد. که مانند آن است که بخواهی با خون، خون را بشویی ! اگر زلال اخلاق نباشد، هرگز نجاست دغل بازی از بین نخواهد رفت . علی (ع) در مقابل معاویه قسم یاد کرد که اگر می خواستم دغل بازی کنم، می توانستم قدرت را در دست بگیرم، اما نخواستم.

نتیجه جالب : دنیا تشنه تکلیف گرایان مردم سالار (گروه سوم) است چرا که : تکلیف گرایان اقتدار گرا (گروه چهارم) در قرون وسطی، خون مردم را در شیشه کردند و ظلم های فراوان به آنها روا داشتند. سپس بی دین های اقتدار گرا در قالب پادشاهان و فئودالها بی دین (گروه اول) به مردم بسیاری از نواحی ظلم و ستم کردند به گونه ای که با انقلاب های گوناگون و آشوب ها و شورش ها و یا ظهور کمونیسم و قیام طبقه کارگری، محدود شدند و حکومت به ظاهر به دست مردم افتاد. اما دیری است که سیاست بازی احزاب بر اساس اصول ماکیاولی در بسیاری از کشورها، مردم را از سیاست و دغل بازی و حزب بازی خسته کرده است. اکنون در بیشتر کشورهای به ظاهر آزاد دنیا، سیاست بازان مردم سالار بر کرسی قدرت نشسته اند و قدرت را دست به دست می کنند و از اعمال نفوذ بی پول ها، اقلیت ها و بسیاری از نخبگان یا دین مداران به طور جد جلوگیری می کنند (البته در ظاهر این طور وانمود نمی شود) و نتیجه آن است که دنیا تشنیه تکلیف گرایان (اخلاق گرایان) مردم سالار می باشد.

امام خمینی (ره) می خواست از این دسته سوم باشد . اما بازی جور دیگری رقم خورد و البته خودش هم اشتباهاتی از سر بی تجربگی و کمی هم خودبزرگ بینی داشت که در فرصتی مناسب برایت بازگو خواهم کرد. ناگفته نماند که امام را جور دیگری نمایاندند و آنچه از او می شناسیم بیشتر آقای خامنه ای است تا امام خمینی !

مطالب برای گفتن بسیار است و اختلافهای جزئی و کلی در این رابطه فراوان . به فرصتی دیگر موکل می کنم .


۳/۲۳/۱۳۹۱

به بهانه خوابی که از میر حسین عزیز دیدم و اشک هایی که ریختم 
-----------------------------------------------------------------------------------------

دیشب به خواب دیدم او قامتش خمیده /// ابروی برکشیده، بی مو و قد خمیده

بانو مقابل جمع، اندر میان یاران /// طرفی نبسته دشمن، از حصر در کشیده

دیگر طرف نگاهم، اندر پی جمالش /// شوق وصال سید، هوش از سرم پریده

ناگه به چشم خویشم آمد پدید جانان /// میر است میان ما و ، ما در میان نشسته

او بر سرش کلاهی، سادات و سبز گشته /// او در سجود یار و یاران به پی دویده

بی اختیار اشکم، اندر جمال آن مرد /// جاری شد و صفا داد، دل را به شوق دیده

سید مقابل ما، ما در مقابلش جمع /// جمعی که اشک می ریخت در شوق نور دیده

بانو کنار سید، سر در سجده بسایید /// یاران مویه بکردند: "کای زوج خوش خمیده"

صبح اندرش بدیدم، سید ز دژ برون شد /// اندر پیش شتابان، سویش دوان و خسته

گفتا عزیز دلدار، چشمم به در همی ماند! /// یاری ز در نیامد، جز آن سگ سرگشته

گفتم به اندوه و آه، خوابت بدیدم ای جان /// من اشک و حرف و گریه، او خنده برنشسته

"با خون دل نوشتم من سوی دوست نامه /// انی راهیت دهرا فی هجرک القیامه" (حافظ)

آصف نوشت نامش، اندر میان یاران /// بازم هنوز در جان، شوق است و آه و گریه

اسفند 89


سه سالگی جنبش راه سبز امید

سلام عزیزم
سه سال پیش انتخابات 88 در چنین روزهایی برگزار شد و نتایج ناشی از تخلف های بی سابقه و تقلب های گسترده منتشر گردید. وضعیتی که در هر کشوری رخ داد، به سرعت منجر به زوال مشروعیت و ناپایداری آن نظام گردید و قدرت مخالفان رفته رفته افزایش یافت تا به نابودی گرایید .
همیشه بی اخلاقی یا بد اخلاقی باعث زوال و نابودی خواهد بود. حکومت بدون مشروعیت و پایگاه مردمی هرگز پایدار نخواهد بود و خیال خام باقی ماندن استبداد با استفاده ازابزار خشونت در این تاریخ چند هزارساله بشر ، چند هزار بار تجربه شده است اما از آنجائیکه انسان خمیر مایه اش نسیان و فراموشی است، باز تاریخ را فراموش می کند (در حالیکه می خواند و می داند)

پس در درجه اول نباید فراموش کنیم که : نباید فراموش کرد !!!!
و در درجه دوم نباید فراموش کنیم که : مردم داری و حسن خلق با مردم نیمی از ایمان است (از احادیث ائمه)

ما در سه سال قبل (ما یعنی جنبش راه سبز امید) به دنبال براندازی نبودیم و نیستیم . حاکمیت دروغ و نیرنگ در یک بازی نسبتاً پیش پا افتاده و بچه گانه اینطور وانمود کرد که ما می خواهیم انقلاب مخملی (نرم) انجام دهیم و لذا حاکمیت اجازه دارد هر خشونتی انجام دهد تا جلوی براندازی را بگیرد. اما برای اکثریت پر واضح بود که حاکمیت برای سرکوب اعتراض به تقلب های صورت گرفته از این بهانه استفاده می کند. پر گویی نمی کنم چون با یک جستجوی ساده در اسناد و وبلاگها و مقالات به هزاران شرح ماجرا می رسی که تکرار مکررات نباید کرد.

عزیزکم !
شاید تو جزو معدود دخترانی باشی که از سن 1 سالگی و شاید پیش از 1 سالگی (و حتی تولد) تحت آموزش سیاسی قرار گرفتی. نه برای اینکه پدرت به دنبال سیاست و کسب قدرت بود. بلکه به دلیل اینکه سیاست بخشی از زندگی توست . چه بخواهی و چه نخواهی . شاید آسوده طلبی به تو فشار بیاورد که همچون برخی کم خردان سرت را در برف کنی و بگویی من فراجناحی هستم ! یا با سیاست کاری ندارم ، تا از این طریق از مهلکه بگریزی . اما بدان که حمایت از مظلوم، آگاهی بخشی به مردمی که فقیر فرهنگی و اطلاعاتی هستند و خارج کردن این منطقه و کشور از حالت توسعه نیافته یک وظیفه دینی و انسانی و فطری است که  به حکم عقل بر من و تو واجب است . نمی توان سر بر بالین گذاشت در حالیکه همسایه گرسنه و فقیر و بیمار در آلودگی هوا تنفس می کندو در ترافیک وحشتناک شهری همه منابع و دارایی ها و ذخایر کشور را دود می کند در ریه اش و اعصاب به هم ریخته و استرس های روزمره و بی پولی و بحرانهای مالی و سیاسی و فرهنگی گریبانش را گرفته است و دزدی و فساد و فحشا کشور را به مزبله ای تبدیل کرده است که جز مرفهین حکومتی (و شاید غیر حکومتی) هیچ کس از آن مصون نیست . حال چه بخواهی و چه نخواهی فعالیت تو در هر عرصه ای بر این پروسه موثر است و می دانم که فطرت پاک و بی آلایش تو رضایت نمی دهد نسبت به هم نوعان و غیر هم نوعان خود بی تفاوت باشی در حالیکه میتوانی به اندازه توانائیت تلاش کنی و آن ها را نجات بخشی .

از یک ریال کمک نقدی و مستقیم تا آگاهی بخشی در جهت رهایی از بحران های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ... ، همگی وظایفی هستند که باید به آنها توجه کرد.

دختر سبزم !
راه سبز امید به امید حاکمیت اخلاق بر سرنوشت انسانها شکل گرفت . به امید تن ندادن انسانها به حاکمیت فساد و فتنه بر منابع عظیم خدادادی (چه منابع زیر زمین و چه منابع انسانی و ...) راه سبز امید مسیر انقلاب را پیش نگرفت . انقلاب همراه خشونت و تندروی ها، بازتولید خشونت و انقلاب خواهد کرد. اصلاحات ، یک مسیر آرام و عمیق و طولانی مدت است . تو را دختر راه سبز امید نام نهادیم ، نه برای یک نشان زودگذر و یک احساس لحظه ای، بلکه به واسطه اینکه به خودمان، به نسل گذشته و نسل آینده مان یادآور شویم که مسیر مبارزه با بی اخلاقی ها و قدرت طلبی ها و مسیر حاکم کردن حقیقی مردم بر سرنوشت خود (خصوصاً حاکم کردن فطرت اخلاقی بر سرنوشت انسانها) ، یک مسیر طولانی مدت است که نسل به نسل و سینه به سینه باید انتقال یابد تا اصلاحات آرام آرام پیش برود و انسان به سعادت اصلی نزدیک تر شود.

اکنون که می نویسم در شرایطی از وضعیت روحی و روانی هستم که پدر بزرگت (باباجی) به رحمت خدا رفته است و کوله باری از غم و اندوه بر خانواده مستولی است. او تصور می کرد همه مشکلات کشور به گردن دیگران است و شخص رهبری از هر گناه و اشتباهی مصون است . اما شهادت می دهم که نیتش خیر بود و به آنچه آگاهی یافته بود عمل می کرد. تو هم به آنچه آگاهی یافتی عمل کن که به ازای همان هم بازخواست خواهی شد .

از خدا می خواهم که توفیق دهد در اندک فرصت باقیمانده هم من و هم تو مسیر اخلاق و انتشار اخلاق انسانی را پیش بگیریم و از تحجر ها و سیاهی ها بپرهیزیم و کاری برای این مردم مظلوم زجرکشیده بدبخت که در طول تاریخ به واسطه فرصت طلبی ها و فسادها توسعه نیافتگی را تجربه کرده اند، کاری انجام دهیم .

میر حسین موسوی و زهرا رهنورد اسطوره هایی شدند که به تاریخ این جنبش پیوستند (امدیوارم سالم و سرحال بتوانند به دنیال واقعی برگردند) اما تو سعی کن میر حسین دیگری باشی که مردم تو را به نام کوچک صدا کنند و فاصله ای متکبرانه میان تو و مردم اطرافت باقی نمانده باشد . میر حسین مردی بود که به راستی از همه هستی و دارایی و آبرو و اعتبار و فرزندو هستی خودش گذشت تا من و تو بیاموزیم که اخلاق انسانی و حقوق انسانها بالاترین چیزی است که ارزش فدا کردن همه چیز را دارد . مردی بود که وقتی مردم می خواهند و می خواستند او را صدا کنند از الفاظ ثقیل و پیشوند و پسوندها رها بودند . بدون پرده او را به اسم کوچک فرا می خواندند و با او ارتباط عاطفی و معنوی برقرار کردند. او ایستاد و تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشد (بیانیه شماره 1 مهندس میرحسین موسوی در 23 خرداد 88) ان شاء الله که من و تو و نسل های بعدی هم خواهیم ایستاد و تسلیم صحنه آرایی بی اخلاقی و دین فروشی بر سرنوشت مردم نخواهیم شد .

و توفیق از آن خداوند است و به دست اوست .
با خدا باش و هرگز از این هیاهو ها هراس نداشته باش که و العاقبه للمتقین

۸/۰۷/۱۳۹۰

سخت کار ما ...

سلام عزیزکم
می خوانی ! از روی نوشته ها ! بابا و آب را !‌هنوز 1 سال و نیم بیش نداری اما می خوانی !
اقرا بسم ربک الذی خلق

ذی حجه است و برایت مدتهاست که ننوشته ام . فرصت نبود و در این مدت کاری بزرگ می کردم . کاری سخت ...

به قول دوستی که می گفت :

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

۱۰/۲۱/۱۳۸۹

معيار انسان شناسي

سلام عزيز دل بابا
گاهي مختصر و كوتاه، بهتر است از پرگويي. پس سخن كوتاه مي گويم از نقل يك بزرگ :

امام صادق (ع) می فرماید :
[برای شناخت نیكی و درستكاری كسی] به ركوع و سجده طولانی او نگاه نكنید. زیرا چه بسا این ركوع و سجده طولانی، چیزی است كه آن شخص به آن اعتیاد پیدا كرده است. در این صورت اگر آن را ترك نماید،[به دلیل ترك عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیكی و درستكاری]، به راستگویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانت اش نگاه كنید [و آن را معیار و ملاك قرار دهید.]

۸/۱۱/۱۳۸۹

ادب از بی ادبان بیاموز

دختر راه سبز امیدم سلام 
متانت و وقار ، مسیری است که آب آرام آن را می پیماید. آبی که هرچه آرام تر، با وقارتر. و هر چه با وقارتر و صبور تر، نفوذ آن در اعماق جانها و دلها بیشتر . صفت خداوندی است این صبوری : نکند از خاطرت برود که خداوند در روز چقدر از گناهان ما را تحمل می کند. می بینی که به نبرد او نعوذ بالله روی می آوریم و هتاکی می کنیم و حرمتها را زیر پا می گذاریم ولی او ستار العیوب است. یعنی نه تنها صبر می کند، بلکه فعلاً آبروی تو را نمی برد. فرصت می دهد . صبر می کند شاید اصلاح شوی . گاهی مسیری فراهم می کند تا بیشتر اصلاح شوی . 

نمی خواهی صفات خداوندی در خودت ایجاد کنی ؟ پس چرا طعنه و فحش؟ پس چرا کینه و انتقام ؟ آن روز که جمعیتی به وسعت یک شهر در خیابانهای پایتخت  راهپیمایی سکوت برگزار می کردند ، آبهای آرامی بودند که در اعماق نفوذ می کردند . آبهایی که آنقدر در اعماق نفوذ کردند و پرده از دروغ گویی دیکتاتورها کنار زدند که هنوز صدای عربده کشی و فحاشی ظالمان از آن روزهای خدایی به گوش می رسد . 

دخترکم 
اگر بزغاله و گوساله تو را خواندند، به حرمت امام حسن (ع) که اهانت می شنید ولی در پاسخ عشق می ورزید و کرم می فرمود، صبور باش و اهانتی نکن ، اگر تو را خس و خاشاک نامیدند، به حرمت امام موسی کاظم، خشمت را فرو بخور و نگذار کینه ای در زلالی روح و جانت نفوذ کند ! آنها برادران و خواهران دینی تو هستند که در اثر فقر فکری و فرهنگی و بی اخلاقی دیکتاتورها به این روزگار افتاده اند ! ما کم گناه و اشتباه کرده ایم ؟ آیا اطمینان داری که اگر ما به آن مقامهای دنیوی و امکانات مادی و مالی برسیم و قدرت و چاپلوسی ها برای ما پیش بیاید، همان ظلم ها را روا نمی داریم ؟ پس خویشتنداری کن . چرا که از امام صادق (ع) نقل است که فرمودند (نقل مضمونی) کسی که گناه دیگری را مسخره کند ، نمیرد مگر آنکه خودش به آن گناه گرفتار شود !! 

عجبا که غرور و کبر باعث می شود دیگران را پست و خوار و گنهکار بدانیم و عیب های خود را نبینیم . این یکی از بزرگترین عیبهای پدر توست ! هم اکنون که نگاه می کنم می بینم چه کینه ها که به دل نگرفته ام، چه فحاشی ها که نکرده ام و چه خودبرتر بینی ها که پیشامدم نکرده است . من بد بودم، تو نباش . هم اکنون که جوانی و جوانم بیا هر دو تصمیم بگیریم که این صفت ها را از خانه دل بیرون کنیم. بگذار ما را کاریکاتورهای مضحک بخوانند، بیا با مضحکه هایی که برایشان به نمایش می گذاریم، دین فروشی آنها را بدل به اخلاق مداری کنیم . بیا چماق هایی که از آنها می خوریم را با گلهای محبت پاسخ بدهیم . آیا آنها برادر و خواهر و اقوام نزدیک و دور ما نیستند ؟ پس چرا کینه ورزی کنیم ؟ 

اگر ما را میکروب می خوانند بیا در فکر و جان آنها نفوذ کنیم و ویروس های بی حیایی و شیطانی را از وجودشان پاک کنیم . بیا نفوذ کنیم و الله را به جای شیطان در جانهایشان بدمیم. آیا فکر نمی کنی فحاشی از صفات شیطانی و صبر و تحمل از صفات الهی است ؟