۳/۲۳/۱۳۹۱

سه سالگی جنبش راه سبز امید

سلام عزیزم
سه سال پیش انتخابات 88 در چنین روزهایی برگزار شد و نتایج ناشی از تخلف های بی سابقه و تقلب های گسترده منتشر گردید. وضعیتی که در هر کشوری رخ داد، به سرعت منجر به زوال مشروعیت و ناپایداری آن نظام گردید و قدرت مخالفان رفته رفته افزایش یافت تا به نابودی گرایید .
همیشه بی اخلاقی یا بد اخلاقی باعث زوال و نابودی خواهد بود. حکومت بدون مشروعیت و پایگاه مردمی هرگز پایدار نخواهد بود و خیال خام باقی ماندن استبداد با استفاده ازابزار خشونت در این تاریخ چند هزارساله بشر ، چند هزار بار تجربه شده است اما از آنجائیکه انسان خمیر مایه اش نسیان و فراموشی است، باز تاریخ را فراموش می کند (در حالیکه می خواند و می داند)

پس در درجه اول نباید فراموش کنیم که : نباید فراموش کرد !!!!
و در درجه دوم نباید فراموش کنیم که : مردم داری و حسن خلق با مردم نیمی از ایمان است (از احادیث ائمه)

ما در سه سال قبل (ما یعنی جنبش راه سبز امید) به دنبال براندازی نبودیم و نیستیم . حاکمیت دروغ و نیرنگ در یک بازی نسبتاً پیش پا افتاده و بچه گانه اینطور وانمود کرد که ما می خواهیم انقلاب مخملی (نرم) انجام دهیم و لذا حاکمیت اجازه دارد هر خشونتی انجام دهد تا جلوی براندازی را بگیرد. اما برای اکثریت پر واضح بود که حاکمیت برای سرکوب اعتراض به تقلب های صورت گرفته از این بهانه استفاده می کند. پر گویی نمی کنم چون با یک جستجوی ساده در اسناد و وبلاگها و مقالات به هزاران شرح ماجرا می رسی که تکرار مکررات نباید کرد.

عزیزکم !
شاید تو جزو معدود دخترانی باشی که از سن 1 سالگی و شاید پیش از 1 سالگی (و حتی تولد) تحت آموزش سیاسی قرار گرفتی. نه برای اینکه پدرت به دنبال سیاست و کسب قدرت بود. بلکه به دلیل اینکه سیاست بخشی از زندگی توست . چه بخواهی و چه نخواهی . شاید آسوده طلبی به تو فشار بیاورد که همچون برخی کم خردان سرت را در برف کنی و بگویی من فراجناحی هستم ! یا با سیاست کاری ندارم ، تا از این طریق از مهلکه بگریزی . اما بدان که حمایت از مظلوم، آگاهی بخشی به مردمی که فقیر فرهنگی و اطلاعاتی هستند و خارج کردن این منطقه و کشور از حالت توسعه نیافته یک وظیفه دینی و انسانی و فطری است که  به حکم عقل بر من و تو واجب است . نمی توان سر بر بالین گذاشت در حالیکه همسایه گرسنه و فقیر و بیمار در آلودگی هوا تنفس می کندو در ترافیک وحشتناک شهری همه منابع و دارایی ها و ذخایر کشور را دود می کند در ریه اش و اعصاب به هم ریخته و استرس های روزمره و بی پولی و بحرانهای مالی و سیاسی و فرهنگی گریبانش را گرفته است و دزدی و فساد و فحشا کشور را به مزبله ای تبدیل کرده است که جز مرفهین حکومتی (و شاید غیر حکومتی) هیچ کس از آن مصون نیست . حال چه بخواهی و چه نخواهی فعالیت تو در هر عرصه ای بر این پروسه موثر است و می دانم که فطرت پاک و بی آلایش تو رضایت نمی دهد نسبت به هم نوعان و غیر هم نوعان خود بی تفاوت باشی در حالیکه میتوانی به اندازه توانائیت تلاش کنی و آن ها را نجات بخشی .

از یک ریال کمک نقدی و مستقیم تا آگاهی بخشی در جهت رهایی از بحران های اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ... ، همگی وظایفی هستند که باید به آنها توجه کرد.

دختر سبزم !
راه سبز امید به امید حاکمیت اخلاق بر سرنوشت انسانها شکل گرفت . به امید تن ندادن انسانها به حاکمیت فساد و فتنه بر منابع عظیم خدادادی (چه منابع زیر زمین و چه منابع انسانی و ...) راه سبز امید مسیر انقلاب را پیش نگرفت . انقلاب همراه خشونت و تندروی ها، بازتولید خشونت و انقلاب خواهد کرد. اصلاحات ، یک مسیر آرام و عمیق و طولانی مدت است . تو را دختر راه سبز امید نام نهادیم ، نه برای یک نشان زودگذر و یک احساس لحظه ای، بلکه به واسطه اینکه به خودمان، به نسل گذشته و نسل آینده مان یادآور شویم که مسیر مبارزه با بی اخلاقی ها و قدرت طلبی ها و مسیر حاکم کردن حقیقی مردم بر سرنوشت خود (خصوصاً حاکم کردن فطرت اخلاقی بر سرنوشت انسانها) ، یک مسیر طولانی مدت است که نسل به نسل و سینه به سینه باید انتقال یابد تا اصلاحات آرام آرام پیش برود و انسان به سعادت اصلی نزدیک تر شود.

اکنون که می نویسم در شرایطی از وضعیت روحی و روانی هستم که پدر بزرگت (باباجی) به رحمت خدا رفته است و کوله باری از غم و اندوه بر خانواده مستولی است. او تصور می کرد همه مشکلات کشور به گردن دیگران است و شخص رهبری از هر گناه و اشتباهی مصون است . اما شهادت می دهم که نیتش خیر بود و به آنچه آگاهی یافته بود عمل می کرد. تو هم به آنچه آگاهی یافتی عمل کن که به ازای همان هم بازخواست خواهی شد .

از خدا می خواهم که توفیق دهد در اندک فرصت باقیمانده هم من و هم تو مسیر اخلاق و انتشار اخلاق انسانی را پیش بگیریم و از تحجر ها و سیاهی ها بپرهیزیم و کاری برای این مردم مظلوم زجرکشیده بدبخت که در طول تاریخ به واسطه فرصت طلبی ها و فسادها توسعه نیافتگی را تجربه کرده اند، کاری انجام دهیم .

میر حسین موسوی و زهرا رهنورد اسطوره هایی شدند که به تاریخ این جنبش پیوستند (امدیوارم سالم و سرحال بتوانند به دنیال واقعی برگردند) اما تو سعی کن میر حسین دیگری باشی که مردم تو را به نام کوچک صدا کنند و فاصله ای متکبرانه میان تو و مردم اطرافت باقی نمانده باشد . میر حسین مردی بود که به راستی از همه هستی و دارایی و آبرو و اعتبار و فرزندو هستی خودش گذشت تا من و تو بیاموزیم که اخلاق انسانی و حقوق انسانها بالاترین چیزی است که ارزش فدا کردن همه چیز را دارد . مردی بود که وقتی مردم می خواهند و می خواستند او را صدا کنند از الفاظ ثقیل و پیشوند و پسوندها رها بودند . بدون پرده او را به اسم کوچک فرا می خواندند و با او ارتباط عاطفی و معنوی برقرار کردند. او ایستاد و تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نشد (بیانیه شماره 1 مهندس میرحسین موسوی در 23 خرداد 88) ان شاء الله که من و تو و نسل های بعدی هم خواهیم ایستاد و تسلیم صحنه آرایی بی اخلاقی و دین فروشی بر سرنوشت مردم نخواهیم شد .

و توفیق از آن خداوند است و به دست اوست .
با خدا باش و هرگز از این هیاهو ها هراس نداشته باش که و العاقبه للمتقین

۸/۰۷/۱۳۹۰

سخت کار ما ...

سلام عزیزکم
می خوانی ! از روی نوشته ها ! بابا و آب را !‌هنوز 1 سال و نیم بیش نداری اما می خوانی !
اقرا بسم ربک الذی خلق

ذی حجه است و برایت مدتهاست که ننوشته ام . فرصت نبود و در این مدت کاری بزرگ می کردم . کاری سخت ...

به قول دوستی که می گفت :

از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

۱۰/۲۱/۱۳۸۹

معيار انسان شناسي

سلام عزيز دل بابا
گاهي مختصر و كوتاه، بهتر است از پرگويي. پس سخن كوتاه مي گويم از نقل يك بزرگ :

امام صادق (ع) می فرماید :
[برای شناخت نیكی و درستكاری كسی] به ركوع و سجده طولانی او نگاه نكنید. زیرا چه بسا این ركوع و سجده طولانی، چیزی است كه آن شخص به آن اعتیاد پیدا كرده است. در این صورت اگر آن را ترك نماید،[به دلیل ترك عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیكی و درستكاری]، به راستگویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانت اش نگاه كنید [و آن را معیار و ملاك قرار دهید.]

۸/۱۱/۱۳۸۹

ادب از بی ادبان بیاموز

دختر راه سبز امیدم سلام 
متانت و وقار ، مسیری است که آب آرام آن را می پیماید. آبی که هرچه آرام تر، با وقارتر. و هر چه با وقارتر و صبور تر، نفوذ آن در اعماق جانها و دلها بیشتر . صفت خداوندی است این صبوری : نکند از خاطرت برود که خداوند در روز چقدر از گناهان ما را تحمل می کند. می بینی که به نبرد او نعوذ بالله روی می آوریم و هتاکی می کنیم و حرمتها را زیر پا می گذاریم ولی او ستار العیوب است. یعنی نه تنها صبر می کند، بلکه فعلاً آبروی تو را نمی برد. فرصت می دهد . صبر می کند شاید اصلاح شوی . گاهی مسیری فراهم می کند تا بیشتر اصلاح شوی . 

نمی خواهی صفات خداوندی در خودت ایجاد کنی ؟ پس چرا طعنه و فحش؟ پس چرا کینه و انتقام ؟ آن روز که جمعیتی به وسعت یک شهر در خیابانهای پایتخت  راهپیمایی سکوت برگزار می کردند ، آبهای آرامی بودند که در اعماق نفوذ می کردند . آبهایی که آنقدر در اعماق نفوذ کردند و پرده از دروغ گویی دیکتاتورها کنار زدند که هنوز صدای عربده کشی و فحاشی ظالمان از آن روزهای خدایی به گوش می رسد . 

دخترکم 
اگر بزغاله و گوساله تو را خواندند، به حرمت امام حسن (ع) که اهانت می شنید ولی در پاسخ عشق می ورزید و کرم می فرمود، صبور باش و اهانتی نکن ، اگر تو را خس و خاشاک نامیدند، به حرمت امام موسی کاظم، خشمت را فرو بخور و نگذار کینه ای در زلالی روح و جانت نفوذ کند ! آنها برادران و خواهران دینی تو هستند که در اثر فقر فکری و فرهنگی و بی اخلاقی دیکتاتورها به این روزگار افتاده اند ! ما کم گناه و اشتباه کرده ایم ؟ آیا اطمینان داری که اگر ما به آن مقامهای دنیوی و امکانات مادی و مالی برسیم و قدرت و چاپلوسی ها برای ما پیش بیاید، همان ظلم ها را روا نمی داریم ؟ پس خویشتنداری کن . چرا که از امام صادق (ع) نقل است که فرمودند (نقل مضمونی) کسی که گناه دیگری را مسخره کند ، نمیرد مگر آنکه خودش به آن گناه گرفتار شود !! 

عجبا که غرور و کبر باعث می شود دیگران را پست و خوار و گنهکار بدانیم و عیب های خود را نبینیم . این یکی از بزرگترین عیبهای پدر توست ! هم اکنون که نگاه می کنم می بینم چه کینه ها که به دل نگرفته ام، چه فحاشی ها که نکرده ام و چه خودبرتر بینی ها که پیشامدم نکرده است . من بد بودم، تو نباش . هم اکنون که جوانی و جوانم بیا هر دو تصمیم بگیریم که این صفت ها را از خانه دل بیرون کنیم. بگذار ما را کاریکاتورهای مضحک بخوانند، بیا با مضحکه هایی که برایشان به نمایش می گذاریم، دین فروشی آنها را بدل به اخلاق مداری کنیم . بیا چماق هایی که از آنها می خوریم را با گلهای محبت پاسخ بدهیم . آیا آنها برادر و خواهر و اقوام نزدیک و دور ما نیستند ؟ پس چرا کینه ورزی کنیم ؟ 

اگر ما را میکروب می خوانند بیا در فکر و جان آنها نفوذ کنیم و ویروس های بی حیایی و شیطانی را از وجودشان پاک کنیم . بیا نفوذ کنیم و الله را به جای شیطان در جانهایشان بدمیم. آیا فکر نمی کنی فحاشی از صفات شیطانی و صبر و تحمل از صفات الهی است ؟ 

۸/۰۵/۱۳۸۹

روشنفکر حقیقی باش

سلام دخترکم
جرات داشته باش. جرات آزاد بودن . آزاد آزاد آزاد آزاد . از هر قیدی ! از هر بندی ! از هر بندی که قرار باشد تو را به خدای بت گونه متعلق کند و از خدای حقیقی غافل سازد. جرات و جسارت خودت را آنقدر زیاد کن که شک کنی . به همه چیز ! به همه کس ! هر وقت توانستی به همه خدایان شک کنی ، به همه ادیان، به شیعه، به اسلام، به پدرت، به وجود ، به هستی ، به خداوند و پیامبرانش، به مردم و خیرخواهان، به دشمنان و دوستان و حتی به خودت، به فهمت، به عقلت، به دلت به ماهیت هستی و به همه حقیقت ها و واقعیت ها، آن وقت اول ایده آلیست می شوی و همه جهان را خواب می پنداری، به پوچی می رسی  و از بیتلیسم و هیپی و رپ و پانکی و ... عبور می کنی، به نفی خدا می رسی و از کمونیسم سر در می آوری، بت ها را می بینی و ستاره پرست می شوی، جامه ها را از تن بیرون کن! جامه خرد، جامه عقل، جامه خودبرتر فهمی و خودبرتر بینی، غرور های کاذب را بنه و از خود به در آ ، از خدایگان بت گونه که با ساختارهای ذهنی ساختی رها شو و به بی خدایی برس، شک کن !
آفرین ! زمان شکاکی هرگز نباید سر بیاید حتی تا دم گور ! مخصوص جوانی نیست ! برای همه عمر است! شک کن ! به هستی ها و نیستی ها ! نکند این مطالب که می خوانی دروغ باشد ؟ اینها تجربه های پدر توست ! تجربه های خود را، خودت باید بیاموزی ! پس تجربه کن! از بی خدایی به خدا پرستی، از خدا پرستی به پوچی، از پوچی به بی دینی و از بی دینی به دین داری، بگرد تا بیابی

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل 
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم (سعدی)

نظافت کن! نظافت فکری و نظافت روحی! زمان تخلیه فکر از مضخرفاتی که دیگران به تو القا کرده اند ، هر لحظه فرا می رسد . نکند کل مسیر فکر و زندگی و دینت را اشتباه  رفته باشی ؟ یاد بگیر که شک کنی و از شک به در آیی و دوباره در شک بیفتی و بگردی تا بیابی . در هر مقامی که رسیدی از آن مقام و از آن اطلاعات لذت ببر، اما از همان ابتدا بدان که مقام بالاتر و دانش بالاتر و حقیقت بزرگتری هم هست که باید آن را بیابی و در این وادی اندکی مهمان خواهی بود. بهره ات را که بردی به وادی بعدی پا بگذار و از دلبستگی های یک مذهب بیرون شو. 
امروز عاشق بودا، فردا عاشق مسیح، پس فردا عاشق محمد (ص) ، دیگر روز عاشق حسین (ع) ، به در آ و شک کن، مارکس چه بسا درست فهمیده باشد، حجاب نفس برگیر و از تعلقات فکری بیرون شو ! هرگز توجیه نکن ! 
ما به تو می آموزانیم که امام حسین (ع) در صحرای کربلا چه رشادت ها کرده است، زینب کبری (س) چه بزرگواری ها و استقامت ها داشته است و سایر مفاهیم دینی، اما هرگز بسنده نکن ! تو باید خود بیابی ! 
چه کسی گفته است که اگر تو در خانواده یک مسیحی زندگی می کردی، مسیحی نمی شدی ؟ پس دیدی ؟ توجیه نکن و از مداحی ها و شرطی شدگی ها نسبت به مفاهیمی که به تو آموزش داده شده است بیرون شو . چه کسی گفته است که سنی ها درست نمی گویند ؟  چه کسی گفته است که داستان های به هم بافته ی شیعی همگی صحت دارند. آیا خرافات در مذهب ما وارد نشده است ؟ آیا 100% همه حرفهای ما درست و 100% همه حرفهای دیگر ادیان غلط است ؟ 
آن قسمتهای درست را بیاب و قسمتهای غلط را شناسایی کن. نسبت به همه چیز با دیدگاه نسبی بنگر و آماده باش که روزی فرا می رسد که حجابها برگرفته می شود و حقایق عیان می گردند و در آن روز تو باید خود را نزدیک تر از دیگران به حقیقت اصلی بیابی و گرنه چه بسا به مشقت ها و سختی ها گرفتار شوی . 
آنچه می گویم برای تو نیست ! برای من است ، برای تو، برای دیگران ، برای انسان ! پیامی است از ما به ما ! از دل به دل، از عقل به عقل 
شکاک باش ، نه به دختر و پسر و شوهرت ! به خودت ، به عقلت ، به خیال و وهمت . مسیحی ها همانقدر راست می گویند که شیعه ها! شاید فرصتی نباشد که همه ادیان را بشناسیم . همه یک چیز می گویند : وحده لا اله الا هو ! یادت هست ؟ 
راستی می دانستی که استاد عرفان امام خمینی (ره) و اصلی ترین فردی که تاثیر بر عرفان این مرد گذاشته است، ابن عربی بوده است ؟ کسی که ایرانی نبوده و سنی بوده ؟ چگونه می شود که میان ما و اهل تسنن فرسنگ ها فاصله باشد و آنها به زعم برخی بی خردان نجس و حرامزاده باشند و عرفان مولوی و ابن عربی شان، سرمشق عرفای شیعه باشد ؟ ایا حقیقتی نیست که من و تو از آن بی خبریم ؟ 
شیعه چه می گفت و چه می گوید؟ همین که در برخی منابر می شنویم و همان لعن به خلفای اهل سنت و یا مصیبت علی اکبر و اصغر است ؟ یا اینکه مفهومی به مراتب بالاتر و والاتر در نظر بوده است که آنها را رها کرده و افسار تفکر خود را در اختیار عده ای هوای نفس پرست دنیا گرا داده ایم ؟ اگر هنوز به شک مقدس نرسیده ای، باید به خودت رجوع کنی تا شک مقدس سراغ تو هم بیاید . ان شاء الله که همه به مقصد عالی برسیم . 
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند 

۷/۱۲/۱۳۸۹

مذهب علیه مذهب

سلام بابا
دیروز و امروز کتاب مذهب علیه مذهب دکتر علی شریعتی را خواندم . اصولاً آنچه از چراغ عقل ساطع شود در قرون و اعصار ماندنی و کهنه نمی شود. گوئی مطالب این نوشتار یا سخنرانی از معلم شهید، برای امروز طرح شده است .

در این کتاب سخنان زیر به اختصار طرح شده است :
- از 200 ، 300 سال گذشته به قبل، کافر به معنی زندیق و بی دین نبوده است و اکثر قریب به اتفاق انسانها پیرو یک مذهب بوده اند

- بت پرستان هم مذهبی برای خود داشته اند و بی دین نبوده اند

- مخالفان پیامبران همگی دارای مذهب بوده اند. مثلاً حضرت موسی (ع) با سه گروه عمده درگیر بوده است : بلعم باعورا که در کسوت دین داری مشهور بوده است و 70 سال عبادت خداوند را کرده بوده، سامری که مذهب جدیدی خلق کرد و بت پرستی و گوساله پرستی را به میان مردم بازگرداند، و فرعون که ادعای خداوندی می کرد اما معتقد بود که خالق فرد دیگری است و او خداوند (صاحب) است و مذهبی برای خود و پیروانش داشت .

- نتیجه آنکه پیامبران که آورنده دین بوده اند، در مقابل دین می ایستاده اند. در واقع مذهب علیه مذهب در طول تاریخ بوده است.

- در واقع دو نوع مذهب در طول تاریخ ساری و جاری بوده است : مذهبی که در خدمت زورمندان و حاکمان و ظالمان و زرمداران بوده است، و مذهبی که در خدمت مردم (ناس) و برای برپایی عدالت، توحید حقیقی و بازگشت به فطرت و روشن نگاه داشتن چراغ عقل و خرد بوده است

- پس نباید از مقابله با مذهب ترسید . در واقع رسالت روشنفکران و علما که ادامه دهنده راه انبیا هستند این است که با مذهب خرافه و منحرف شده وقت که در خدمت جاهلان، جانیان و دین فروشان و زر مداران و زورمداران است، مبارزه جدی کرده و مذهب حقیقی را تبلیغ نمایند.

- از این روست که انبیا همواره با بزرگان دین مدار عصر خود درگیر بوده اند : موسی با مذاهب ذکر شده، عیسی با بزرگان یهود، پیامبر با بزرگان مذاهب بت پرستی و آئین مشرکان، علی (ع) با بزرگان دین اسلام !

- دکتر اشاره می کند آنهائی که با مذاهب کاملاً متفاوت درگیر می شده اند، از قول آن مذاهب کافر بوده اند و خودشان هم در مذهبشان، مخالفان را کافر می نامیدند، مانند پیامبر اسلام (ص) که اینها کار راحت تری داشته اند.

- کسانی که از پیامبران شکست می خوردند و مذهبشان نزد مردم به اضمحلال کشیده می شد، در کسوت مذهب جدید پیروز شده در می آمدند ، و حتی در آن مذهب پیشی می گرفتند و به مردم فریبی و در نهایت رسیدن به اهداف نفسانی خود مشغول می شدند. که باعث تحریف روند مذهب می شد. لذا کار علی (ع) در قیاس با پیامبر به مراتب سخت تر بود و همین امر باعث شد که در ظاهر حکومت علی (ع) شکست بخورد ولی حکومت پیامبر دوام داشته باشد.

- از همین روی بود که علی را محکوم می کردند که نماز نمی خواند و همانطور که از تاریخ بر می آید به امام مسلمین، در قسمتی از سرزمین های اسلامی تهمت بی دینی، بی نمازی و مشروب خواری ! می زدند . در واقع مذهب علیه مذهب ! همان دین، همان مذهب، همان مردم، در همان عصر، در همان سرزمین ها!

دختر بابا
همانطور که می بینی شکست خوردگان دیروز، در کسوت دین داری امروز در می آیند و علیه پیامبران می شورند و آنها را به شهادت می رسانند ! پیامبران حقیقی که برای مردم و در مقابل شرک خفی و جلی تلاش می کنند، متهم به بی دینی و ضد دین می شوند !

عزیزم
در این دنیای عجیب ، حوادث فراوان است و نباید از تهمت ها و سختی ها گریزان بود. نباید از مبارزه و سختی های مسیر دلسرد شد. باید تا آخر ایستاد و به خداوند توکل کرد. ملتی که به خدا توکل کند و ملتی که شهادت داشته باشد، شکست ندارد . و ملتی که برای هوای نفس و خواسته های دنیایی تلاش کند، قهراً شکست خورده است و عاقبتی جز سرخوردگی و پوچی و اضمحلال نخواهد داشت . که این دنیا دار قرار نیست : و هی دار القرار . و دلبستن به این دنیا از مسخره ترین کارهای ممکن است .
برگیر و بگذر . بگذر و کوله بار مبارزه و تلاش برای قرب الهی و رها کردن خلق خداوند از دشواریهای مادی و معنوی و فکری را بر دوش انداز و به ادامه مسیر انبیا پا بگذار . با تلاش و تحصیل، با تفکر و تهذیب . این 4 اصل زندگی را فراموش نکن و اگر در کوله بار عمل و تدبیر تو، این 4 اصل یافت می شد، و آنها را برای رضای خداوند خالص کردی، بدان که رستگاری حقیقی در انتظار تو خواهد بود.

عشق من
هر که در مسیر انبیا عظام پا گذارد، قهراً به دشواریهای مسیر آنان آزمایش می شود تا مشخص شود که چقدر اهل راه است و چقدر شعار داده است . اگر تصمیم گرفتی درمسیر الله باشی، خود را برای سختی های آن هم آماده کن . برای تهمتها، برای  تمسخر ها، آزار و اذیت ها. و در همه حال به یاد بیاور که 12 امام عزیز ما، سخت ترین شرایط را تحمل کردند تا مدلهای مختلفی برای من و تو بیافرینند تا در هر شرایطی، وقتی یادمان آمد که فلان امام ، شرایطش سخت تر از این بوده است، دلمان آرام گیرد و با توسل و اتکال به خداوند به کشتی نجات سوار شویم. از همین منظر است که : ان الحسین مصباح الهدایه و سفینه النجاه

مذهب علیه مذهب یعنی اگر  به مسیر پیامبران پا گذاشتی ، باید آماده باشی که تو را بی دین، خارجی، منافق، وابسته، جاسوس، ضد ولایت فقیه، ضد ولایت الهی، غربزده، اوباش و ... بخوانند و تو باید صبور باشی همچون بزرگان دین . آیا ایوب نبی (ص) چنین شرایطی را تحمل نکرده است؟ آیا مسیح (س) چنین شرایطی نداشته است ؟ آیا امام علی (ع) در این وضعیت گرفتار نشد؟ آیا کاروان کربلا بعد از واقعه عاشورا ، به همین تهمت ها و مسائل گرفتار نبودند ؟ چه شد ؟ زینبی از میان کاروان ، همچون شیر سربرآورد و با کمال شجاعت در پیشگاه یزید (علیه العنه) سر برآورد و از خاندان خود و سلاله نبی اسلام سخن گفت ! آنقدر روشنگری کرد که طی مدت کوتاهی ورق برگشت و افکار عمومی علیه بنی امیه شورش کرد و بساط ظلم برچیده شد . آیا امروز که زمان حسینی بودن نیست، زمان زینبی بودن هم نیست ؟

عزیز دل بابا
از دین فروشی بگریز و دل به ضخارف دنیا از تعاریف و تمجیدها و چاپلوسی ها گرفته تا تهمت ها و تمسخرها و لعن ها نهراس که آزمایشهای الهی سخت و مسیر کربلا بسی طولانی است ! فراموش نکنیم که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و مبادا که از سپاهیان حسین (ع) خدای ناکرده جدا شده و به صف یزیدیان بپیوندیم .


۶/۳۰/۱۳۸۹

خود بزرگ بینی



سلام عزیزترین 
بدترین چیز در عالم آن است که فکر کنی نقطه اتصال همه کائنات و مبدا جهان هستی ! این کبر و غرور با تو آن می کند که با ابلیس کرد و با دیکتاتور کرد در کشور ما ! آن کسی (کسانی) که روزگارانی نه چندان دور ، عده زیادی برایشان ارزش قائل بودند و به سرشان قسم می خوردند، امروز به لعن شبانه روزی بخش زیادی از مردم بدل شده اند. 
دین فروشی، عادت روزانه اینان شده است و جز فریب و نیرنگ در خرقه ریا و تزویر معاویه گری شان چیزی نخواهی یافت . اینها تاریخ انقلاب است که برایت می گویم . تو هم برای فرزندانت بگو تا آیندگان وقتی به تاریخ عظیم انقلاب اسلامی ایران می نگرند، ببینند که در مقطعی از زمان، چه جنایتها به نام دین و انقلاب و امام بر مردم رفت، و خانواده های شهدا چگونه به شکوه و آه و فغان مشغول بودند. امروز همسر یکی از شهدای بزرگوار انقلاب اسلامی (همسر شهید باکری) طی نامه ای به سردار جعل شده سپاه مطالبی نوشته بود که پشت انسان می لرزد وقتی آن را می خواند. 
دخترم ! مدام تو را نصیحت می کنم که از کبر و غرور دوری گزینی تا مبادا از آنان باشی که روزگاری به نفع اسلام و خداوند شمشیر بزنی و روزگاری دیگر، نان شمشیر زدن دیروز خود بخوری، و دیگر همرزمان را در گوشه زندان در تبعید گاه و شکنجه گاه به اسارت ببری ! 
دور است در ذهنت ؟ به خدا قسم دور نیست ! اندرون ما همانطور که خدا هست، شیطان هم هست! می گویی نه ؟ نوشته زیر را که نمی دانم از کجا یافتم، برایت نقل می کنم. آن را بخوان و بعد از آن قضاوت کن که درون ما چقدر کبر و غرور و خود بزرگ بینی و دین فروشی لانه کرده و هر روز عفونت و گنداب آن وسیع تر می شود !

-----------------
سلام فاحشه! 

تعجب كردی!؟... میدانم در كسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم، و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه كبیره ای…! میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردواز یك تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش ! تنت را حراج كن… من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میكنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار كار می كنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه كنم، زهد را بساط كنم، غسل هم نكنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نكنم!
فاحشه!!!… دعایم كن !!!